
[فقط همینجاست که جهان آرومه و نه جای دیگری.]
دو: اینجا فقط جهان آرام است.
[اینجا هیچ خبر دیگهای نیست، فقط جهان آرومه... ولی همین بس نیست؟]
سه: اینجا جهان فقط آرام است.
[جهان ِ اینجا فقط آرومه، امّا انگار تموم صفتهای خوب تو همین کلمهی آروم باشن.]
دختر کوچولو
یک: من تو پست پیش فقط گفتم سعی میکنم زود بیام.
پس دعوا نکنید، من به قولم عمل کردم. ![]()
دو: دیشب بارون میومد، تو خواب و بیداری پنجره رو باز کردم صدای بارون رو گوش بدم (پنجرم کنار تختمه) بعد همونطور که گفتم خواب و بیداری بودم، یه ده دقه بعد دیدم هوا سرد شد، خواستم پنجره رو ببندم که یهـــــــو دومـــــــب!!!
کلّم خورد تو پنجره.
اعصابم خورد شد، گفتم اصلاً نمیخوام پنجره رو ببندم!
هیچی دیگه تا صبح باز بود. صبح که بیدار شدم، گلوم درد میکرد فکر کردم مریض شدم، ولی نه الآن خوبم.
منتها کلّم یه کم باد کرده. ![]()
سه: شنبه قرار بود ببرنمون اردو، بعد خب باید از معلّمایی که زنگشون هدر (!) میره اجازه بگیریم دیگه.
معلّم ریاضیمون اجازه داده، اونوقت این ادبیات گفته نه...
آخه نه که خیلی هم درس میده! همیشه نصف زنگ داره واسه خودش حرف میزنه! میترسه حرفاش تو دلش بمونه لابد. با بچهها قرار شده شنبه عجیب حالشو بگیریم!![]()
چار: از اول سال تا حالا یه اردو بردنمون، اونوقت تو تقویم اجرایی مدرسه نوشته تا حالا باید 10 تایی اردو رفتهباشیم!
وقتی فهمیدیم همین معلّم ادبیاتمون اجازه نداده اردو بریم من رو به بچهها: برای رفع عقدهی اردو، جمعه صبح من یه اتوبوس میگیرم میام دنبال همتون، لباس مدرسه میپوشید و یکی یه رضایتنامه هم با خودتون میارید، تغذیه هم میارید، اولین سانس سینما میریم میشینیم مزخرفترین فیلم رو میبینیم!
دقیقاً هم همهچیزش شبیه اردوهای مدرسه است!
تازه رو تخته نوشته بودیم: هزینهی ایاب و ذهاب به عهدهی راننده اتوبوس.
بعد نگین هی گیر داده بود که راننده اتوبوس با ما چه نسبتی داره که هزینه ایاب ذهاب به عهده اون باشه؟ من هم گفتم اگه نسبتی داشت که سینما رم باید اون حساب میکرد. ![]()
پنج: دوشنبه نیلو و آتوسا اومدهبودن خونمون برنامههای رباتامون رو بریزیم. خیر سرمون کمتر از یه ماه دیگه مسابقه داریم هیچی بلد نیستیم.
بس که سر کلاس میخندیم اصلاً گوش نمیدیم معلّمه چی میگه.
چهارشنبه که پرسپولیس استقلال بازی داشتن، ما سر کلاس بودیم. همون اول جلسه معلّم مدرسهی پسرونه مدرسمون (چه پیچیده
) هم اومدهبود. فکر کن میخواست امتحان بگیره ازمون که مثلاً ببینه ما بالاتریم یا شاگردای خودش.
آقاهه: خب فکر میکنید همهی برنامهنویسیها رو خوب بلدین؟ همه بچهها با اعتماد به نفس: بـــلــــه.
آقاهه: خب پس یه تست بگیرم ببینم.
یهو کلاس در سکوت عجیبی فرو میره.
من: حالا دیگه اونقدام خوب بلد نیستیم. ![]()
شیش: معلّم دینیمون یه خانوم لوسه که پارسال هم معلّم ما بود، ولی معلّم بقیهی کلاسهای اول نبود، بعد سر همین قضیه ما سه چار تایی که پارسالم تو کلاسش بودیم شمارشو داریم بقیه ندارن.
یه بار قرار بود یه برگهای در مورد چیزی برامون بیاره، هی چند هفته بود یادش میرفت، آخرش گفت ایندفه یهکودومتون که شمارم رو دارین روز قبل از روزی که باهاتون کلاس دارم، یادم بندازین.
من گفتم خانوم من اس ام اس بدم؟
گفت آره. بعد الآن چند هفتهای گذشته یادمه باید یه چیزی رو یادش مینداختم ولی یادم نیست چی بود. از هر کودوم از بچهها هم میپرسم یادشون نیست.
![]()
هف: از جمله چیزایی که من یهو دلم میخواد، سینماست. ولی خب هیچکی منو نمیبره.
تازه پارک ارم هم میخوام. آدامس میوهای هم میخوام. دیگـــــه؟ فعلاً همینا بسه. ![]()
هش: امروز تولد نیلوفره. البته جشنشو زودتر گرفت. به نیلوفر میگم موگندمی.
البته موهاش خیلی هم قهوهای تیرهست ولی خب این موگندمی فرق داره با اون موگندمی. موهاش رو که میبافه دقیقاً مثل گندم میشه.
بیشتر موقعها هم موهاش بافتهست اینه که شده موگندمی. ![]()

نه: فعلاً.
کامنتهامو جواب بدم، کامنتدونی رو میزارم سر جاش. ![]()
دختر کوچولو
۱
این منم، همین منی که حالا هفته به هفته نمیام اینجا رو آپ کنم، منم. همون منی که چن ماه پیش روزی شونصد بار اینجا رو آپ میکردم و باز هم دلم راضی نمیشد... آره منم...
۲
با خودم میگم نکنه بزرگ شدهباشم؟ بعد سریع وبلاگ مرجان رو باز میکنم. سمت چپ دومین قسمت همون لینکها رو نگاه میکنم، ناخودآگاه چشمم میره رو هفدهمیش همونی که نوشته: دختر کوچولو. بعد موس رو میبرم رو نوشته و چشمهامو میبندم... چشمهامو که باز میکنم میبینم هنوز هم نوشته: فکر کنم خیلی کوچولو ِ. بعد یه نفس راحت میکشم و با خودم میگم که نه... ![]()
۳
سهشنبه که مریض بودم، چارشنبه رفتم خرید، پنجشنبه تولد مهدیه بودم، جمعه تولد نیلوفر. اینقدر این سه چار روز خستهبودم که صبح تا شب - شب تا صبح خواب بودم، یعنی حتی وقتهایی که بیدار بودم هم در اصل خواب بودم، چون همونطور که میدونید مهم باطن آدمه. ![]()
۴
ما هنوز کارنامه نگرفتیم.
۵
ریاضی معلم خوب و مهربونی داریم و سرکلاسشم خیلی میخندیم. مخصوصاً این روزا... لغتنامهی منحصر به فردشون چنین است: لقاریتم: لگاریتم.
نقطه: نکته.
قاز: گاج.
مشقلی ندارین؟: مشکلی ندارین؟
پارانتاز: پرانتز
و....
۶
همینا.. اینم عکس کیک تولد مهدیهاست. میبینید چه خوشگله.
اینجا هنوز یه شمعشو گذاشتهبودیم، خیلی هم خوشمزه بود کیکش...! ![]()
۷

۸
فعلاً. اینبار سعی میکنم زودتر بیام... ![]()