تبليغاتX
دختر کوچولو
اینجا جهان آرام است.

سره زنگه جغرافی خوابیدم...
کلمو گذاشتم رو میز و چشامم تقریبا بستم.!
فقط هر چن دقه یه بار با صدایه دادهایه خانوم شیدرنگ از خواب میپریدم.
ولی دوباره می خوابیدم...
تو همین حالتایه خواب و بیداری داشتم خواب می دیدم()
خانوم شیدرنگ داش در مورد بیابون و کاکتوس و دریاچه و اینچیزا توضیح می داد:
منم کلی خواب منظره و کاکتوس و این چیزا دیدم!



فعلا

+ نوشته شده در  85/11/30ساعت   توسط ناژین  | 

آخی.!.



صب همين که رسيدم مردسه و رفتم تو کلاسمون ،tongue خانوم شيدرنگ پشت سرم اومد تو کلاس!tongue
بچه ها داشتن تاريخ مي خوندن(؟!)surprise
من که نفهميدم واسه چي مي خونن!I don't know
نشستم ... بعد همه هي دونه دونه برگشتن:bring it on
خوندي؟!whistlingخوندي؟!whistlingخوندي؟!whistling
-اي واي! hypnotizedشوخي مي کنين!hypnotized جدي؟hypnotized


+ هيم... يه شنبه ي هفته ي بعد دوباره امتحان تاريخ دارم ، يادتون باشه يادم بندازين که بخونم(!)feeling beat up
+ امروز ، روزه خوبي بودش.smug

good luck good luck good luck فعلا good luck good luck good luck

+ نوشته شده در  85/11/29ساعت   توسط ناژین  | 

ایهیم! 

+ خوش مي گذره حسابي!
+ بعد از يه هفته رفتم مدرسه، حسابي خوش گذشت.!.
+ امروز به طوره عجيبي هيچ کتابي رو با خودم مدرسه نبرده بودم.
+ اتاقمو تميز کردم (؟!) باور کنين.!. البتههههه تا الان کلي کفيف شده.
+ مقشامم نوشتم...(!)
+ از نظر شماااااااا کلاه قرمزي خوشگلتره؟ يا زيزيگولو؟
+ ميخوان از طرفه مدرسه بعد از عيد ببرنمون شمال..!.. البته اگه مثه اون دفه نشه.(!)
+ هوم... مهم اين نيس که چي نوشتم ، مهم اينه که نوشتم.(!)

- از کامنتایه قبلیم هم می ذارم

فعلا

+ نوشته شده در  85/11/28ساعت   توسط ناژین  | 

اینا دارن تی وی می بینن؟! O-:


امروز دوباره جمعه اس...worried
از همون جمعه ها که تموم شدنی نیس!sleepy
همونا که بدتر حوصله آدمو سر می برن.not talking
- اصلا من از همه نوع جمعه بدم میاد.!.smug

+ من جمعه نمی خوام .batting eyelashes
+ من به کسی سر نزدم ، به هیییییچکس!d'oh
+ من دیگه از اون مدلایه قدیمی کامنت نمی ذارم.yawn
+ یه مدل جدید یاد گرفتم!yawn جدیده جدید... yawnکامنته کوچولو ! yawnاونم فقط یه دونه .!.yawn

فعلا cowboy

+ نوشته شده در  85/11/27ساعت   توسط ناژین  | 

خب می خوام ، بخوافم ! بهتون می سرم خب!

سلام:)
خب سلامP:
شدیدا خوافم میاد S-: بگیرم بخوابــــم ... اونقدر بخوابم که مامان شنبه واسه مردسه به زور بیدارم کنه.D:
تازه اون موقع هم بگم : مامان من خیلی خسته ام ، میشه امروز رو نرم مردسه؟O-:
بعد مامان هم بگه : گویا یه روز نرفتی مدرسه خیلی خوش گذشته! <:
بعد منم : ...P:
- چی دارم می گم من؟! "-:

پ.ن: بگم به هیشکی سر نزدم این یه مدت|: میام ... میام|:
پ.ن: من که می دونم قراره خوافابه خوف خوف ببینم:)

+
آقايه صفدر ملاباشي اصغرآبادي : منظورت اينه که همه ي دخترا عجيب غربين؟-: منم خيلي دوست دارم بخوابم و سقف رو نيگا کنم.راستي ... من فقط حرفا و خاطره ها رو يادم مي مونه. باور کن.!.

