تبليغاتX
دختر کوچولو
اینجا جهان آرام است.

هان؟! ماله سال جدیده.

ها ؟!
وخ نشدش که به خيليا سر بزنم.
عوضش سال جديد يه کم مهربون تر شيد و اينو يادتون بره.!
+ آرزو کردم همتون کوچول بمونين.! نخندين . جدي آرزو کردم.
+ سال جدید خوش بگذره!
+ عيدتون بيش از حد مبارک.
+ سر سفره منو يادتون باشه.!
+ زود گذش.!

+ نوشته شده در  85/12/29ساعت   توسط ناژین  | 

بازی بازی .!

شب که ۵ صبح خوابیدم.
صبح که ۱ ظهر بیدار شدم!
ظهر هم ۷ عصر میخوام بخوابم.
شب دوباره ۵ صبح بخوابم.!
میگم چطوره؟! خیلی خوبه همین جوری زندگی میکنیم
همین جوری بیدار میشیم. هر وخ خواسیم می خوابیم.
وقت و بی وقت کتاب می خونیم.!
زندگی... بهتر از این نمی شه.!
من چرا اینقد خنده دار شدم جدیدا؟!

+ یک عدد جوجه اردک خوشگل .! لفطا کامنتینگ بلاگش را نبندد. و نیز باهاش می خوام بحرفم.!
+ محیا ... در مورد اون دو تا دوسته که گفتم باید کلی توضیح بدم. پای تل؟ قبول!
+ پسته قبلی مشکل داش. یه تیکه که نوشته بودم " اینقدر دوسش دارم قده کلاغای سفید" مربوط به ماهی گلیم بود.!
+ وخ نشد به هیچکس سر بزنم. امشب باز بیدارم.شب میام.!

فعلا

+ نوشته شده در  85/12/28ساعت   توسط ناژین  | 

تظاهر به شادی.!

- هـــــــــــــــــــــا.؟.!
واسه راحت کردنه دل اين هم که باشه. اومدم.!
+ خودش نمي تونه هي آپ کنه ، ايراد ميگيره.!
- وختي يه نفر مياد ميگه وبلاگت قشنگه ، لطفا به منم يه سري بزن . دقيقا مثه اين ميمونه که:
يه نفر بياد به من بگه که اين سه تا عروسکات خوشگله .! لطفا يکشون رو بده من.!
+ راسي ... سه تا عروسک کوچول دارم ، ژاسمين و ياسمن و ياس ... همين چن روز پيش گرفيدمشون ، اين دفه عسکشونو ميذارم.!
- هوم؟! از شب تا حالا يه سره بيدارم.
+ آره خب ... جو يه جوربود ! نشد بخوابم.
- يه نقاشي از سفره ي هفت سين کشيدم.
+ اينقدر خوشگله ، فقط آينه سفرشون شکسته! سيبشون گاز زدس! سبزه و سنبلشون پژمردس! ماهي گليشون مرده! تنگشون شکسته! سير و سنجدشون له شده! سرکه هم ريخته رو زمين.! (منتها نمي دونم چرا به هر کي نشونش مي دم مي گه زشته.!
- راسي دوشنبه ي هفته ي پيش ماهي گلي خريدم، اينقدر ماهيم خوشله. يه کوچول بالاي باله هاش سياهه.
- هنوز اتاقم کفيفه ،
+به مامان قول دادم فردا ديگه تميزش کنم. هر چي باشه سال جديد اومده خب.!
+ اينقدر دوسش دارم ، به همون انداز که کلاغاي سفيد رو ميدوستم.!
- دونفر با هم شديدا قهرن . اتفاقا هر دوشونم بام دوستن.
+ ميخوام بدونم چطوري مي شه آشتيشون داد. البته دوست ندارم احساس کنن خيلي فوضولم.!.!
- راسي من بايد به چن نفر سر بزنم. اولين وخ حتما .!
+ ميام . لفطا دلگير نشين.

فعلا

+ نوشته شده در  85/12/28ساعت   توسط ناژین  | 

 

bYe

نيستم يه مدت.
شايد يه مدته کوچولو شايدم دراز...
در هر صورت اين نبودن احيانا هر چه قدرم که کوتاه باشه ، تا عيد که ادامه داره.(؟)
هوم؟

+ عيدتون کلي مبارک.
+ .!

