
فردا ؟![]()
امتحان : علوم
- ديني
- اجتماعي
- رياضي
( که مهم نيس.!
)
پس فردا ؟![]()
امتحان: فارسي
- عربي
- تاريخ
- جغرافي
( اي خداااااااا
)
فردايه پس فردا ؟![]()
امتحان : علوم (2باره)
- زبان
- رياضي
(که بازم هيچي نيس!
)
حالا اينا که مهم نيس.![]()
پوپو گم شده.
یهنی رفته ؟![]()
فردا جمس..!![]()
از يه طرف خوبه از يه طرف بده...![]()
بد بودنش که دليلي نداره و فقط چونکه جمس بده...!![]()
خوب بودنشم مربوط ميشه به اينکه ديگه لازم نيس صب ساهت ۴ پاشم و تاريخ يا شايدم جرقافي بخونم.!
تازشم لازم نيس از مدرسه ساعت 5 بعد از ظهر برگردم.!.![]()
...
چار شنبه نمرديم و اين هادي آقايي که ميگن مخه رياضيه و اينارم ديديم..!![]()
آخه چارشنبه کلاس المپياد بود که اداره گذاشته بود مثلا...!![]()
پسرا که اون ور نشسه بودن و هي به اين و اون مي خنديدن.!![]()
تنها کسي که از بينشون گوش مي داد هم همين هاديه ! بود...![]()
قيافش مثه اين پروفسورا که هفت هشت ساله به هيچي به جز رياضي فکر نکردن مي مانست.!
( تاثيرات اين کتابس!)![]()
بعد مثلا معلممون يه سوال مي داد مي گف هرکي اينو حل کنه ديگه خيلي باهوشه و اينا...!![]()
همين که چشامو مي بستم که فکر کنم اين سواله يعني چي؟
! دو سوته پسره پا ميشد حل ميکرد..!![]()
بعد فکر کنين اون نفر اول المپياد بود .
منم که هيچي بارم نيس. نفر دوم...!![]()
میگم :........ نا امید نمی شویم..!!![]()
...
از اينا بگذريم از تولدم ناراحت نيستم..!
کلي هم دوسش دارم...!![]()
هميشه روزايه تولدم چه جشن بگيرم و چه نه ... يه حسي خاصی دارم که یه دفه اینجوری تعبیر شد.!![]()
اين يه دفه مي خوام مثه خوده خوده آدم بزرگا باشم.!
البته اگه بتونم..... .

فعنا نمي يام .
نه نمي يام.!
مي خوام بدونم چي ميشه؟!

یه لیوان دوغ میخوام![]()
دوغ یخ ... ![]()
بخورم و بخوابم.![]()
بخوابم فعلا فعلنا بیدار نشم.!![]()
اصلا نمی خوام بیدار شم![]()
آخه خوابیدن بعد از دوغ خوردن خیلی مزه می ده....!![]()
+ میشه برم بخوابم؟!![]()
+ جوجه یی خیلی خوشحالم کردی![]()
+ پرژانی؟! کوشی خانوم؟!![]()
+ با محیا صحبت کردم.!![]()
+ مهرناز؟! تو کوشی؟!![]()