فعلا خرافظتونx:

+ نوشته شده در  85/11/26ساعت   توسط ناژین  | 

یه بار دیگه رو دستم رو نیگا کردم...
این L  چیه ؟
اوصولا وختی می خوام یه جیزی رو یادم نره اول حرفشو رو دستم می نویسم.
ولی واقعا یادم نمی یومد اینL ماله چیه؟
آخه مثلا اوله چه چیزایی می تونه L باشه؟!

لواشک؟
لیوان؟
لامپ؟
لیمو ؟

از اونور هم اگه همون موقع نمی رفتم مدرسه ، مدرسم دیر می شد،
گفتم اشکال نداره ... لابد چیزه خاصی نبوده.!
تا مدرسه سعی کردم یه جوری برم که زودی برسم.
در کلاسو که باز کردم گفتم سلام :
نادیا همین که منو دید گفت سلام ! برا امروز که می خوای بیای خونمون لباس آوردی که؟!
پس این L
واسه لباس بود! (؟!)

همش هی یادم می ره ، یا حواسم نیس !straight face

پ.ن: همین الان باید طوبی باشم. خیلی راحت اینجا نشستم.smug

+ یه هفته به طور کامل مردسه نرفتم.! البته همش یه روزش رو غایب بودم.!
شنبه : مدرسمون خودش تعطیل بود . یه شنبه : 22 بهمن بود خب. دوشنبه : خودم غایب شدم ، چونکه نمی چرا ! سه شنبه : هم خانوم مدیرمون گفت : که نمی خواد بیام مدرسه ، چونکه فردا المپیاد دارم . چهارشنبه : که امروز باشه هم المپیاد دادم اصلا مدرسه نبودم . پنج شنبه : هم خانوم مدیرمون گفته مدرسمون تعطیله.! جمعه : چی میگی؟! جمعه هم که دیگه تعطیل نیسbig grin

فعلاloser

+ نوشته شده در  85/11/25ساعت   توسط ناژین  | 


آهای ...

هر کی هستی باش،

مامانم گفته : تا وختی نیومده خونه ، درو رو هیشکی باز نکنم.

تازه اینقدر هم در نزن ،

دارم مشقامو می نویسم ، یهو ممکنه حواسم پرت شه اشتباه کنم!

 

                                                                                        دخترکوچولو

+ نوشته شده در  85/11/24ساعت   توسط ناژین  | 

...

+ عینه این دیوونه ها ...
+ ....
+ من کامنت نمی خوام. فعلا هیچی نمی خوام.

+ نوشته شده در  85/11/23ساعت   توسط ناژین  | 

همه داریم ماکارونی میخوریم که داداشی یه لحظه بلند میشه میره...!tongue
یه نیگا به اینور اونور میکنم.batting eyelashes
یه شیشه ی از اون سس های تنده تند که تا حالا جرات نکردم رو غذام برزیم رو می بینم.hypnotized
خب ، مگه چیه اصلا ؟!smug
برش می دارم و کلیشو می ریزم رو غذاش .!.(؟!)cool
میاد چنگالشو میزنه تو ماکارونی.! worried
دهنمو باز می نم که یه چیزی بگم ، ولی هیچی نمی گم.big grin
یهو شوروع می کنه به گریه کردن.sad
(ولی فکر نکنم اونقدر هام تند باشه هاااااbig grin!)


~~~~~~~~~~

پ.ن: نه بدجنسم نه مردم آزار نه موذی نه هیچی.! big grin
پ.ن: اما مامان بزرگه من قصه ي ماه پيشوني رو يه جور ديگه تعريف ميکنه.(!)


~~~~~~~~~~

میام ... فعلاgood luckgood luckgood luck

+ نوشته شده در  85/11/22ساعت   توسط ناژین  | 

امروز مدرسون تعطیله.nerd
هوم... خب گفتم که نگین مدرسه نرفته و اینا .devil


یه لحظه احساس کردم قالبم سنگینه.!. worriedاحساس کردم دیر لود می شه.(!)worried
تازه از اون وَر هم که سروین اومده بود گفته بود قالبم به بلاگم نمیاد و این حرفا .worried
دلم خواس عوضش کنم.tonguesmugtonguesmug
هوم ... لوگویه بابا لنگ دراز ومعرفی نامه و ... باشه سره فرصت می ذارم.cool
هوم.؟.thinking
~ سارایی: چقدر غَمو شدی !sigh
~~ هوم ؟ صفدرملاباشی اصغرآبادی...! ( اسمه هنریتو ازحفظ گفتم ... درسته حالا؟!tongue) می گما... کله کامنتیگا رو بستی؟! هوم ؟! خب ، می ذاشتی بازبمونن ، قول میدم کمتر حرف بزنم خب.!.(!)straight face