+ نوشته شده در  85/12/27ساعت   توسط ناژین  | 

 

 crying rolling on the floor pumpkin idea april yin yang on the phone  happy sad .
winking devil angry laughing smug tongue broken heart sick loser rolling eyes peace sign sleepy angel bug feeling beat up billy ؟
 alien skull frustrated money eyes oh go on not listening !
( time out  wave  good luck chicken shame on you star daydreaming  I don't know  call me  hiro not worthy chatterbox )
 ... hee hee bring it on dancing pig whistling money eyes praying frustrated coffee  ،
" liar waiting cow sigh phbbbbt big grin nailbiting applause waiting hypnotized thinking drooling yawn party silly clown not talking don't tell anyonenerd
 raised eyebrow straight face monkey whew! worried cool surprise kiss blushing love struck confused batting eyelashes big hug rose "

+ cowboy - coffee-whistling.
+ smug - shame on you-winking- love struck-whistling!

 

+ نوشته شده در  85/12/25ساعت   توسط ناژین  | 

 

مامان : راسی ببینم تو چرا اصلا درس نمی خونی؟!ها.؟.؟
من : کی گفته من درس نمی خونم؟ من هر روز صبح از ساعت 4 بیدار می شم و....
مریم : بله بیدار می شی می ری نت.!
مامان : بله .!
من : عوضش پنج اینا بلند می شم از کامپیوتر و .....
مریم : بله خب . بلند می شی ،  ولی چونکه خسته ای می ری می خوابی.!
من : .! ایهیم خب !
مامان : مطمئنی درس می خونی؟!

(    )

+ نوشته شده در  85/12/25ساعت   توسط ناژین  | 

آخی

خيلي چيزا فقط در حد دوست داشتن دوست دارم.batting eyelashes
مثلا زندگي تو شمال رو خيلي دوست دارم ،batting eyelashes ولي راضي به زندگي تو شمال نيسم.batting eyelashes
مدرسه نرفتن رو دوست دارم ،batting eyelashes ولي حاضر نيسم چن روز پشت سر هم نرم مدرسه.batting eyelashes
صبح تا ساعت 11 خوابيدن رو خيلي بيش از حد دوست دارم ، batting eyelashesولي حتي تابستونام راضي به خوابيدن تا ظهر نيستم.batting eyelashes

+ بچه ها در حال حاضر در تولد سحر هستن و منم هم  همين جا از اينکه در تولد سحر نيستم خوشم مياد.surprise
+ چي ميگم؟! ممکنه بهم بگين من چي ميگم؟tongue

 

+ نوشته شده در  85/12/24ساعت   توسط ناژین  | 

همين جوري ساعت یک زنگ مي زنم خونه سحر اينا.!
مي گم نميام تولدت. گفتم که گفته باشم.
سحر مي گه چرا؟!
جوابشو نمي دم ، چون هيچ دليلي ندارم. ميگم شايدم اومدم.
دوباره مي گه : چرا؟!
ميگم : معلوم نيس. شايدم بيام.

+ امروز هم مدرسه نرفتم.
+ حوصله نت اومدن هم نيس.!

+ نوشته شده در  85/12/24ساعت   توسط ناژین  | 

school police

با ماماني داشيم ميرفتيم دمه اون سوپره که نزديگه يه مردسه ي دبستانه.!
همين که به دمه مردسه نزديک شديم يه تعدادي دخترکوچولو با سارافون هاي بنفش کمرنگ ، کارت هاي آبي اي رو که دستشون بود هي نشون مي دادن.!
يه کودومشون هم دستشو به حالت ايست (!) جلو ماشين نگه داشته بود.
واسه سوپر وايساديم، ولي اون دخترکوچولوئه فکر کرد واسه اون وايساديم.
دوئيد به سمت ماشين و تا پياده شدم دستشو زد به کمرش ، صورتشو آورد به سمت بالا ، يه لبخند کوچولو زد و گفت:
" من پليس مدرسه هستم . لطفا در ماشين کمربند ايمنيتون رو ببندين!"
منم يه کوچولو نيگاش کردم و نمي دونستم چي بايد بگم.!
گفتم : مرســـــــي.!
...
ياده کلاس دومم افتادم. همون موقعي که خانوم سلطاني وختي بهم گف : "از کلاس واسه پليس مدرسه تو رو انتخاب کردم .!" داشتم از خوشالي پرواز مي کردم تو کلاس.! يه هفته ي اول رو به شوقه اينکه دمه مدرسه وايميسم و به راننده هاي بد ! مي گم خوب باشن ... اومدم مدرسه ! ولي خيلي زود از پليس بودنم بدم اومد.... چون هيشکي به حرفه يه دخترکوچولو با يه کارت آبي گوش نمي کرد.

+ من با کسي شوخي ندارم. به همه ي همه ي همه هم جديدا گير مي دم. لطفا نزديک من نشين. يه چيز مي شه هـــــــــــــا.