مامان : اون يکي دفتر تلفن هم ببين خب.!![]()
من: مامان اونو ديدم. بازم بگردم؟![]()
مامان: بگرد...![]()
من: مامـــــــان ايناهاش...!![]()
-
گوشي رو برداشتم و شماره رو گرفتم.![]()
- بله ؟ بفرماييد ؟![]()
من: سلام ، ببخشيد مزاحم شدم... مي تونم با الهه جون صحبت کنم؟![]()
- بله ... گوشي دستتون..!![]()
...
الهه : بله ؟ بفرماييد؟![]()
من : سلام. سلام. سلام. خوبي ؟![]()
الهه : سلااااااااااااام. خوبي؟ چه خبر؟![]()
من: سلام .! بده بده بد....!![]()
الهه : چرا ؟!؟!
هان؟!![]()
من: اين همه وخ ....
چرا بهم زنگ نزدي؟
تلفن خونتون هم قطع بود ،
مجبور شدم به موبايل مامانت زنگ بزنم...!
تازه اونم اگه بدوني شمارشو به چه زوري پيدا کردم؟![]()
الهه : خب ... شمارتو گم کرده بودم...![]()
من :شمارمو ؟ باور کنم ؟![]()
الهه : آره...!
باور کن....
تازه محرم هم اومديم که غذا بگيريم....
ديديم امسال نمي غدايين .
گفتيم شايد خونتون رو عوض کردين.!![]()
من: ما ؟
اول که امسال برنامه ها جورنشد غذا نداديم.
بعدم ما خونمون رو عوض کنيم؟؟؟!![]()
الهه : خلاصه .... ديگه چه خبر؟![]()
من: خبرايه شما که به من زود مي رسه...
منتها از الان بگم ،
نمي شه بگم.!![]()
الهه : نمي شه بگي؟
وااااااااااا....!![]()
من: والا.... !![]()
الهه : راسي خونمون رو بازم عوض کرديم...
اومديم يه جا ديگه...![]()
من : eeeeee آردس بده ميام.!![]()
الهه : ...............! بياي ها ؟!![]()
من: اول تو بعد من...! راسي جدي از مامانت اجازه بگير بياي . ميخوام آشتيتون بدم.!![]()
الهه : اجازه مي گيرم بيام . ولي با کي آشتيم بدي؟!![]()
من : با خياليا... مياي ها....!![]()
الهه : خب قبول .!![]()
من : ميگمااااااا الهه من بايد ديگه اين دفه بخونم که تيزي ( تيزهوشان!) قفول شم.... البته هيچي هم دوس ندارم اونجا باشم ها. اما دلم مي خواد پيشه تو و اون يکي دوستم باشم خب...!![]()
الهه : هنوزم مشکوک صحبت مي کني...!
بعدم بعله ! بايد بخوني قبول شي .! دلم قلمبيد..!![]()
من : قلمبيد؟ وا .! تو و قلمبيدن؟![]()
الهه : اصلا ميگم تابستون ميام پيشت با هم بخونيم. چطوره؟!![]()
من :اوهوم...!![]()
الهه : یه هفته تو بیای . یه هفته من.![]()
من :آره - خوبه.!![]()
الهه : مامانم عصبانيه. کار نداري؟![]()
من :نه. فعلا خدافظ![]()
الهه : خدا فظ![]()
+ از پرژان جون بابته امروز عصری عذر خواهی میشه . می گما ... می خوام هر جور شده دبیرستان بیام پیشتون. ... . .! ها ؟! راسی میام بت می شماره ام...!![]()
تو زندگی دوستی رو انتخاب کن که دلش اونقدر بزرگ باشه که به خاطر اینکه بخوای تو دلش جاشی لازم نباشه خودتو کوچیک کنی.!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
+ نصفه شبی کلی فک کردم تا همینام اومد.!

از مدرسه میام بیرون...![]()
یه قاصدک از دمه مدرسه می کنم و می دوئم.![]()
می دوئم.![]()
باید میاد ....![]()
میدوئم.![]()
دستمو می گیرم جلوی قاصدکم که خراب نشه.!![]()
می دوئم.![]()
یه نیگا به اینور اونور می کنم .
ماشینی نیس.![]()
می دوئم.![]()
می رسم دمه خونمون .
یه نیگا به قاصدکم می کنم .![]()
زنگ خونه رو می زنم.![]()
+ ببخشید لفطا میشه بازم بدوئم؟![]()
دیروز اولین اتفاق جالبی بود که تو عمرم اینقدر جالب بود واسم افتاد.!![]()
( جمله بندیه خودمه.!)![]()
یه دوست که تو نت داشتم و به نظرم خیلی خوب نبود.!
( ناراحت نشو یه دقه!) ،
فهمیدم یه دوسته خوبه خوبه کلاس سوممه....!![]()
یادته چخده ساکت بودی؟
خانوم راستی میگف یه بار ندیدتت که حرف بزنی!
یادته یه بار دفتر امتحاناتم رو نیاورده بودم ؟
بعد خانوم راستی دعوام کرد ؟
منم گریه کردم ؟
یادته ؟!![]()
+ آردسه بلاگتو یادم نیس.
میشه بدیش؟!![]()
+ گشتم عکستو پیدا کردم .!
کلی باهات حرف زدم....!![]()
...