پ.ن: خب ... آپیدم دیگه(big grin)
فعلا...(loser)

+ نوشته شده در  85/11/21ساعت   توسط ناژین  | 

همه بچه ها وقتي خيلي سرگرمه درس مي شن يهو اشتباهي به خانوم معلمشون مي گن :tongue
مامان - يا خاله !big grin
چن روز پيشا تو خونه مي خواستم ماماني رو صدا کنم:batting eyelashes
باصدايه بلد داد زدم : خااااااااااااانوم ...(؟!)surprise
حالا اين که چيزه زياد عجيبي نيس.smug
ديروز خونه دوستم شقايق اينا بودم ،tongue بعد مامانش هي ميوه وکيک و چه بدونم خوردني تعارف مي کرد...tongue
منم اومدم بگم : مرسي ، ميل ندارم !happy
گفتم: مرسي... ايميل ندارم ... (؟!؟!)surprise
يهو خونه ي شقايق اينا پر شد از خنده هاي مختلف .(!)laughingrolling on the floorlaughing

پ.ن: خب مگه چيه؟! نخندين ديگه.(.)blushing
پ.ن: من گفتم هرِ هر روز آپديت نمي شود؟! hee heeاشتباه تايپي بود حتما!whistling

فعهعهعهعهعهعهعهلا

+ نوشته شده در  85/11/20ساعت   توسط ناژین  | 

..!!!..

ماییم دیگه ( چه ربطی داره؟!)

يه ماشين با سرعت تمام ازکنارم رد شد و ...phbbbbt
هر چي آب و برف بود ريخ رو من .!.shame on you
اول سعي کردم هيچه هيچي به رویه خودم نيارم (!)big grin
اما اين رگه عصبانيتم گرفت و يه نگاه عصبانيه عصباني به رانندش کردم.(!)raised eyebrow
اونم تهنا کاري که کرد اين بود که يه خنده ي مسخره آميز(hee hee) بکنه و بره ...(؟!)not talking
---
پ.ن: خب آخه يعني چي؟!sad با لباس مدرسه ي پر از گِل و شِل که نمي شه رفت مدرسه !sad مي شه ؟!sad ها ؟!sad (؟!)sad
پ.ن: هي پستا آب مي رن هي دراثر گرما حجمشون زياد مي شه ، اين موضوع به من ربطي نداره.!!.tongue
---
فعهعهعهعهعهعهعهعهعهعلاlove strucklove struck

+ نوشته شده در  85/11/19ساعت   توسط ناژین  | 


 

* به من چه ؟!  اونا  يه مشت آدم مويه سفيد نديده بودن ، و البته هنوزم هستن .!.big grin
* موهام سیاس . خیلی سیاس . خیلی خیلی سیاس . واسه همون موهایه سفیدم بیشتر معلوم می شه !.worried

پ.ن: دیگه هرِ هر روز آپدیت نمی شه...! tongue«همینجا رو می گمااااااااااا(!)»tongue
پ.ن: آره خب .!smug

فعهعهعهعهعهعهعهعهعهعهعلاkiss

+ نوشته شده در  85/11/18ساعت   توسط ناژین  | 

 

عصبي چيه؟!confused خيلي هم خوش الخاقم...batting eyelashes
( خطاب به پنج نفرتون ! )not talking

 

پ.ن: جديده ؟هان؟! چيه ؟! منم بلتم ! بچرخ تا بچرخيم .
لفطا پس از شنيدن صدايه بوق کامنت خود را بگذاريد !

