
ها ؟! ![]()
وخ نشدش که به خيليا سر بزنم.![]()
عوضش سال جديد يه کم مهربون تر شيد و اينو يادتون بره.! ![]()
+ آرزو کردم همتون کوچول بمونين.!
نخندين .
جدي آرزو کردم.![]()
+ سال جدید خوش بگذره! ![]()
+ عيدتون بيش از حد مبارک. ![]()
+ سر سفره منو يادتون باشه.! ![]()
+ زود گذش.! ![]()
شب که ۵ صبح خوابیدم.![]()
صبح که ۱ ظهر بیدار شدم!![]()
ظهر هم ۷ عصر میخوام بخوابم.![]()
شب دوباره ۵ صبح بخوابم.!![]()
میگم چطوره؟!
خیلی خوبه همین جوری زندگی میکنیم![]()
همین جوری بیدار میشیم. هر وخ خواسیم می خوابیم.![]()
وقت و بی وقت کتاب می خونیم.!![]()
زندگی... بهتر از این نمی شه.!![]()
من چرا اینقد خنده دار شدم جدیدا؟!![]()
+ یک عدد جوجه اردک خوشگل .! لفطا کامنتینگ بلاگش را نبندد. و نیز باهاش می خوام بحرفم.!![]()
+ محیا ... در مورد اون دو تا دوسته که گفتم باید کلی توضیح بدم. پای تل؟ قبول!![]()
+ پسته قبلی مشکل داش. یه تیکه که نوشته بودم " اینقدر دوسش دارم قده کلاغای سفید" مربوط به ماهی گلیم بود.!![]()
+ وخ نشد به هیچکس سر بزنم. امشب باز بیدارم.شب میام.!![]()
فعلا![]()
- هـــــــــــــــــــــا.؟.!
واسه راحت کردنه دل اين هم که باشه. اومدم.!
+ خودش نمي تونه هي آپ کنه ، ايراد ميگيره.!
- وختي يه نفر مياد ميگه وبلاگت قشنگه ، لطفا به منم يه سري بزن . دقيقا مثه اين ميمونه که:
يه نفر بياد به من بگه که اين سه تا عروسکات خوشگله .! لطفا يکشون رو بده من.!
+ راسي ... سه تا عروسک کوچول دارم ، ژاسمين و ياسمن و ياس ... همين چن روز پيش گرفيدمشون ، اين دفه عسکشونو ميذارم.!
- هوم؟! از شب تا حالا يه سره بيدارم.
+ آره خب ... جو يه جوربود ! نشد بخوابم.
- يه نقاشي از سفره ي هفت سين کشيدم.
+ اينقدر خوشگله ، فقط آينه سفرشون شکسته! سيبشون گاز زدس! سبزه و سنبلشون پژمردس! ماهي گليشون مرده! تنگشون شکسته! سير و سنجدشون له شده! سرکه هم ريخته رو زمين.! (منتها نمي دونم چرا به هر کي نشونش مي دم مي گه زشته.!
- راسي دوشنبه ي هفته ي پيش ماهي گلي خريدم، اينقدر ماهيم خوشله. يه کوچول بالاي باله هاش سياهه.
- هنوز اتاقم کفيفه ،
+به مامان قول دادم فردا ديگه تميزش کنم. هر چي باشه سال جديد اومده خب.!
+ اينقدر دوسش دارم ، به همون انداز که کلاغاي سفيد رو ميدوستم.!
- دونفر با هم شديدا قهرن . اتفاقا هر دوشونم بام دوستن.
+ ميخوام بدونم چطوري مي شه آشتيشون داد. البته دوست ندارم احساس کنن خيلي فوضولم.!.!
- راسي من بايد به چن نفر سر بزنم. اولين وخ حتما .!
+ ميام . لفطا دلگير نشين.
فعلا![]()

