|
اینجا جهان آرام است.
|
نماز می خونی.
دلم پـر می کشه.
حتما به جایی رسیدی که من هنوز نه.
بدو بدو می رم وضو می گیرم.
باد کولر می خوره تو صورتم.
یخ می زنم.
میام چپ تر ببینم خودمو تو آینه.
چادرم سفید و صورتیه. تازه دیدم
میام سراغ جا نماز.
دستامو میارم نزدیک سرم.
دیگه چیزی یادم نمیاد جز اون مهر شکسته و تسبیح صورتی با نگینای ریز...