+ نوشته شده در  85/11/17ساعت   توسط ناژین  | 


-
خب دوباره مثه همیشه!
من اومدم ولی فقطه فقط اومدم.
ههههمممم...
اینکه می گم ، یهنی اینکه هیچکاری جز آپ کردن نکردم.
نه به کسی سر زدم نه جوابه کسی رو دادم ، نه هیشکاری کردم!
ولی میام فردا صب ... خب؟!
--
تازه...
لازم به ذکر است که اینجانب مسافرت و سفر و امثال اینها را هم نبودم!
می دونستم این چن وخته خیلی کار دارم.
نمیتونم هیچجوره بیام پیشتون.
بهتون گفتم که گفته باشم که نگین نگفته گفتَشو!
---

----

-----
عکسه بالا رو که می بینین؟
می بینین دیگه؟
خیلی قشنگه مگه نه؟
خب خودم که نگرفتمش! از بلاگه دوستم با اجازه برداشتمش!
(این عمل با دزدی خیلی فرق داره!)
تشکر می کنم از کوزت
مرسی مرسی ...
------
چی ؟ من دارم تو پست نوشتن زیاده روی می کنم؟
ها ؟ نچ نخریم که...
شما ها مث اینکه اصلا حواستون جم نیس که چن وخته نبودماااااااا...
حرفام قلمبید تو دلم والللللا!
من کلا جایی ندارم واسه حرف زدن که:
اولین جایی که بیشتره حرفامو میزنم دفتریه ! که خودش میدونه و لازم به توضیح و اینا اصلاو ابدا نیس!
دومیش هم همین جاس که مقداری از حرفامو می زنم . لازم به توضیح هست واقعا؟
سومیش هم کامنتیگاتونه که خیلی کم حرفامو می زنم!
چهارمیش هم محیاس ! که تقریبا پیشش همه ی حرفامو می زنم.
-------
حوصلتون سرنره ! فعلا فعلنا باید نوشته هامو بخونین!
اگه از اینکه خوابتون ببره ترستون بر میداره .
همین الان پاشین یه آب به دست و صورتتون بزنین.
بعدشم یک لیوان بزرگ دو لیتری هم قهوه میل نمایید و سپس آماده ی خواندن شوید.
خب؟!
--------
چه قدر بده که معلم هم ضايع ميکنه...
چن وخ پيشا سره زنگه زبان يهو بحث پيش اومد که:
واسه زندگي به کشورايه خارجي مي رين آيا؟
منم با اعتماد به نفسه تماااااااام پاشدم گفتم که:
نخيرم که ... من که نمي رم... ايران اين همه خوبه..! و اينجور چيزاااا...
بعد يهو معلم با لحنه دعوا در اومد که:
يعني ميگي : ايران بهتر از بقيه جاهاس؟ يعني ميگي: ايران بدي نداره؟
ميخواستم پاشم بگم : بهله ! مشکليه؟!
ولي خب ميدونستم بازم ضايع ميشم!
خيلي راحت نشستم سره جام!
قيافم هم دقيقا مثه همين شلککه بود:
---------
معلم زبانمون خانوم درخشانفر هم از حج اومد.
یه زنگه کامله دوساعته رو هم برامون تعریف کرد که چه کارا کردن و اینا...
----------
-----------
------------
-------------
--------------
---------------
پ.ن: خب؟!
پ.ن: فردا می بینمتان!

فعلا

+ نوشته شده در  85/11/12ساعت   توسط ناژین  | 

هوم!

یه دو سه روزی آپدیت نمی شه!
نه نمی شه!
خب نمی شه دیگه...

پ.ن: نه آپدیت می شه ، نه به کسی سر زده می شه...
پ.ن: راحت تر بگم ؟ چن روزی نیستم!
پ.ن: هوم... مواظبه خودتون باشین ، خب؟!

فعلا

+ نوشته شده در  85/11/08ساعت   توسط ناژین  | 



هیچی مثه بدمینتون کیف نمی ده!
هیچی مثه تنبیه های خانوم نادم مزه نمی ده.
هیچی مثه از ارغوان باختن کیف نمی ده!
هیچی مثه افتادن دَنبلا جالب نیس.
هیچیه هیچی بدمینتون نمی شه!

پ.ن: به جونه همین وبلاگم ، فردا هم جوابه فاطیما رو می دم...هم بهتون سر می زنم! نگین : "بی وفا"
پ.ن: اینجا شهره هرته ! هر کی دوس داش بیاد نداش نیاد!

فعلا

+ نوشته شده در  85/11/07ساعت   توسط ناژین  | 

ای بابااااااااااااااا.....!!