داريم بازي مي کنيم:![]()
يهو نسيم صداشو آروم ميکنه و با شرمندگي تمام برمي گرده ميگه:![]()
تعيين يعني چي؟!![]()
تو دلم يه لبخند کوچول مي زنم
و احساس مي کنم حسابي هول شدم...![]()
آخه هيشکي تا حالا از اينجور سوالا ازم نپرسيده خب.!.![]()
تو دلم هی فکر میکنم تعيين يعني چي ؟!؟![]()
![]()
![]()
...
+ ببينم درست ميشنوم؟
يکي داره مي پرسه خونه ناديا اينا چه خبر؟
يه لحظه ساکت شين
بشنوم.
ميگه خوش گذش؟![]()
مِعسي .
جاتون خالي.
دوستان جاي شما....!![]()
+ اخراجيها هم مثه تقاطع آخرش گريه ناک بود...!![]()
+ سبا چخده باهاله...!![]()
+ راسي ببخشيدا هموني که تو کامنتش اسشو گذاشونده بود : به تو رفطي نداره...!![]()
![]()
خب چيزه .
کامنتينگ واسه اينه که اگه کارم داشتين يا اگه نظري در مورده پست يا خودم يا بلاگم
داشتين بگين .!
نه اينکه در مورد کامنتايه اين و اون.!
لفطـــــــــــا.....!![]()

سلام.![]()
خوبین ؟!![]()
امروز کلی باید حرف بزنم.!
بایــــــــــد.![]()
هوم.
من نمی دونم.
حرفامو بهتون همینجا میگم.
هرکی واس خودشو بخونه...!![]()
+ آیدا ؟!
جدی اومدی ؟
نمی دونی چخده خوشحال شدم.
البته باید خیلی زودتر میومدی...
اما...
با این همه ...
به قول ..... ( ......... ) !
خب .
میگم یادت که نرفته؟ ![]()
+ جوجه اردک خانوم خوب .!
خوبی ؟!
میگم از دستم ناراحت نشی اگه یه موقع دیر سر میزنم ها ...
باور کن همیشه اول وخ پستت رو می خونم.
خودتم میدونی یه کم وختم کمه...
ولی قول می دم زودتر بیام.![]()
+ از ایشون و ایشون و ایشون و ایشون و ایشون و ایشون می تشکرونم و از الان بگم ناراحت نشین خیلی وخته نیومدم .
قراره بیام. !![]()
خب این از حرفایی که قرار بود به شما بزنم.
میریم سراغ حرفایه خود به خود... !![]()
هیچ امتحان کردین چقدر کیف می ده سبا رو که می بینین خودتون رو بزنین به قهر و اینا.... اونم باور کنه
و سلام نده و بعد احساس کنین جدی جدی قهر شدین؟!
اوصولا آدم وختی سلام میکنه باید بای بای هم بکنه دیگه ؟
ها؟!![]()
فعلا خرافظ![]()
یک دو سه .
آزمایش می کنیم.![]()
یک دو سه .
آزمایش می کنیم.![]()
دوستان و آشنایان قالبه اینجا عوض شده.![]()
قالبه اینجا عوض شده.![]()
در ضمن قنادی داره قند و شکر میده...!![]()

چقدر دلم واسه این رنگ سبز غمناک تنگ شده بود.![]()
دله شماها تنگ نشده بود لفطا ؟![]()
امروز جمعس.![]()
صبه ؟
نه صب که نیس .
الان ظهره !![]()
منتها من تازه بیدار شدم.![]()
آها خب مگه چیه اصلا ؟
شمام شب 3-4 بخوابین .
همین میشه.!![]()
* الان حوصله ندارم !![]()
- بامژش پشرم.!
( اینو داداشم اینقدر خوشل میگه......!)![]()
+ خواب دیدم عیدیام رو برداشتم رفتم یه عالمه ی زیاد و زیاد و زیادتر عروسک خریدم.!![]()
+ نامردم اگه خوابمو تعبیر نکنم.!![]()
![]()
![]()
![]()