نيستم يه مدت.
شايد يه مدته کوچولو شايدم دراز...
در هر صورت اين نبودن احيانا هر چه قدرم که کوتاه باشه ، تا عيد که ادامه داره.(؟)
هوم؟
+ عيدتون کلي مبارک.![]()
+ .!
.
؟
!
(
)
...
،
"
![]()
![]()
"
+
-
-
.
+
-
-
-
-
!
مامان : راسی ببینم تو چرا اصلا درس نمی خونی؟!ها.؟.؟![]()
من : کی گفته من درس نمی خونم؟
من هر روز صبح از ساعت 4 بیدار می شم و....
مریم : بله بیدار می شی می ری نت.!![]()
مامان : بله .!![]()
من : عوضش پنج اینا بلند می شم
از کامپیوتر و .....
مریم : بله خب .
بلند می شی ،
ولی چونکه خسته ای می ری می خوابی.!![]()
من : .! ایهیم خب !![]()
مامان : مطمئنی درس می خونی؟!![]()
(
)
خيلي چيزا فقط در حد دوست داشتن دوست دارم.![]()
مثلا زندگي تو شمال رو خيلي دوست دارم ،
ولي راضي به زندگي تو شمال نيسم.![]()
مدرسه نرفتن رو دوست دارم ،
ولي حاضر نيسم چن روز پشت سر هم نرم مدرسه.![]()
صبح تا ساعت 11 خوابيدن رو خيلي بيش از حد دوست دارم ،
ولي حتي تابستونام راضي به خوابيدن تا ظهر نيستم.![]()
+ بچه ها در حال حاضر در تولد سحر هستن و منم هم همين جا از اينکه در تولد سحر نيستم خوشم مياد.![]()
+ چي ميگم؟! ممکنه بهم بگين من چي ميگم؟![]()
همين جوري ساعت یک زنگ مي زنم خونه سحر اينا.!![]()
مي گم نميام تولدت. گفتم که گفته باشم.![]()
سحر مي گه چرا؟!![]()
جوابشو نمي دم ، چون هيچ دليلي ندارم. ميگم شايدم اومدم.![]()
دوباره مي گه : چرا؟!![]()
ميگم : معلوم نيس. شايدم بيام.![]()
+ امروز هم مدرسه نرفتم.![]()
+ حوصله نت اومدن هم نيس.!![]()