+ نوشته شده در  85/12/23ساعت   توسط ناژین  | 

چه خکشل

این دفه دیگه حتما باید بپرسم.!
خوبین ؟!
از بین آتیش ها خودتون را زنده نگه داشتین؟!
...
اینجا خیلی ساکت بود..!
جاتون خالی خیلی خوب بود.!
کوچمون که فوق العاده ساکت بود ،
خیلی خوش گذش...
خیلی...
من که از اون اول تا آخرش فقط دمه خونه وایساده بودم ... منتظره یه صدایی..!
هر چن وخت یه بار هم صداهایی میومد.

+ امروز هم مدرسه پیچانیدم.!
+ به من بر خورده است به طور کلی.! لطفا نگویید هتل.! بعد هم هتل ، هتل است ! مدرسه هم ، مدرسه.! به من برخورده است.

+ نوشته شده در  85/12/23ساعت   توسط ناژین  | 

(عکسش آپلود نمی شه ! ) 

اگه بدونین...!tongue
امروز مردسمون چارشنبه سوری بودش.!smug
خانوم مدیرمون کلی فشفشه + سیگارت + آبشار و اینچیزا گرفته بود ،batting eyelashes بعد یهو یک ساعت مونده به زنگ خوردن گفتش که همه ی بچه ها بیان حیاط.! loser
بعد ما دیدیم وسطه حیاطه مردسه یه آتیشه گنده روشن کردن.!hypnotized
هی این و اون از روش می پریدن ،straight face
اومدن به بچه ها هی سیگارت و این چیزا دادن .cool بچه هام ذووووق کرده بودن حسسسابی!winking
یهو دیدیم یه صدایه فوق العاده وحشت ناک از تو حیاط اومد. !crying ترسیدم خب!sad
خانوم مدیریمون فهمید از بیرون مردسه نارنجک ! پرتوندن.shame on you
بعد سعی کرد به رویه خودش نیاره...whistling
یکم گذش بعد از تو این ساختمون بغله مردسمون دوباره نارنجک پرتیدن.frustrated
معاونا و اینام عصبانی ... گفتن برین کلاس.bring it on
همین که رفتیم کلاس زنگ خونه خورد...hee hee

+ خداییش به این میگن مردسه .!smug
+ لفطا حرف از به کسی سر زدن نگین که هنوز به کسی نسریدم.!tongue
 ? من  -  م ی ت ر س م - ؟ don't tell anyone

+ نوشته شده در  85/12/22ساعت   توسط ناژین  | 

....آخـــــــــــی....
( میگن چشاتون قشنگ میبینه پس اینه.!thinking)

خوشم نمی یاد هر چی رو میگم خوبه .smug! میگم قشنگه smugمی گم جالبه !smug میگن :tongue
" خوبی از خودتونه worried-worried چشاتون قشنگ می بینه.!worried"
در عوض کلی از آدامس خرسی خوشم میاد.!drooling
* * * * * * * * *
+ دلیل نمیشه ربط داشته باشه.!hee hee
+ فردا چارشنبه سوریه .!cool یوهو.! batting eyelashesهو .! big grinهی .!laughing ها .! rolling on the floorهه.!oh go on
+ هوم... باید از سارا و سحر و پری و بابالنگ دراز و فریبا بتشکرم.! love struckچون هی وخ نمیشه بهشون بسرم.!love struck از فاطیما هم کلی باید بتشششششکرم.!kiss و باید زودتر بهش بسرم.!love struck

+ نوشته شده در  85/12/21ساعت   توسط ناژین  | 


hooooooooooora

من خوشحالم !
خوشحالم و هستم و هستم!
ها؟!

+ ناحیه دوم شدم.!
+ من خوشحالم.!
- راسی فاطیما...! خب.! ببخشید خب.!

من به مامان :
- یه چیزی رو خیلی وقته میخوام بهت بگم و خیلی هم مهمه.!
مامان : چــــــــی؟!hypnotizedها ؟! hypnotizedحالا بگو....!hypnotized
- من ...worriedمن ...worried من ...worried میدونی ؟worried من المپیاد دوم شدممممم.big grin
مامان : آفـــــــرین.!smugولی این چه طرز صحبت کردنه.!tongue ترسیدم!tongue
- آخه اصلشو که نگفتم...hee hee
مامان : آره؟!worried چیییییی؟worried! شوخی نکن!worried
- مامامامامامان ... ۲۴rolling eyesتولده سحره ...tongueمیرم دیگه..؟.!big grin
مامان : خب باشه.! چیزه دیگه ای نمی خوای بگی؟!
-big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin

+ نوشته شده در  85/12/20ساعت   توسط ناژین  | 

D:

اين قضيه ي کامنت خيلي مفصله.!
- به طور کلي افرادی کامنت میذارن دو دسته ان:
1. افرادی که برای کامنت ، کامنت میذارن.
2. کسانی که فقط کامنت میگذارند!*
گروه اول هم به سه دسته تقسیم میشن:
1. با استفاده از کامنت کپی شده سعی می کنند خواننده های زیادی برای وبلاگشان جمع آوری کنند.!
2. کسانی که از ابتدای کامنت تا انتها تعریف و تمجید کرده و در آخر هم از جمله هایی مانند "لطفا به منم سر بزنین" و یا " خواهشمند است به من هم یه سری بزنید " استفاده می کنند.
3. افرادی که الکی میان و مثه یه دوست که خیلی وخته باهم دوستین براتون کامنت می ذارن.! که شما هم برین بلاگشون و بگین که شاید اشتباه گرفته و یه کامنت به کامنتاشون اضافه شه.!
گروه 2 هم به دسته های زیادی تقسیم میشن.!
- پست رو خوندن ولی حوصله ی کامنت ندارن .! (یه کامنت کوچولو).!*
- پست رو خوندن و کلی هم حوصله دارن. ( مقدار زیادی کامنت هایه کوچولو)!*
- پست رو خوندن و کلی هم خوششان آمده .( یک کامنت طویل)!*

+ منظوره من به هیششششششکودومتون نبودا...! لفطا به خودتون نگیرین.!
+ وبلاگ آیدایی چی شده؟! خودش کو؟!
+ هر چی دارم فکر میکنم نمی فهمم پسته قبلی معنیه اصلیش چیه؟!


+ نوشته شده در  85/12/20ساعت   توسط ناژین  | 

نه

+ شنبه - یه شنبه - دوشنبه - سه شنبه .!

+ نوشته شده در  85/12/19ساعت   توسط ناژین  | 

حرف نزن - گوش نده - نیگا هم نکن!

-
ميگن واسه روزه درختکاري بايد گل بيارين و بيل و کود(!) تو حياطه مدرسه گل بکارين.ولشون کن اصلا .! مگه ما باغبونيم؟!big grin
-
يه دوسته کوچولو پيدا کردم.! اسمش نسيمه ... بدمينتون بازي ميکنه! مسابقه داديم ، به راحتي بيست - بيست و يک باختم.!ولي يه دختره خوبيـــــه. از همتون بهتره.! ( -> يه دخترکولوچويه واقعي.!)worried
-
از شيرازي ها خيلي بي دليل خوشم مياد. ( البتتتته خيلي هم بي دليل نه هااااا.)tongue
-
يه مدت يه کم کمتر ميکامنتم. خب؟.! اينجوري بيشتر ميرسم به همتون سر بزنم.! هوم... خب ؟.!ايهيم؟.!love struck
-
+ از صفت "خوب" خيلي کم استفاده ميکنم.(!)smug
+ وقتي مي گم همتون يه جوري اين .! هي بگين چجوري؟.!confused
-

+ نوشته شده در  85/12/18ساعت   توسط ناژین  | 

.!.نی نی جونی

این چن وخته اینقدر کتاب میخونم،rolling eyes
هی از وسطه این  کتابه یه کتابه دیگه رو شروع می کنم.!hypnotized
بعد تا وسطایه این  کتابه خوندم اون یکی رو می خونم.worried
می رم کتاب فروشی یه کتاب دیگه می خرم و همینجوری یهو میخونم.silly
که احساس میکنم کم کم داره یادم میره خودم کی ام.I don't know

+ حالا خوبه رمان نمی خونم.!hee hee
+ خداییش بین همه ی کتابایی که الان می خونم ، خاطرات یک مغ ( همون ماله چیز.! پائولو ) خوشل تره.!smug
+ اگه دیروز آپ نکردم واسه این بود که کارت موجود نبود.!tongue (گفتم اگه...!tongue)

+ نوشته شده در  85/12/17ساعت   توسط ناژین  | 

عسکه هنریه؟

صب ساعت یه ربع به هفت از خواب بیدار شدم. yawnبرنامه ی ۴ شنبه رو به نیگا انداختمyawn و با بی حوصلگی دست و صورتم شستم yawnو تا ساعت هفت و ۵ دقه حرفه و فن خوندم.yawn
لباسامو پوشیدمyawn و یه نیگا یه ساعت انداختمyawn ساعت ۷ و ۱۵ دقه بود.tongue
دره کلاس رو باز کردم به هیشکی سلام نکردم ،big grin کتاب حرفم دستم بود و همچنان می خوندم ، whew!نشستم و از نسترن پرسیدم خوندی؟.!worried

