فعلا![]()

صب همين که رسيدم مردسه و رفتم تو کلاسمون ،
خانوم شيدرنگ پشت سرم اومد تو کلاس!![]()
بچه ها داشتن تاريخ مي خوندن(؟!)![]()
من که نفهميدم واسه چي مي خونن!![]()
نشستم ... بعد همه هي دونه دونه برگشتن:![]()
خوندي؟!
خوندي؟!
خوندي؟!![]()
-اي واي!
شوخي مي کنين!
جدي؟![]()
+ هيم... يه شنبه ي هفته ي بعد دوباره امتحان تاريخ دارم ، يادتون باشه يادم بندازين که بخونم(!)![]()
+ امروز ، روزه خوبي بودش.![]()
فعلا
![]()
+ خوش مي گذره حسابي!![]()
+ بعد از يه هفته رفتم مدرسه، حسابي خوش گذشت.!.![]()
+ امروز به طوره عجيبي هيچ کتابي رو با خودم مدرسه نبرده بودم.![]()
+ اتاقمو تميز کردم (؟!) باور کنين.!. البتههههه تا الان کلي کفيف شده.![]()
+ مقشامم نوشتم...(!)![]()
+ از نظر شماااااااا کلاه قرمزي خوشگلتره؟ يا زيزيگولو؟![]()
+ ميخوان از طرفه مدرسه بعد از عيد ببرنمون شمال..!.. البته اگه مثه اون دفه نشه.(!)![]()
+ هوم... مهم اين نيس که چي نوشتم ، مهم اينه که نوشتم.(!)![]()
- از کامنتایه قبلیم هم می ذارم![]()
فعلا ![]()

امروز دوباره جمعه اس...![]()
از همون جمعه ها که تموم شدنی نیس!![]()
همونا که بدتر حوصله آدمو سر می برن.![]()
- اصلا من از همه نوع جمعه بدم میاد.!.![]()
+ من جمعه نمی خوام .![]()
+ من به کسی سر نزدم ، به هیییییچکس!![]()
+ من دیگه از اون مدلایه قدیمی کامنت نمی ذارم.![]()
+ یه مدل جدید یاد گرفتم!
جدیده جدید...
کامنته کوچولو !
اونم فقط یه دونه .!.![]()
فعلا ![]()
سلام:)
خب سلامP:
شدیدا خوافم میاد S-: بگیرم بخوابــــم ... اونقدر بخوابم که مامان شنبه واسه مردسه به زور بیدارم کنه.D:
تازه اون موقع هم بگم : مامان من خیلی خسته ام ، میشه امروز رو نرم مردسه؟O-:
بعد مامان هم بگه : گویا یه روز نرفتی مدرسه خیلی خوش گذشته! <:
بعد منم : ...P:
- چی دارم می گم من؟! "-:
پ.ن: بگم به هیشکی سر نزدم این یه مدت|: میام ... میام|:
پ.ن: من که می دونم قراره خوافابه خوف خوف ببینم:)
+
آقايه صفدر ملاباشي اصغرآبادي : منظورت اينه که همه ي دخترا عجيب غربين؟-: منم خيلي دوست دارم بخوابم و سقف رو نيگا کنم.راستي ... من فقط حرفا و خاطره ها رو يادم مي مونه. باور کن.!.
فعلا خرافظتونx:
یه بار دیگه رو دستم رو نیگا کردم...
این L چیه ؟
اوصولا وختی می خوام یه جیزی رو یادم نره اول حرفشو رو دستم می نویسم.
ولی واقعا یادم نمی یومد اینL ماله چیه؟
آخه مثلا اوله چه چیزایی می تونه L باشه؟!
لواشک؟
لیوان؟
لامپ؟
لیمو ؟
از اونور هم اگه همون موقع نمی رفتم مدرسه ، مدرسم دیر می شد،
گفتم اشکال نداره ... لابد چیزه خاصی نبوده.!
تا مدرسه سعی کردم یه جوری برم که زودی برسم.
در کلاسو که باز کردم گفتم سلام :
نادیا همین که منو دید گفت سلام ! برا امروز که می خوای بیای خونمون لباس آوردی که؟!
پس این L واسه لباس بود! (؟!)
همش هی یادم می ره ، یا حواسم نیس !![]()
پ.ن: همین الان باید طوبی باشم. خیلی راحت اینجا نشستم.![]()
+ یه هفته به طور کامل مردسه نرفتم.! البته همش یه روزش رو غایب بودم.!
شنبه : مدرسمون خودش تعطیل بود . یه شنبه : 22 بهمن بود خب. دوشنبه : خودم غایب شدم ، چونکه نمی چرا ! سه شنبه : هم خانوم مدیرمون گفت : که نمی خواد بیام مدرسه ، چونکه فردا المپیاد دارم . چهارشنبه : که امروز باشه هم المپیاد دادم اصلا مدرسه نبودم . پنج شنبه : هم خانوم مدیرمون گفته مدرسمون تعطیله.! جمعه : چی میگی؟! جمعه هم که دیگه تعطیل نیس![]()
فعلا![]()
آهای ...
هر کی هستی باش،
مامانم گفته : تا وختی نیومده خونه ، درو رو هیشکی باز نکنم.
تازه اینقدر هم در نزن ،
دارم مشقامو می نویسم ، یهو ممکنه حواسم پرت شه اشتباه کنم!
دخترکوچولو
...
+ عینه این دیوونه ها ...
+ ....
+ من کامنت نمی خوام. فعلا هیچی نمی خوام.
همه داریم ماکارونی میخوریم که داداشی یه لحظه بلند میشه میره...!![]()
یه نیگا به اینور اونور میکنم.![]()
یه شیشه ی از اون سس های تنده تند که تا حالا جرات نکردم رو غذام برزیم رو می بینم.![]()
خب ، مگه چیه اصلا ؟!![]()
برش می دارم و کلیشو می ریزم رو غذاش .!.(؟!)![]()
میاد چنگالشو میزنه تو ماکارونی.! ![]()
دهنمو باز می نم که یه چیزی بگم ، ولی هیچی نمی گم.![]()
یهو شوروع می کنه به گریه کردن.![]()
(ولی فکر نکنم اونقدر هام تند باشه هااااا
!)
~~~~~~~~~~
پ.ن: نه بدجنسم نه مردم آزار نه موذی نه هیچی.! ![]()
پ.ن: اما مامان بزرگه من قصه ي ماه پيشوني رو يه جور ديگه تعريف ميکنه.(!)
~~~~~~~~~~
میام ... فعلا![]()
![]()
![]()
امروز مدرسون تعطیله.![]()
هوم... خب گفتم که نگین مدرسه نرفته و اینا .![]()