با ماماني داشيم ميرفتيم دمه اون سوپره که نزديگه يه مردسه ي دبستانه.!
همين که به دمه مردسه نزديک شديم يه تعدادي دخترکوچولو با سارافون هاي بنفش کمرنگ ، کارت هاي آبي اي رو که دستشون بود هي نشون مي دادن.!
يه کودومشون هم دستشو به حالت ايست (!) جلو ماشين نگه داشته بود.
واسه سوپر وايساديم، ولي اون دخترکوچولوئه فکر کرد واسه اون وايساديم.
دوئيد به سمت ماشين و تا پياده شدم دستشو زد به کمرش ، صورتشو آورد به سمت بالا ، يه لبخند کوچولو زد و گفت:
" من پليس مدرسه هستم . لطفا در ماشين کمربند ايمنيتون رو ببندين!"
منم يه کوچولو نيگاش کردم و نمي دونستم چي بايد بگم.!
گفتم : مرســـــــي.!
...
ياده کلاس دومم افتادم. همون موقعي که خانوم سلطاني وختي بهم گف : "از کلاس واسه پليس مدرسه تو رو انتخاب کردم .!" داشتم از خوشالي پرواز مي کردم تو کلاس.! يه هفته ي اول رو به شوقه اينکه دمه مدرسه وايميسم و به راننده هاي بد ! مي گم خوب باشن ... اومدم مدرسه ! ولي خيلي زود از پليس بودنم بدم اومد.... چون هيشکي به حرفه يه دخترکوچولو با يه کارت آبي گوش نمي کرد.
+ من با کسي شوخي ندارم. به همه ي همه ي همه هم جديدا گير مي دم. لطفا نزديک من نشين. يه چيز مي شه هـــــــــــــا.![]()
این دفه دیگه حتما باید بپرسم.!![]()
خوبین ؟!![]()
از بین آتیش ها خودتون را زنده نگه داشتین؟!![]()
...
اینجا خیلی ساکت بود..!![]()
جاتون خالی خیلی خوب بود.!![]()
کوچمون که فوق العاده ساکت بود ،![]()
خیلی خوش گذش...![]()
خیلی...![]()
من که از اون اول تا آخرش فقط دمه خونه وایساده بودم ... منتظره یه صدایی..!![]()
هر چن وخت یه بار هم صداهایی میومد.![]()
+ امروز هم مدرسه پیچانیدم.!![]()
+ به من بر خورده است به طور کلی.! لطفا نگویید هتل.! بعد هم هتل ، هتل است ! مدرسه هم ، مدرسه.! به من برخورده است.![]()
(عکسش آپلود نمی شه ! )
اگه بدونین...!![]()
امروز مردسمون چارشنبه سوری بودش.!![]()
خانوم مدیرمون کلی فشفشه + سیگارت + آبشار و اینچیزا گرفته بود ،
بعد یهو یک ساعت مونده به زنگ خوردن گفتش که همه ی بچه ها بیان حیاط.! ![]()
بعد ما دیدیم وسطه حیاطه مردسه یه آتیشه گنده روشن کردن.!![]()
هی این و اون از روش می پریدن ،![]()
اومدن به بچه ها هی سیگارت و این چیزا دادن .
بچه هام ذووووق کرده بودن حسسسابی!![]()
یهو دیدیم یه صدایه فوق العاده وحشت ناک از تو حیاط اومد. !
ترسیدم خب!![]()
خانوم مدیریمون فهمید از بیرون مردسه نارنجک ! پرتوندن.![]()
بعد سعی کرد به رویه خودش نیاره...![]()
یکم گذش بعد از تو این ساختمون بغله مردسمون دوباره نارنجک پرتیدن.![]()
معاونا و اینام عصبانی ... گفتن برین کلاس.![]()
همین که رفتیم کلاس زنگ خونه خورد...![]()
+ خداییش به این میگن مردسه .!![]()
+ لفطا حرف از به کسی سر زدن نگین که هنوز به کسی نسریدم.!![]()
? من - م ی ت ر س م - ؟ ![]()

( میگن چشاتون قشنگ میبینه پس اینه.!
)
خوشم نمی یاد هر چی رو میگم خوبه .
! میگم قشنگه
می گم جالبه !
میگن :![]()
" خوبی از خودتونه
-
چشاتون قشنگ می بینه.!
"
در عوض کلی از آدامس خرسی خوشم میاد.!![]()
* * * * * * * * *
+ دلیل نمیشه ربط داشته باشه.!![]()
+ فردا چارشنبه سوریه .!
یوهو.!
هو .!
هی .!
ها .!
هه.!![]()
+ هوم... باید از سارا و سحر و پری و بابالنگ دراز و فریبا بتشکرم.!
چون هی وخ نمیشه بهشون بسرم.!
از فاطیما هم کلی باید بتشششششکرم.!
و باید زودتر بهش بسرم.!![]()