نسترن: surprise.... ها ؟ surpriseحرفه نداریم امروز که.!surprise
من: بله که داریم .winkingخوبشم داریم ،winking تازه امتحانشم داریم.winking
نسترن: ما فقط ۴شنبه ها حرفه داریم ،cool امروز که سه شنبه س .cool
من: دیدی چی شد ؟!sad واییییش !sad

به مهدیه و نادیا گفتم و تا خونه دویدم.worried
فوری برنامم رو برداشتم و دوباره تا مردسه دویدم!worried

وختی رسیدم که خانوم فرهی سره کلاس بود.straight face
در کلاس رو زدم ،batting eyelashes سلام کردم ...batting eyelashes
خانوم فرهی : سلام عزیزم (big grin) خواب مونده بودی؟tongue
من : نه خانوم... happyمن به خانوم بهاربر هم گفتم ... من ...!happy
همین که اومدم بقیشو بگم نادیا پرید وسطه حرفم:worried
- بله خانوم دیروز به منم گف امروز نمیتونه به موقع بیاد(!)surprise
من تو دلم
: " خب میذاشتی راسشو میگفتم.! smugچیزی نمی شد که..!smug"

+ من بهار دوست داشت . کاش بهار زودتر آمدن کرد.!(big grin)

+ نوشته شده در  85/12/15ساعت   توسط ناژین  | 


هاااا؟P:

جعبه اسباب بازی یاشو می آورد میذاش وسطه اتاقش درشو باز می کرد و یکی یکی می آوردشون بیرون.!
دونه دونه نیگاشون می کرد و می ذاشت اون ور... دنباله عروسکش مهتاب می گش.(!)
بعدم که پیداش میکرد اونقدر باش حرف می زد که یا همون وسط اتاق بین سیلی از اسباب بازیا خوابش می برد!
یا اینکه تا خسته می شد مهتاب رو برمیداش میذاش رو تختشو و میخوابوندش.!
قصه ی شنگول منگولم بلد بود . هر وخ حوصلش می یومد تعریف می کرد...
مهتاب رو شبا میذاش زیره بالشش.
از همون موقع یاد گرف هرچی رو دوس داره بذاره زیره بالشش!

 + کی ؟ من !
 + بیشتره فعل ماضی اسمتراری بودن.
 + یادم باشه واسه فردا شازده کوچولوم رو واسه معلمه ورزشمون ببرم.

+ نوشته شده در  85/12/14ساعت   توسط ناژین  | 

P:

هوا تاريکه .!
هوا رو تاريک نمي پسندم. مگه اينکه دمه دريا باشه... صبحه خيلي زود دمه دريا رو هم خيلي دوست دارم..! اينکه آفتاب بخوره تو صورته آدم و همينجوري دريا يه طلايي ( ايهيم طلايي ! ) رو نيگا کنه...!
طلايي... طلايي زياد دوس ندارم ... نقره اي بهتره..!
5 شنبه دمه اون طلا و نرقه فروشيه شقايق رو ديدم.
فک کنم با ماماني ايناش اومده بودن لباس عيد بخرن..
عيد رو دوس دارم.. خيلي زياد.. همون قدر که کفشايه سياه و قرمز رو دوس دارم.
اصلا ببينم.. شما ها ماهي گلي هاتونو خريدين؟
من نه هنوز... هميشه آخرايه اسفند مي خرم... با اين حال قبل از سيزده به در ميميرن.
13 به در رو بگو... پارسال نه پريسال اينقدرهوا سرد بود که ما نتونستيم زياد بيرون بمونيم .
راستي ميگم امسال زمستون خيلي زود تموم شد... اصلا برف بازي نکردم.!
برف ؟ برف خيلي دوس دارم. با اينکه هر وخ برف بازي ميکنم دستام مي يخه!

+ ایندفه شلکک ندارد .! خب؟
+ ديدين ؟ از اينکه هوا تاريکه رسيدم به دريا و رنگ طلايي و شقايق و لباس عيد و کفش سياه و قرمز و ماهي گلي و سيزده به در و زمستون و برف بازي.!
+ خب مامانه ني ني شو دستشو ول کرده ، ( البته شايدم ني نيه دسته مامانشو ول کرده ) خب شماها چرا با من مي دعوايين؟
+ از اين يکي خيلي تقليد کنه ازم بدم مياد.!(ايهيم)!
- تولده بابالنگ دراز مبارک.! :)
- خوش باشييييييييين
فعلا خرافظ

+ نوشته شده در  85/12/13ساعت   توسط ناژین  | 

میفکریم.