تا حالا شده؟!
شده از دسته داداشه کوچولوتون عصبانی شین؟
بعد بزنه به سرتون برین دفتر کتاباشو پاره کنین؟
بعد به خاطره اینکه سورپریز شه ! همه کاغذ خورده ها رو بذارین تو کیفش؟
بعد با خیال خیلی راحت از اتاقش بیاین بیرون؟
تازه وختی دیدینش یه لبخند خوشگل هم بش بزنین؟
نه ؟ نشده ؟
خب ، واسه من یکی که شده !!

پ.ن: اصلا هم تعجب نداره...
پ.ن: فاطیما جونی شرمنده ... همین فردا اول وخ !
پ.ن: هوم...آیدایی کجایی؟! باور کن کدایه قالب قبلیم نیستن ! وگرنه می ذاشتمش!

فهههههههلا

+ نوشته شده در  85/11/06ساعت   توسط ناژین  | 


کارنامه هامونو دادن...! batting eyelashesهمین امروز صبح.batting eyelashes

کارنامه...

همه رو بیستیدم به جز حرفه...!!straight face
خب چه بدونم چرا؟!worried
معدلم هم شدش نوزده و نودو هفت !loser
دو صدم از پارسال پیشرفت کردم.big grin
---
پ.ن: شقایق هم بعده من شدش نوزده و هشتادو هشت.tongue
پ.ن: خب سرنزنین ، not talking اینجا هیچی زور نیس.not talking
پ.ن: آیداییlove struck... straight faceکدهایه قالب قبلیم نیس...straight faceوگرنه می ذاشتمش!straight face
پ.ن: حق با تو بود محیاییlove struck، جغرافیو بیستیدم.tongue

feeling beat upتا فردا خدافظتونfeeling beat up

+ نوشته شده در  85/11/05ساعت   توسط ناژین  | 

شما واقعا فکر نمی کنین؟!
البته به چی؟!
ازخودم نا امید شدم.....!!

حیاط !
حیاط ...
حیاط؟
خب مشکلی نیس !!
حیاط...!
حیاط-
آره-می دونین چیه اصلا؟!
من حیاط رو نوشتم حیات!!
ایهیم!
"شمام ازم نا امید شدین؟!"

سلام آیدایی...خوبی؟! می گم باور کن کدهایه قالبه قبلیم رو گم کردم! وگرنه مگه می شه به حرفایه آبجی جونی نگوشم؟!

+ نوشته شده در  85/11/05ساعت   توسط ناژین  | 

اینا می فهمن زحمت یعنی چی؟!
باور کنین خوشگل ترین طراحیم بود.


گفتن مسابقه طراحیه.
مام پرسیدیم طراحیامونو پس میدین؟!
گفتن بله... حتما!
حالا یه ماه هم بیشتر گذشته!
طراحیایه همه رو دادن.
ماله من گم شده !!

... به همین راحتی ...

پ.ن: اون وخ می پرسم چرا فقط ماله من گم شده؟! میگن مهم نیس !! می بینین؟! بجایه اینکه من بگم اشکال نداره مهم نیس.........!!

+ نوشته شده در  85/11/03ساعت   توسط ناژین  | 

هوم!!happyhappyhappy
مریم هم از مشهد اومد!tongue
هروخ فکر می کردم:tongue
می گفتم الآن بیاد کُله مشهد رو با خودش میاره واسم.big grin
-


*
محیا خانومی ! kissهروخ خواستی ژ بتایپی ! "شیفت + ز" می شه "ژ" ... خب؟!kiss
بعدشم منظورم به محرم نبودش !blushing منظورم به عاشورا تاسوعا بود!blushing

-
پ.ن: اینکه گفتم از اوکی بدم میاد . نه هر اوکی ای که!rolling eyes

+ نوشته شده در  85/11/02ساعت   توسط ناژین  | 

من بايد علوم بخونم.
فردا المپياد داريم. ولي علوم بلد شدني نيس!
يعني خوندنيه ! نه بلد شدني !
فکرشو بکن دوباره اگه قبول شيم!
آقايه امامي سخنراني کنه...
خيلي جالب مي شه.
تنها چيزي که هيچ وخ از علوم امسال يادم نمي ره:
رنگايه رنگين کمونه ...!!
برم که کلي هم بايد پويندگان حل کنم!

پ.ن: امروز هم المپياد رياضي داشتيم.
پ.ن: ايييمممم... نزديکايه مُحَرمه.

+ نوشته شده در  85/11/01ساعت   توسط ناژین  |