من خوشحالم !![]()
خوشحالم و هستم و هستم!![]()
ها؟!![]()
+ ناحیه دوم شدم.!![]()
+ من خوشحالم.!![]()
- راسی فاطیما...! خب.! ببخشید خب.!![]()
من به مامان :![]()
- یه چیزی رو خیلی وقته میخوام بهت بگم و خیلی هم مهمه.!![]()
مامان : چــــــــی؟!
ها ؟!
حالا بگو....!![]()
- من ...
من ...
من ...
میدونی ؟
من المپیاد دوم شدممممم.![]()
مامان : آفـــــــرین.!
ولی این چه طرز صحبت کردنه.!
ترسیدم!![]()
- آخه اصلشو که نگفتم...![]()
مامان : آره؟!
چیییییی؟
! شوخی نکن!![]()
- مامامامامامان ... ۲۴
تولده سحره ...
میرم دیگه..؟.!![]()
مامان : خب باشه.!
چیزه دیگه ای نمی خوای بگی؟!![]()
-![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اين قضيه ي کامنت خيلي مفصله.!![]()
- به طور کلي افرادی کامنت میذارن دو دسته ان:![]()
1. افرادی که برای کامنت ، کامنت میذارن.![]()
2. کسانی که فقط کامنت میگذارند!
*
گروه اول هم به سه دسته تقسیم میشن:![]()
1. با استفاده از کامنت کپی شده سعی می کنند خواننده های زیادی برای وبلاگشان جمع آوری کنند.!![]()
2. کسانی که از ابتدای کامنت تا انتها تعریف و تمجید کرده و در آخر هم از جمله هایی مانند "لطفا به منم سر بزنین" و یا " خواهشمند است به من هم یه سری بزنید " استفاده می کنند.![]()
3. افرادی که الکی میان و مثه یه دوست که خیلی وخته باهم دوستین براتون کامنت می ذارن.! که شما هم برین بلاگشون و بگین که شاید اشتباه گرفته و یه کامنت به کامنتاشون اضافه شه.!![]()
گروه 2 هم به دسته های زیادی تقسیم میشن.!![]()
- پست رو خوندن ولی حوصله ی کامنت ندارن .! (یه کامنت کوچولو).!
*
- پست رو خوندن و کلی هم حوصله دارن. ( مقدار زیادی کامنت هایه کوچولو)!
*
- پست رو خوندن و کلی هم خوششان آمده .( یک کامنت طویل)!
*
+ منظوره من به هیششششششکودومتون نبودا...!
لفطا به خودتون نگیرین.!![]()
+ وبلاگ آیدایی چی شده؟!
خودش کو؟! ![]()
+ هر چی دارم فکر میکنم نمی فهمم پسته قبلی معنیه اصلیش چیه؟!![]()
![]()
+ شنبه - یه شنبه - دوشنبه - سه شنبه .!
-
ميگن واسه روزه درختکاري بايد گل بيارين و بيل و کود(!) تو حياطه مدرسه گل بکارين.ولشون کن اصلا .! مگه ما باغبونيم؟!![]()
-
يه دوسته کوچولو پيدا کردم.! اسمش نسيمه ... بدمينتون بازي ميکنه! مسابقه داديم ، به راحتي بيست - بيست و يک باختم.!ولي يه دختره خوبيـــــه. از همتون بهتره.! ( -> يه دخترکولوچويه واقعي.!)![]()
-
از شيرازي ها خيلي بي دليل خوشم مياد. ( البتتتته خيلي هم بي دليل نه هااااا.)![]()
-
يه مدت يه کم کمتر ميکامنتم. خب؟.! اينجوري بيشتر ميرسم به همتون سر بزنم.! هوم... خب ؟.!ايهيم؟.!![]()
-
+ از صفت "خوب" خيلي کم استفاده ميکنم.(!)![]()
+ وقتي مي گم همتون يه جوري اين .! هي بگين چجوري؟.!![]()
-

این چن وخته اینقدر کتاب میخونم،![]()
هی از وسطه این کتابه یه کتابه دیگه رو شروع می کنم.!![]()
بعد تا وسطایه این کتابه خوندم اون یکی رو می خونم.![]()
می رم کتاب فروشی یه کتاب دیگه می خرم و همینجوری یهو میخونم.![]()
که احساس میکنم کم کم داره یادم میره خودم کی ام.![]()
+ حالا خوبه رمان نمی خونم.!![]()
+ خداییش بین همه ی کتابایی که الان می خونم ، خاطرات یک مغ ( همون ماله چیز.! پائولو ) خوشل تره.!![]()
+ اگه دیروز آپ نکردم واسه این بود که کارت موجود نبود.!
(گفتم اگه...!
)