+ دیروز پاساژ آزادی بودیم.... تنها چیزی که نظرمو جلب کرد : همون دختر کوچولویی بود که مامان اینا
شو گم کرده بود و هیشکی هم کمکش نمی کرد ، اونم فقط همین طوری گریه می کرد و دور خودش می چرخید...
شیشه شیرش هم پرت کرده بود رو زمین و فقط داد می رد : مـــــــــــامـــــــــــان .!
- خواستم برم پیشش یه کم باش حرف بزنم . تازه مامانش اینارم پیدا کنم... ولی خب ، همه داشتن می رفتن..!

+ نوشته شده در  85/12/12ساعت   توسط ناژین  | 

بستنیه بستنیـــــــــــــــه.!

همین طوری موهام کوتاه تر می کرد!smug
کم مونده بود کلمم هم با قیچی کوتاه کنه..!big grin
تازه آرایشگره همینجوری حرف می زد:tongue
من هیچی باهاش صحبت نکرده بودماااااا...worried
هی می گف : به قوله شما.........!surprise
منم فقط حرفاشو گوش می دادم و بعضی موقع ها سرم رو تکون می دادم.!batting eyelashes
تازه وقتی داش موهامو سشوار میکشید هم همینجوری حرف می زد.hee hee
منم که اصلا چیزی نمیشنیدم .(!)not worthy

فقط یه لحظه احساس کردم آرایشگره داره داد می زنه :whistling
مـــــــــی تــــونیـــــــد بلــــــند شیــــــــــد.!oh go on

+ جاتون خالی سحر رو دیدم.!money eyes ( یه کوشولو بیشتر ندیدمشاااااا )feeling beat up
+ میگن موهام مثه توت فرنگی شده.(؟!)shame on you
+ از ساعت ۱ تا ۴ (بعدازظهر) گرفتم خوااااااابیدم.cowboy
+ اینا همه ماله 5شنبه بود. خب؟winking

 

+ نوشته شده در  85/12/11ساعت   توسط ناژین  | 

رنگارنگ!

من نمی خوام.smug
خانوم مدیرمون گفتش : tongueواسه ساله بعد نظرتونو در مورده اینکه روپوشا چجوری باشن بگین. که ما هم همونو بسفارشیم!smug
تو دلم گفتم چه مهربون ... coolتازه ساله بعد از این زرشکی هم راحت میشم.cool
...
نادیا اومد پیشم : همه ی بچه کلاس موافقت کردن تو هم می قبولی دیگه؟tongue
من : خب بگو چه رنگی ؟tongue چه مدلی؟tongue منم می گم می قبولم یا نه!batting eyelashes
نادیا : سارافونه قهوه ایه سوخته بلیز زیریش هم کرم.smug مقنعه ام شکلاتی.smug
من : نادی بگو شوخی کردی...بگو ... زوده زود !straight face
نادیا : قبول؟smug
من : حاضرم صدتا از این رنگه زرشکی رو تحمل کنم!crying ولی اینو منی خوااااااااااااااام!crying

- من نمی دونم این سلیقه ها رو واقعا از کجا پیدا کردن؟ sick

+ امروز می رم موهام دوباره کوتاه میکنم!tongue
+ من سارافون قهوهای
منی خوامsadاصلا مگه مهد کودکه ، که سارافون؟sad

love struckdevillosercowboyفـــعـــــلا love struckdevillosercowboy

+ نوشته شده در  85/12/10ساعت   توسط ناژین  | 

remember

تقریبا همین نیم ساعت یا چهل و پنج دقه ی پیش من جاده چالوس بودم.!silly
وسطه راه یهو داد زدم : مرییییییییییم؟ دیدی چی شد ؟ امروز آپ نکردم !phbbbbt
- خونه که رسیدیم دیدم دیر نشده!batting eyelashes
مثلا فردا مردسه دارم ، خب جغرافی و فارسی و زبان داریم... که فک کنم اگه اشتباه نکنم جغرافی امتحان داریم ، اگه بتونم صب زود بیدار می شم بخونم.tongue
- قضیه ی کلاغ جدا چیه ؟ اصن میدونین ؟ من چشمم خورد به چن تا کاغذ رنگی ، بعد یه پست در مورده کلاغای سفید surprise به نظرم رسید ... smugکه فکر کنم نوشتنش طول بکشه...! حالا اگه تا اون موقع دلم رو نزنه می ذارمش.!smug


+ من خوابم میاد.! لفطا بذارین با خیال راحت برم بخوابم تا هم خوابایه خوب خوب ببینم هم فردا برسم درس بخونم... خف؟ (خف عزیزان؟)love struck

فعلا

+ نوشته شده در  85/12/09ساعت   توسط ناژین  | 

ها آها هان  D:

کلاغ؟ !whistling
نه ... من گفتم کلاغ ؟؟whistling
خب من گفتم دیگه ...tongue آخه مطلبش هستااااااtongue ولی حوصله نوشتنش رو ندارم.!worried
این یکی دفه می ذارمش worried... خب؟!worried
...
یکی میره بلاگش رو میبنده.straight face
اون یکی هم غمو می شه و دیگه هی نوشته ها غمو میذاره.!straight face
یکی دیگه میاد کامنتیگایه بلاگش رو به طور کامل می بنده.straight face
کسانی دیگر هم تاییده در بلاگشان می ذارند اما کامنت ها را تایید نمی فرمایند.straight face
بعضی دیگر آپ کردن را فراموش می کنند...straight face
...
+ بازم خودم .! نه ؟batting eyelashes
+ مهدیه نیس ... sadدلم واسه تلفنایه الکیش تنگ شده ...worriedهر دو سه ساعت یه بار زنگ می زد و میپرسی : چه خبر ؟happy و خودشم کلی تعریف می کرد و ...!happy یعنی اینکه ما از یه ثانیه ی عمره همدیگه هم بی خبر نبودیم.! البته نهستیم( نهستیم ؟ نیستیم.!)big grin
+ سحرییییییییییی....! کلی مرسی سر میزنی... کلی خوشحالم می کنی. میام کلی می جبرانم.! خب؟love struck
+ سرمینی تو هم کلی مرسی سر می زنیtongue... واسه توهم جبران می کنم ...tongue
+ صفدر آقا مرسی سر می زنیtongue... کامنتات رو میدوستم ... فقط واسه من باید معنیه اون خنده آخریه دمه خدافظی رو بتوضیحی.!tongue
+ از الهامی هم خبری شد ! ولی بنفشه غیبش زده.!worried
+ بقیه هم مرسی مرسی مرسی سر میزنین.!happy

فعلا  happy

+ نوشته شده در  85/12/08ساعت   توسط ناژین  | 

ihim

صبح ، ساعت هفت و نيم تازه از خواب بيدار شدم.
زودي لباسامو پوشيدم و کتابامو هم گذاشتم تو کيفم !
خواستم خودمو آماده کنم که تا مردسه بدوئم.!
ولي ماماني گفت : خيلي دير شده و ميرسونمت....
...
به مردسه که رسيدم زياد دير نشده بود ،
زنگ خورده بود ، اما معلما هنوز نيومده بودن!
اومدم سر کلاس نشستم و کتابام هم گذاشتم رو ميز.
...
ساعت ده دقه به دو بود که وسايلامو جم و جور کردم !
و به طور کامل منتظره صدايه زنگ شدم.
يه بار ديگه به نيمکتا نيگا کردم...
نه مهديه نه سوگل ، هيشکودوم نيومده بودن.
صدايه زنگ پيچيد تو گوشم...
رييييييييييييييينگگگگگگگ
...
در خونه رو که باز کردم ، يه سلام بلند کردم!
در عوض هم کلي سلامايه کوچيک و جورواجور شنيدم.
...
ساعت دمه هفت و نيم هشت شب بود!
يه نيگا به برنامه ي مردسم کردم...
واسه فردا هيچچچچکاري نداشتم.
ديگه کم کم خوابم ميومد.
...
ساعت رو گذاشتم يه ربع به هفت زنگ بزنه و
لا لا لا لا لا ....!
...
ساعت که زنگ زد ، کلي خوشحال شدم که ساعت هفت و نيم نيس.
!
+ فاطيمايي... خوب شد ؟ يا نه ؟ راسي (خ خ د ت )
+ به جونه خودم پست بعديم کلاغه است...
+ ها ؟ پس نظرا رو واسه اين ميذارن رو تاييد!
+ راسييي... عسل يا نيلوفر ، هموني که خواسه بودين بياين بلاگم.!
ميگم اينجا خيلي مهمه ، البته مهم نيس.! فقط و فقط براي من مهمه ، برای من مهمه چی می نویسم.! برای من مهمه اینجا ! در هر صورت خواستی کمکت می کنم یه بلاگ جدید بساخونی...!
+ کامنتایه پسته پایینی خیلی اتفاقی پاک شدن. همشونو خوندمااااااااا... مرسی سر میزنین..
+ محیا ... چیزه اون بلاگه رو بساز .. خف؟

فعلا

+ نوشته شده در  85/12/07ساعت   توسط ناژین  | 

مریضه!
سلام...

من حالم کلی بده و مریضم : کلی سرماخوردم.!
اصلا هم نمی تونم این بستنیه کنارمو بخورم.(؟!)
تازه ، پیشه خیلیاتون نیومدم امروز صبح.
قول نمی دم ولی فردا پس فردا اینا صب می سرم بهتون.
یه پسته خوشگل درمورده کلاغ نوشتم ، این دفه میذارمش!.