+ تقصیره خودتونه اگه حرفامو کاملا اینجا نمی زنم. بخاطره اینکه هرکی رد میشه قضیه رو به خودش می گیره... آخه مگه من تو پسته قبلیم چی گفتم ؟ ها ؟ همه .... قهر و اینا ! مثه بچه آدم میگم با شما نبودم دیگه... دهه .!
+ خودم که عصبی بودم به کل. شمام می افزایین رویش؟
+ در ضمن. قشمت بالای پست هم به قسمت پایین هیچ ربطی نداشت. حالا نیاین بگین : من که .......!
وقتی دو تا یا چن تا دوست ، با هم دوست میشن.! ( جمله مفهومیه
) احیانا باید خیلی شبیه هم
باشن...
خیلی...
اگه نه - یهنی اگه نباشن ، یکودومشون مجبوره اون یکی رو تحمل کنه...!![]()
+ البته ... میشه مثه خیلی هام فقط به اسم دوست بود... ایهیم میشه ...! یه مدلشه لابد...!![]()
دارم با محيا صحبت ميکنم....![]()
يهو داداش اوچولوم برگشته ميگه داري با مهديه حرف مي زني؟![]()
ميگم آره....!![]()
برگشته ميگه اين هاپوئه؟![]()
بهش ميگم دارم با تلفن صحبت ميکنم.....بعدا....![]()
ميگه نه آخه اين هاپوئه...!![]()
نيگا به دستش ميکنم ميبينم يه خرس دستشه.![]()
ميگم آره... حتما هاپوئه ... هاپوئه جديده؟![]()
ميگه : هاپوئه فرفريه...![]()
محيا ازم ميپرسه : هاپوئه فرفري يعني چي؟![]()
ميگم منظورش اينه که : موهاش فرفريه...![]()
داداشم برگشته ميگهک نخيرشم. خودشم فرفريه...![]()
+ هرچي فکر مي کنم . نمي فهمم يه خرس چطوري مي تونه يه هاپوئه فرفري باشه؟!![]()
دارم هي بهشون ميگم آداب ايرانيان را بدوستيم و انجام بديم.!![]()
اون وخ اينا منو يه سيزده به در هم نمي برن.....!![]()
+ حوصله ي من داره سر ميره.!![]()
ها؟![]()
تا حالا نونوايي رفتين؟![]()
نونواييه سنگک؟![]()

با مانان رفتيم ، کلي تو صف مونديم ... مانان برگشته ميگه : حالا اين همه تو صف موندي چن تام تو نون بگير...![]()
کلي گفتم : نه نمي خواد. نه اينا...
ولي مامان گف بگيرم.!
مامان نوناشو گرف و رف . گف منتظرتم.!![]()
آقاهه با تمامه زور و انرژيش 4 تا نون سنگک پرت کرد طرفم.
تا اونجا که يادم اومد همه ي کسايي که قبل از من اومده بودن ، دونه دونه سنگاي روي نونا رو با دستشون بر مي داشتن و پرت مي کردن رو زمين.![]()
همين که اومدم يه سنگ رو از رو نون بردارم ... خب سنگه داغه داغ بود خب.! دستم چسبيد به سنگه. داد زدم وايييييييش.! همه برگشتن... سعي کردم به رو خودم نيارم ، نونا رو جم کردم دوئيدم بيرون.
فقط اگه بدونين تو همين چن وختي که تو نونوايي بودم مردم چقدر دعوا کردن. سره نوبت و اينکه چن تا نون بگيرن و ....!![]()
ترجيحا تو مدت زماني که تو نونوايي بودم جواب سوالايه هيچکس رو نمي دادم.![]()
( شما آخرين نفرين؟ صفه يه دونه اي ها اونوره؟ نونارو ساده هم ميدن ؟ و...!)
+ اين چن وخته پيشتون نيومدم. خودمم ميدونم.![]()

خانوم بزبزيه ميگه:![]()
بچه ها من رفتم براتون شير بخرم .
علف بخرم.!
اگه آقا گرگه اومد بهش سلام برسونين.![]()
منگول از شنيدن اين خبر خوشحال مي شه.!
چونکه سالها در انتظار خوردن شنگول بوده!![]()
و خيلي سريع شنگول رو درسته قورت ميده.![]()
خانوم بزبزيه مياد شکم آقاي منگول رو ميبره .
بعدش که يه موقعي خوابه ميره تو شکمش سنگ مي ذاره.!
و يادش ميره شنگول رو در بياره...![]()
تا منگول مياد آب مي خوره .
افتاد تو حوضک.!![]()
حبه انگور ميره دمه حوض،
مي خواسته آب بخوره...
اشتباهي منگول رو ميخوره.!![]()
آقا گرگه که خيلي منگول رو دوست داشته .
مياد و واسه تلافي (!) حبه ي انگور رو مي خوره.![]()
خانوم بزبزي تو راه خدا خدا ميکرده که بچه هاش رو آقا گرگه خورده باشه
و خودش همه ي علفا و شيرا رو تنهايي بخوره...!![]()
وختي هم به خونه مي رسه کلي خوشال ميشه
و هر چي آورده بوده تنهايي مي خوره و خدا رو هم بابته همه چي شکر ميکنه!![]()
+ اين نتيجه ي 4 ساعت -شنگول - منگول- تعريف کردن واسه داداش اوچولومه.!![]()