صب ساعت یه ربع به هفت از خواب بیدار شدم.
برنامه ی ۴ شنبه رو به نیگا انداختم
و با بی حوصلگی دست و صورتم شستم
و تا ساعت هفت و ۵ دقه حرفه و فن خوندم.![]()
لباسامو پوشیدم
و یه نیگا یه ساعت انداختم
ساعت ۷ و ۱۵ دقه بود.![]()
دره کلاس رو باز کردم به هیشکی سلام نکردم ،
کتاب حرفم دستم بود و همچنان می خوندم ،
نشستم و از نسترن پرسیدم خوندی؟.!![]()
نسترن:
.... ها ؟
حرفه نداریم امروز که.!![]()
من: بله که داریم .
خوبشم داریم ،
تازه امتحانشم داریم.![]()
نسترن: ما فقط ۴شنبه ها حرفه داریم ،
امروز که سه شنبه س .![]()
من: دیدی چی شد ؟!
واییییش !![]()
به مهدیه و نادیا گفتم و تا خونه دویدم.![]()
فوری برنامم رو برداشتم و دوباره تا مردسه دویدم!![]()
وختی رسیدم که خانوم فرهی سره کلاس بود.![]()
در کلاس رو زدم ،
سلام کردم ...![]()
خانوم فرهی : سلام عزیزم (
) خواب مونده بودی؟![]()
من : نه خانوم...
من به خانوم بهاربر هم گفتم ... من ...!![]()
همین که اومدم بقیشو بگم نادیا پرید وسطه حرفم:![]()
- بله خانوم دیروز به منم گف امروز نمیتونه به موقع بیاد(!)![]()
من تو دلم : " خب میذاشتی راسشو میگفتم.!
چیزی نمی شد که..!
"
+ من بهار دوست داشت . کاش بهار زودتر آمدن کرد.!(
)

جعبه اسباب بازی یاشو می آورد
میذاش وسطه اتاقش
درشو باز می کرد
و یکی یکی می آوردشون بیرون.!![]()
دونه دونه نیگاشون می کرد
و می ذاشت اون ور...
دنباله عروسکش مهتاب می گش.(!)![]()
بعدم که پیداش میکرد
اونقدر باش حرف می زد
که یا همون وسط اتاق بین سیلی از اسباب بازیا خوابش می برد!![]()
یا اینکه تا خسته می شد
مهتاب رو برمیداش میذاش رو تختشو
و میخوابوندش.!![]()
قصه ی شنگول منگولم بلد بود .
هر وخ حوصلش می یومد تعریف می کرد...![]()
مهتاب رو شبا میذاش زیره بالشش.![]()
از همون موقع یاد گرف هرچی رو دوس داره بذاره زیره بالشش!![]()
+ کی ؟
من !![]()
+ بیشتره فعل ماضی اسمتراری بودن.![]()
![]()
+ یادم باشه واسه فردا شازده کوچولوم رو واسه معلمه ورزشمون ببرم.![]()