...
+ هوم... صفدر آقا ؟ ایهیم... پارک ارم خوبه خیلی ، اما هر چه قدر خوش گذشته بود با این سرماخوردگی جبران شد!(!)
+ هوم ؟ به محیا هم باید کلی سر بزنم.!
+ فاطیما.! ( خ د د ) هیم... ایهیم.!
+

فعلا

+ نوشته شده در  85/12/06ساعت   توسط ناژین  | 


می لذته.!.
ســــــــــــــــــلام
...happy
سلام کردم خب.!.tongue
...!
ديشب جاتون خالييييييي رفتيم پارک ارم ..!smug
بيشتر از همه ترن هوايي مزه داد.(!)cool
اونقدر جيغ زدم... هوارتا !big grin
خداييش سکته رو بغل کردم يه دو سه باري...!worried
بعد از اينام سينمايه چاهار بعدي جالب بود.!tongue
درسته که احساس ميکردي دايناسورا پيشه خودتن ، ولي بعضيا که داشتن نيگا مي کردن
جيغ مي زدن ! surprise احساس کردم اين ديگه خيلي مسخرس که جيغ مي زنن.!.straight face
هوم... مریم نيومد! موند خونه درس بخونه (!)laughing
مردسه هم امروز کلللي خوش گذشت.،.!smug
هيم... اين چن وخته همش خوش مي گذره ، هِي .!cowboy
...
+ فردا صب به هممممممتون سر ميزنم.big hug
+ فردا امتحان تاريخ ........!whew!
+ فردا يکشنبه است هاااااا...raised eyebrow
+ برو ديگه ... هِي فردا ، فردا ميکنه.!.!.big grin
+ فاطیمایی ، آخه اگه من یه مطلب در مورد یه روزه خیالی که توش هیچ اتفاقه خاصی واسه نوشتن نیافتاده بنویسم... که دیگه اون وخ یه اتفاقه خاصی واسه نوشتن افاده که بنویسم خب.!. با این حال یه پست می نویسم.!. یهنی نوشتم ، میذارم.!.love struck
+ راستی... بهار خانومی... جدا جدنی به من میاد پشت کنکوری باشم؟! sad جلل خالقhypnotized
+ این کامنتایه من رویه ۱۵ تا گیر کردن.!.batting eyelashes

فعلا devil

+ نوشته شده در  85/12/05ساعت   توسط ناژین  | 

منم از این نی نی یا میخوام.!
سلللللامbatting eyelashes

...
قالب جدید رو که می مشاهده این؟tongue
زحمتاش همه ماله محیاییه.love struck
دستش حسسسسابی درد نکنه...smug
خیلی خوکشله مگه نــــــــــه؟cool

داییام خونمونن...smug
تازه یه خورده بعدا تر هم می خوایم بریم قلعه سحرآمیز.drooling
من که می دونم کلی خوش می گذرهbig grin
وختی اومدیم... یا شایدم فردا میام تعریف می کنم حسسسابیtongue


+ فردا نه ! پس فردا بهتون سر میزنم...happy
+ راسی فاطیما اون پسته که گفتی ... از یه روزه خیالی... تقریبا نوشتمش... میذارمشcool
+
من برم .!.batting eyelashes

فعلا love struck

+ نوشته شده در  85/12/04ساعت   توسط ناژین  | 

خوکشله.!.

+ دیروز آپ نکردم.!.big grin
+ آخه کسی که ادعاش می شه مردسه رو خیلی دوست داره و از تعطیل شدنش ناراحت می شه و می خواد سر به تنه تابستون نباشه ، واسه چی باید یه روز در میون بره مردسه؟!whistlingwhistling
+ محیایی دستش درد نکنه ! یه قالبه خوکشل برام ساخونده که زودی می ذارمش.!.money eyes
+ از الآن چاهارشنبه سوری رو شوروع کردن.!. شبا نمی ذارن بخوابیم که....frustrated
+ cowboylosertongue

فعلا feeling beat up

+ نوشته شده در  85/12/03ساعت   توسط ناژین  | 


ایول!

tongueسلامtongue
...
همش دلم عید میخواد ! love struck
میگن مردسه ها از بیست و چاهارم تعطیله .surprise
البته اینکه تعطیله خیلی خوبه...tongue
آخه من عید رو خیلی بیشتر از مردسه می دوستم!smug
...
+ حوصله نوشتن ندارم.big grinfeeling beat up
+ قالبه سفیده سفیده ساده ی ساده میخوام ! big grin
+ فردا چارشنبس.cowboy
+ تا فردا feeling beat up

فعلاlove struck

+ نوشته شده در  85/12/01ساعت   توسط ناژین  |