یه لحظه احساس کردم قالبم سنگینه.!.
احساس کردم دیر لود می شه.(!)![]()
تازه از اون وَر هم که سروین اومده بود گفته بود قالبم به بلاگم نمیاد و این حرفا .![]()
دلم خواس عوضش کنم.![]()
![]()
![]()
![]()
هوم ... لوگویه بابا لنگ دراز ومعرفی نامه و ... باشه سره فرصت می ذارم.![]()
هوم.؟.![]()
~ سارایی: چقدر غَمو شدی !![]()
~~ هوم ؟ صفدرملاباشی اصغرآبادی...! ( اسمه هنریتو ازحفظ گفتم ... درسته حالا؟!
) می گما... کله کامنتیگا رو بستی؟! هوم ؟! خب ، می ذاشتی بازبمونن ، قول میدم کمتر حرف بزنم خب.!.(!)![]()
پ.ن: خب ... آپیدم دیگه(
)
فعلا...(
)
همه بچه ها وقتي خيلي سرگرمه درس مي شن يهو اشتباهي به خانوم معلمشون مي گن :![]()
مامان - يا خاله !![]()
چن روز پيشا تو خونه مي خواستم ماماني رو صدا کنم:![]()
باصدايه بلد داد زدم : خااااااااااااانوم ...(؟!)![]()
حالا اين که چيزه زياد عجيبي نيس.![]()
ديروز خونه دوستم شقايق اينا بودم ،
بعد مامانش هي ميوه وکيک و چه بدونم خوردني تعارف مي کرد...![]()
منم اومدم بگم : مرسي ، ميل ندارم !![]()
گفتم: مرسي... ايميل ندارم ... (؟!؟!)![]()
يهو خونه ي شقايق اينا پر شد از خنده هاي مختلف .(!)![]()
![]()
![]()
پ.ن: خب مگه چيه؟! نخندين ديگه.(.)![]()
پ.ن: من گفتم هرِ هر روز آپديت نمي شود؟!
اشتباه تايپي بود حتما!![]()
فعهعهعهعهعهعهعهلا![]()