هوا تاريکه .!
هوا رو تاريک نمي پسندم. مگه اينکه دمه دريا باشه... صبحه خيلي زود دمه دريا رو هم خيلي دوست دارم..! اينکه آفتاب بخوره تو صورته آدم و همينجوري دريا يه طلايي ( ايهيم طلايي ! ) رو نيگا کنه...!
طلايي... طلايي زياد دوس ندارم ... نقره اي بهتره..!
5 شنبه دمه اون طلا و نرقه فروشيه شقايق رو ديدم.
فک کنم با ماماني ايناش اومده بودن لباس عيد بخرن..
عيد رو دوس دارم.. خيلي زياد.. همون قدر که کفشايه سياه و قرمز رو دوس دارم.
اصلا ببينم.. شما ها ماهي گلي هاتونو خريدين؟
من نه هنوز... هميشه آخرايه اسفند مي خرم... با اين حال قبل از سيزده به در ميميرن.
13 به در رو بگو... پارسال نه پريسال اينقدرهوا سرد بود که ما نتونستيم زياد بيرون بمونيم .
راستي ميگم امسال زمستون خيلي زود تموم شد... اصلا برف بازي نکردم.!
برف ؟ برف خيلي دوس دارم. با اينکه هر وخ برف بازي ميکنم دستام مي يخه!
+ ایندفه شلکک ندارد .! خب؟
+ ديدين ؟ از اينکه هوا تاريکه رسيدم به دريا و رنگ طلايي و شقايق و لباس عيد و کفش سياه و قرمز و ماهي گلي و سيزده به در و زمستون و برف بازي.!
+ خب مامانه ني ني شو دستشو ول کرده ، ( البته شايدم ني نيه دسته مامانشو ول کرده ) خب شماها چرا با من مي دعوايين؟
+ از اين يکي خيلي تقليد کنه ازم بدم مياد.!(ايهيم)!
- تولده بابالنگ دراز مبارک.! :)
- خوش باشييييييييين
فعلا خرافظ

+ دیروز پاساژ آزادی بودیم.... تنها چیزی که نظرمو جلب کرد : همون دختر کوچولویی بود که مامان اینا
شو گم کرده بود و هیشکی هم کمکش نمی کرد ، اونم فقط همین طوری گریه می کرد و دور خودش می چرخید...
شیشه شیرش هم پرت کرده بود رو زمین و فقط داد می رد : مـــــــــــامـــــــــــان .!
- خواستم برم پیشش یه کم باش حرف بزنم . تازه مامانش اینارم پیدا کنم... ولی خب ، همه داشتن می رفتن..!
![]()
همین طوری موهام کوتاه تر می کرد!![]()
کم مونده بود کلمم هم با قیچی کوتاه کنه..!![]()
تازه آرایشگره همینجوری حرف می زد:![]()
من هیچی باهاش صحبت نکرده بودماااااا...![]()
هی می گف : به قوله شما.........!![]()
منم فقط حرفاشو گوش می دادم و بعضی موقع ها سرم رو تکون می دادم.!![]()
تازه وقتی داش موهامو سشوار میکشید هم همینجوری حرف می زد.![]()
منم که اصلا چیزی نمیشنیدم .(!)![]()
فقط یه لحظه احساس کردم آرایشگره داره داد می زنه :![]()
مـــــــــی تــــونیـــــــد بلــــــند شیــــــــــد.!![]()
+ جاتون خالی سحر رو دیدم.!
( یه کوشولو بیشتر ندیدمشاااااا )![]()
+ میگن موهام مثه توت فرنگی شده.(؟!)![]()
+ از ساعت ۱ تا ۴ (بعدازظهر) گرفتم خوااااااابیدم.![]()
+ اینا همه ماله 5شنبه بود. خب؟![]()

من نمی خوام.![]()
خانوم مدیرمون گفتش :
واسه ساله بعد نظرتونو در مورده اینکه روپوشا چجوری باشن بگین. که ما هم همونو بسفارشیم!![]()
تو دلم گفتم چه مهربون ...
تازه ساله بعد از این زرشکی هم راحت میشم.![]()
...
نادیا اومد پیشم : همه ی بچه کلاس موافقت کردن تو هم می قبولی دیگه؟![]()
من : خب بگو چه رنگی ؟
چه مدلی؟
منم می گم می قبولم یا نه!![]()
نادیا : سارافونه قهوه ایه سوخته بلیز زیریش هم کرم.
مقنعه ام شکلاتی.![]()
من : نادی بگو شوخی کردی...بگو ... زوده زود !![]()
نادیا : قبول؟![]()
من : حاضرم صدتا از این رنگه زرشکی رو تحمل کنم!
ولی اینو منی خوااااااااااااااام!![]()
- من نمی دونم این سلیقه ها رو واقعا از کجا پیدا کردن؟ ![]()
+ امروز می رم موهام دوباره کوتاه میکنم!![]()
+ من سارافون قهوهای منی خوام
اصلا مگه مهد کودکه ، که سارافون؟![]()
![]()
![]()
![]()
فـــعـــــلا ![]()
![]()
![]()
![]()

