
سلام .![]()
چه کیفی می ده !
چی ؟![]()
اینکه پنج شنبه از مدرسه که میام یه کم سرما خوردم...یه کم می خوابم که ساعت پنج باید برم تولد دوستم!
ساعت سه که از خواب بیدار می شم گلوم هم درد می کنه و یه کم هم حالم بد تر شده
...مامانی می گه نمی خواد بری تولد
ولی من می گم نادیا خانوم ناراحت می شه
بالاخره می رم تولد و ساعت یازده اینا شب خونه ام
این دفه حالم اصلا خوب نیستو...استخونامم درد می کنه و خیلی هم سردمه
ساعت دوازده و نیم شب می رم دکتر
دکتر هم یه کم سوال می پرسه و می گه آنفولانزا و قرص می نویسه
تو دلم می گم اگه محمد اینجا بود می گف: آقای دکتر چن روز نرم مردسه؟![]()
=>(در نتیجه دیگه!) قولایی که برای پنج شنبه داده بودم فوت شدن!![]()
بسه دیگه....حالم الان خوبه..بهترم![]()
فعلا بای دای![]()
خوبين؟!
~>امروز يکشنبه بودش.شايدم هستش! پس ، فردا مي شه دوشنبه ! امتحان قرآن داريم.آسـونه!
خب~>
~>کارايه من کلا بر عکسه ! تا حالا که اين قدر کم مي يومدم نت ! حالا دمه امتحانا که شده ، مي خوام زياد بيام!
~>... اين کيمياگر ِ پائلو چه قدر شبيه شازده کوچولويه خودمه ! البته نمي دونم ربطشون در اصل کجاس ! ولي احساس مي کنم خيلي خيلي شبيه همن!
~>ديروز پريروزا داشتم بين کتابايه پارسالم دنباله يه ورقه کوچولو مي گشتم ... که يهو يه ورق بزرگ ديدم! بازش کردم ، نقاشيه خانوم آقايي بودش! يعني همون نقاشيه که پارسال يه بار آخرا زنگ تند تند ازش کشيدم! اتفاقا چه قدر هم شبيش شده بود!
~>شنبه چند شنبه است؟
~>دقت کردين تا حالا ؟ وقتي کامنت مي ذاريم يه ساعت عقبه ؟ يعني وقتي مثلا من ساعت 2 يه کامنت مي ذارم ، وقتي ثبتش مي کنم ، آنجا مي نويسه ساعت يک ! البته احيانا شما ها مي دونستين؟ خب البته منم مي دونستم!
~>چن وقته پيشا يه آزمون داديم...آزمون همراه ! ديروز اينا بودش که جوابش اومد! اينقدر کيف دادددد...تو دو تا دوما اول شدم.
~> اين قسمت معرفي نامه ي سمت چپ رو هم بنگرين ! زيباست؟!
~>5شنبه تولد ناديا خانومممممه...تازه تولدش مبارکه! فکر کنم بشه برم تولدش!
~>تاريخ پستم براي الآن نيس ! براي همون موقعيه که نوشتم!
~>فعلا خرافظ...

آها !
سلام![]()
خوبين ...
خوبين؟![]()
خوشين ...
خوبين؟![]()
خب...
اول اينکه ...
امروز کِيه؟
جمعه است!![]()
... مي گم اين بچه ها کلاسه ما فکرشون براي تقلب خيلي بازه!
چند روز پيشااااا امتحان جغرافي داشتيم.
اوصولا گفتيم : چه کنيم؟
برداشتيم رو تخته فينگيليش
هر چي تونستيم سوال و جواب نوشتيم...
خانوم شيدرنگ هم که اصلا هيچي !
شووووووت...
(لابد فکر کرد زبانه!
) ولي بعدش خيلي ضايع شديم...
چون حتي يه دونه از اون سوالايي که ما نوشته بوديم هم تو امتحان نيومد !![]()
...چهارشنبه برا حرفه «کار عملي» بايد غذا درست مي کرديم!
ما گفتيم همبرگر درس مي کنيم
همبرگرمون بيشتر مزه کتلت مي داد تا همبرگر!
ولي خيلي کيف داد کلي با خيارشورا و گوجه ها بازي کرديم!![]()
... بعدشم اينکه امروز چندمه ؟
بله دهم يازدهم ايناس !![]()
-بازم از مدرسه بگم؟![]()
![]()
![]()
... هي به اين بچه گفتم اين يه کتاب رو بر نداااااار !
لج کردش که همونو مي خواد !
حالا هم يه ورق شازده کوچولوم خيس شده!
البته الان که خيس نيس!
ولي اينجوري قلمبه قلمبه اس!![]()
پ.ن: اين خوابايه من به آليس در سرزمين عجايب رفته !!![]()
پ.ن: همين اين عکس بالاييه قشنگ بود؟![]()
پ.ن: بعدشم اينکه مرسي سر مي زنين !![]()
ايهيممممم فهلا ...![]()