يه ماشين با سرعت تمام ازکنارم رد شد و ...![]()
هر چي آب و برف بود ريخ رو من .!.![]()
اول سعي کردم هيچه هيچي به رویه خودم نيارم (!)![]()
اما اين رگه عصبانيتم گرفت و يه نگاه عصبانيه عصباني به رانندش کردم.(!)![]()
اونم تهنا کاري که کرد اين بود که يه خنده ي مسخره آميز(
) بکنه و بره ...(؟!)![]()
---
پ.ن: خب آخه يعني چي؟!
با لباس مدرسه ي پر از گِل و شِل که نمي شه رفت مدرسه !
مي شه ؟!
ها ؟!
(؟!)![]()
پ.ن: هي پستا آب مي رن هي دراثر گرما حجمشون زياد مي شه ، اين موضوع به من ربطي نداره.!!.![]()
---
فعهعهعهعهعهعهعهعهعهعلا![]()
![]()
* به من چه ؟! اونا يه مشت آدم مويه سفيد نديده بودن ، و البته هنوزم هستن .!.![]()
* موهام سیاس . خیلی سیاس . خیلی خیلی سیاس . واسه همون موهایه سفیدم بیشتر معلوم می شه !.![]()
پ.ن: دیگه هرِ هر روز آپدیت نمی شه...!
«همینجا رو می گمااااااااااا(!)»![]()
پ.ن: آره خب .!![]()
فعهعهعهعهعهعهعهعهعهعهعلا![]()
عصبي چيه؟!
خيلي هم خوش الخاقم...![]()
( خطاب به پنج نفرتون ! )![]()
پ.ن: جديده ؟هان؟! چيه ؟! منم بلتم ! بچرخ تا بچرخيم .
لفطا پس از شنيدن صدايه بوق کامنت خود را بگذاريد !
-![]()
خب دوباره مثه همیشه!
من اومدم ولی فقطه فقط اومدم.
ههههمممم...
اینکه می گم ، یهنی اینکه هیچکاری جز آپ کردن نکردم.
نه به کسی سر زدم نه جوابه کسی رو دادم ، نه هیشکاری کردم!
ولی میام فردا صب ... خب؟!
--![]()
تازه...
لازم به ذکر است که اینجانب مسافرت و سفر و امثال اینها را هم نبودم!
می دونستم این چن وخته خیلی کار دارم.
نمیتونم هیچجوره بیام پیشتون.
بهتون گفتم که گفته باشم که نگین نگفته گفتَشو!
---![]()
----![]()
-----![]()
عکسه بالا رو که می بینین؟
می بینین دیگه؟
خیلی قشنگه مگه نه؟
خب خودم که نگرفتمش! از بلاگه دوستم با اجازه برداشتمش!
(این عمل با دزدی خیلی فرق داره!)
تشکر می کنم از کوزت
مرسی مرسی ...
------![]()
چی ؟ من دارم تو پست نوشتن زیاده روی می کنم؟
ها ؟ نچ نخریم که...
شما ها مث اینکه اصلا حواستون جم نیس که چن وخته نبودماااااااا...
حرفام قلمبید تو دلم والللللا!
من کلا جایی ندارم واسه حرف زدن که:
اولین جایی که بیشتره حرفامو میزنم دفتریه ! که خودش میدونه و لازم به توضیح و اینا اصلاو ابدا نیس!
دومیش هم همین جاس که مقداری از حرفامو می زنم . لازم به توضیح هست واقعا؟
سومیش هم کامنتیگاتونه که خیلی کم حرفامو می زنم!
چهارمیش هم محیاس ! که تقریبا پیشش همه ی حرفامو می زنم.
-------![]()
حوصلتون سرنره ! فعلا فعلنا باید نوشته هامو بخونین!
اگه از اینکه خوابتون ببره ترستون بر میداره .
همین الان پاشین یه آب به دست و صورتتون بزنین.
بعدشم یک لیوان بزرگ دو لیتری هم قهوه میل نمایید و سپس آماده ی خواندن شوید.
خب؟!
--------![]()
چه قدر بده که معلم هم ضايع ميکنه...
چن وخ پيشا سره زنگه زبان يهو بحث پيش اومد که:
واسه زندگي به کشورايه خارجي مي رين آيا؟
منم با اعتماد به نفسه تماااااااام پاشدم گفتم که:
نخيرم که ... من که نمي رم... ايران اين همه خوبه..! و اينجور چيزاااا...
بعد يهو معلم با لحنه دعوا در اومد که:
يعني ميگي : ايران بهتر از بقيه جاهاس؟ يعني ميگي: ايران بدي نداره؟
ميخواستم پاشم بگم : بهله ! مشکليه؟!
ولي خب ميدونستم بازم ضايع ميشم!
خيلي راحت نشستم سره جام!
قيافم هم دقيقا مثه همين شلککه بود:![]()
---------![]()
معلم زبانمون خانوم درخشانفر هم از حج اومد.
یه زنگه کامله دوساعته رو هم برامون تعریف کرد که چه کارا کردن و اینا...
----------![]()
-----------![]()
------------![]()
-------------![]()
--------------![]()
---------------![]()
پ.ن: خب؟!![]()
پ.ن: فردا می بینمتان!![]()
فعلا![]()
یه دو سه روزی آپدیت نمی شه!![]()
نه نمی شه!![]()
خب نمی شه دیگه...![]()
پ.ن: نه آپدیت می شه ، نه به کسی سر زده می شه...![]()
پ.ن: راحت تر بگم ؟ چن روزی نیستم!![]()
پ.ن: هوم... مواظبه خودتون باشین ، خب؟!![]()
فعلا![]()