فعلا

کلاغ؟ !![]()
نه ... من گفتم کلاغ ؟؟![]()
خب من گفتم دیگه ...
آخه مطلبش هستاااااا
ولی حوصله نوشتنش رو ندارم.!![]()
این یکی دفه می ذارمش
... خب؟!![]()
...
یکی میره بلاگش رو میبنده.![]()
اون یکی هم غمو می شه و دیگه هی نوشته ها غمو میذاره.!![]()
یکی دیگه میاد کامنتیگایه بلاگش رو به طور کامل می بنده.![]()
کسانی دیگر هم تاییده در بلاگشان می ذارند اما کامنت ها را تایید نمی فرمایند.![]()
بعضی دیگر آپ کردن را فراموش می کنند...![]()
...
+ بازم خودم .! نه ؟![]()
+ مهدیه نیس ...
دلم واسه تلفنایه الکیش تنگ شده ...
هر دو سه ساعت یه بار زنگ می زد و میپرسی : چه خبر ؟
و خودشم کلی تعریف می کرد و ...!
یعنی اینکه ما از یه ثانیه ی عمره همدیگه هم بی خبر نبودیم.! البته نهستیم( نهستیم ؟ نیستیم.!)![]()
+ سحرییییییییییی....! کلی مرسی سر میزنی... کلی خوشحالم می کنی. میام کلی می جبرانم.! خب؟![]()
+ سرمینی تو هم کلی مرسی سر می زنی
... واسه توهم جبران می کنم ...![]()
+ صفدر آقا مرسی سر می زنی
... کامنتات رو میدوستم ... فقط واسه من باید معنیه اون خنده آخریه دمه خدافظی رو بتوضیحی.!![]()
+ از الهامی هم خبری شد ! ولی بنفشه غیبش زده.!![]()
+ بقیه هم مرسی مرسی مرسی سر میزنین.!![]()
فعلا ![]()
صبح ، ساعت هفت و نيم تازه از خواب بيدار شدم.
زودي لباسامو پوشيدم و کتابامو هم گذاشتم تو کيفم !
خواستم خودمو آماده کنم که تا مردسه بدوئم.!
ولي ماماني گفت : خيلي دير شده و ميرسونمت....
...
به مردسه که رسيدم زياد دير نشده بود ،
زنگ خورده بود ، اما معلما هنوز نيومده بودن!
اومدم سر کلاس نشستم و کتابام هم گذاشتم رو ميز.
...
ساعت ده دقه به دو بود که وسايلامو جم و جور کردم !
و به طور کامل منتظره صدايه زنگ شدم.
يه بار ديگه به نيمکتا نيگا کردم...
نه مهديه نه سوگل ، هيشکودوم نيومده بودن.
صدايه زنگ پيچيد تو گوشم...
رييييييييييييييينگگگگگگگ
...
در خونه رو که باز کردم ، يه سلام بلند کردم!
در عوض هم کلي سلامايه کوچيک و جورواجور شنيدم.
...
ساعت دمه هفت و نيم هشت شب بود!
يه نيگا به برنامه ي مردسم کردم...
واسه فردا هيچچچچکاري نداشتم.
ديگه کم کم خوابم ميومد.
...
ساعت رو گذاشتم يه ربع به هفت زنگ بزنه و
لا لا لا لا لا ....!
...
ساعت که زنگ زد ، کلي خوشحال شدم که ساعت هفت و نيم نيس.
!
+ فاطيمايي... خوب شد ؟ يا نه ؟ راسي (خ خ د ت )
+ به جونه خودم پست بعديم کلاغه است...
+ ها ؟ پس نظرا رو واسه اين ميذارن رو تاييد!
+ راسييي... عسل يا نيلوفر ، هموني که خواسه بودين بياين بلاگم.!
ميگم اينجا خيلي مهمه ، البته مهم نيس.! فقط و فقط براي من مهمه ، برای من مهمه چی می نویسم.! برای من مهمه اینجا ! در هر صورت خواستی کمکت می کنم یه بلاگ جدید بساخونی...!
+ کامنتایه پسته پایینی خیلی اتفاقی پاک شدن. همشونو خوندمااااااااا... مرسی سر میزنین..
+ محیا ... چیزه اون بلاگه رو بساز .. خف؟
فعلا

سلام...![]()
من حالم کلی بده و مریضم : کلی سرماخوردم.!![]()
اصلا هم نمی تونم این بستنیه کنارمو بخورم.(؟!)![]()
![]()
تازه ، پیشه خیلیاتون نیومدم امروز صبح.![]()
![]()
قول نمی دم ولی فردا پس فردا اینا صب می سرم بهتون.![]()
یه پسته خوشگل درمورده کلاغ
نوشتم ، این دفه میذارمش!.![]()
...
+ هوم... صفدر آقا ؟ ایهیم... پارک ارم خوبه خیلی ، اما هر چه قدر خوش گذشته بود با این سرماخوردگی جبران شد!(!)![]()
+ هوم ؟ به محیا هم باید کلی سر بزنم.!![]()
+ فاطیما.! ( خ د د ) هیم... ایهیم.!![]()
+ ![]()
فعلا![]()

ســــــــــــــــــلام
فعلا ![]()

سلللللام![]()
...
قالب جدید رو که می مشاهده این؟![]()
زحمتاش همه ماله محیاییه.![]()
دستش حسسسسابی درد نکنه...![]()
خیلی خوکشله مگه نــــــــــه؟![]()
داییام خونمونن...![]()
تازه یه خورده بعدا تر هم می خوایم بریم قلعه سحرآمیز.![]()
من که می دونم کلی خوش می گذره![]()
وختی اومدیم... یا شایدم فردا میام تعریف می کنم حسسسابی![]()
+ فردا نه ! پس فردا بهتون سر میزنم...![]()
+ راسی فاطیما اون پسته که گفتی ... از یه روزه خیالی... تقریبا نوشتمش... میذارمش![]()
+ من برم .!.![]()
فعلا ![]()

+ دیروز آپ نکردم.!.![]()
+ آخه کسی که ادعاش می شه مردسه رو خیلی دوست داره و از تعطیل شدنش ناراحت می شه و می خواد سر به تنه تابستون نباشه ، واسه چی باید یه روز در میون بره مردسه؟!![]()
![]()
+ محیایی دستش درد نکنه ! یه قالبه خوکشل برام ساخونده که زودی می ذارمش.!.![]()
+ از الآن چاهارشنبه سوری رو شوروع کردن.!. شبا نمی ذارن بخوابیم که....![]()
+ ![]()
![]()
![]()
فعلا ![]()

سلام![]()
...
همش دلم عید میخواد ! ![]()
میگن مردسه ها از بیست و چاهارم تعطیله .![]()
البته اینکه تعطیله خیلی خوبه...![]()
آخه من عید رو خیلی بیشتر از مردسه می دوستم!![]()
...
+ حوصله نوشتن ندارم.![]()
![]()
+ قالبه سفیده سفیده ساده ی ساده میخوام ! ![]()
+ فردا چارشنبس.![]()
+ تا فردا ![]()
فعلا![]()