فعلا![]()

تا حالا شده؟!
شده از دسته داداشه کوچولوتون عصبانی شین؟
بعد بزنه به سرتون برین دفتر کتاباشو پاره کنین؟
بعد به خاطره اینکه سورپریز شه ! همه کاغذ خورده ها رو بذارین تو کیفش؟
بعد با خیال خیلی راحت از اتاقش بیاین بیرون؟
تازه وختی دیدینش یه لبخند خوشگل هم بش بزنین؟
نه ؟ نشده ؟
خب ، واسه من یکی که شده !!
پ.ن: اصلا هم تعجب نداره...
پ.ن: فاطیما جونی شرمنده ... همین فردا اول وخ !
پ.ن: هوم...آیدایی کجایی؟! باور کن کدایه قالب قبلیم نیستن ! وگرنه می ذاشتمش!
فهههههههلا![]()
کارنامه هامونو دادن...!
همین امروز صبح.![]()
همه رو بیستیدم به جز حرفه...!!![]()
خب چه بدونم چرا؟!![]()
معدلم هم شدش نوزده و نودو هفت !![]()
دو صدم از پارسال پیشرفت کردم.![]()
---
پ.ن: شقایق هم بعده من شدش نوزده و هشتادو هشت.![]()
پ.ن: خب سرنزنین ،
اینجا هیچی زور نیس.![]()
پ.ن: آیدایی
...
کدهایه قالب قبلیم نیس...
وگرنه می ذاشتمش!![]()
پ.ن: حق با تو بود محیایی
، جغرافیو بیستیدم.![]()
تا فردا خدافظتون![]()

سلام آیدایی...خوبی؟! می گم باور کن کدهایه قالبه قبلیم رو گم کردم! وگرنه مگه می شه به حرفایه آبجی جونی نگوشم؟!![]()


هوم!!![]()
![]()
![]()
مریم هم از مشهد اومد!![]()
هروخ فکر می کردم:![]()
می گفتم الآن بیاد کُله مشهد رو با خودش میاره واسم.![]()
-
*
محیا خانومی !
هروخ خواستی ژ بتایپی ! "شیفت + ز" می شه "ژ" ... خب؟!![]()
بعدشم منظورم به محرم نبودش !
منظورم به عاشورا تاسوعا بود!![]()
-
پ.ن: اینکه گفتم از اوکی بدم میاد . نه هر اوکی ای که!![]()
من بايد علوم بخونم.![]()
فردا المپياد داريم. ولي علوم بلد شدني نيس!![]()
يعني خوندنيه ! نه بلد شدني !![]()
فکرشو بکن دوباره اگه قبول شيم!![]()
آقايه امامي
سخنراني کنه...![]()
خيلي جالب مي شه.![]()
تنها چيزي که هيچ وخ از علوم امسال يادم نمي ره:![]()
رنگايه رنگين کمونه ...!!![]()
برم که کلي هم بايد پويندگان حل کنم!![]()
پ.ن: امروز هم المپياد رياضي
داشتيم.![]()
پ.ن: ايييمممم... نزديکايه مُحَرمه.![]()