+ دوشنبه/ساعت يک نفص شب/تو خونه:![]()
من به مامان : مانان !
دلم بسي دريا مي خواد .![]()
مامان : خب بپوش بريم..![]()
من : کجا ؟
دريا ؟![]()
مامان : مگه نگفتي دلت دريا مي خواد؟![]()
من : آره ،
بريم.!![]()
+ همون دوشنبه/ساعت يک و نيم/تو ماشين:![]()
من : مانان ،
کي ميرسيم ؟
ها ؟![]()
مامان : چاهار ،
پنج !
ديگه آخرش پنج و نيم.!![]()
من : ايول. دريا !![]()
+سه شنبه/ساعت يه رب به پنج صبح/اگه اشتباه نکنم چالوس!:![]()
من: مانان.! دريا چقد خکشله...!
ميخوام بغلش کنم.
(
)(؟!)
مامان : بغلش کن.!.![]()
+ چاهارشنبه/ظهر/توي يه شهري که يادم نمي ياد اسمشو!![]()
من: مانان امروز مي برگرديم؟![]()
مامان: آره! همين حالا.!![]()
من: ها؟!![]()
+ چاهارشنبه/عصر/ تقريبا اولاي جاده به سمت خونمون.:![]()
من: چقدر ترافيک.!
اينجوري که دير ميرسيم.![]()
مامان: نه ...
اولاي جادس.![]()
من: مانان ؟
اون پليسه رو ميبيني؟
به مردم چي ميگه که مردم دور ميزنن برميگردن؟![]()
مامان: بذار برسيم ،
مي فهميم.![]()
...
آقاي پليس: جاده خيلي خرابه....
مي خواين برين بايد با زنجير چرخ برين.![]()
مانان : نه ...![]()
![]()
![]()
+ چاهارشنبه/تقريبا شب/ تو نوشهر اگه اشتباه نکنم.:![]()
من: مانان پس فعلا هستيم ديگه؟![]()
مامان: بله هستيم.![]()
من : مثلا تا کي؟![]()
مامان : هوم. هر موقع جاده خوب شه.
بذار اخبار رو گوش بدم ببينم در مورده هوا چي مي گه؟![]()
من : ايهيم![]()
+ پنج شنبه/صبح/نمک آبرود![]()
مامان: جاده از يک شنبه بد تر ميشه.
بايد از سمت رشت بريم.![]()
من: مانان. فعلا که هستيم؟![]()
مامان: حالا. بالاخره که بايد بريم!![]()
+ جمعه/صبح/چمخاله؟ شايد.!![]()
من: مانان امروز ميرسيم خونه ديگه؟![]()
مامان: آره.! زود تر راه بيافتيم. اگه ظهر راه بيافتيم ، عصر اينا رسيديم.![]()
من: دريا.! هوم...![]()
+ جمعه/تخريبا هشت شب/ تو جاده![]()
من: کي مي رسيم مانان؟؟![]()
مامان: مي رسيم. يه ساعت ديگه خونه ايم!![]()
- واقعا که.
من تازه از مسافرت اومدم. جای اینکه یه لیوان آب خنک بدین بخورم ،
انتظار دارین بهتون سر بزنم؟
واقعا که.!![]()
- مقدار زیادی عکس از مناظر طبیعی که در سفر دیدم دارم.
که فعلا فعلنا منبع تامین عکس برای وبلاگم همینه.!![]()
- سه روز متوالی آپ نکردن ، یعنی مردن.!![]()
- من هنوز کامنتامو نخوندم.![]()

سه - چار - پنج -شیش - ...!
- نه از اول بشمار.
یک - دو - سه - سه - سه - چار؟
- درسته ، بگو...!
چار - پنج - شیش - هشت - هفت - ...
- نه نه اول هفت ! بعد هشت.
هفت - هشت - نه - ...
از اول بگو . از یک...!
یک - دو - سه - چار - پنج - شیش - اول هفت - بعد هشت
اول و اینارو نمی خواد بگی . دوبار شروع کن.!
یک - یک - یک -
اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه!
لفطا ولم کنین . بقیشو یادم نیس...!

نفصه شب از خواب بیدار میشم.
صدای بلند تلویزیون رو میشنوم
و تازه میفهمم که با صدای همین از خواب بیدار شدم.
به زور چشامو باز می کنم
تو تاریکی دنبال عینکم میگردم،
برش می دارم آروم آروم میرم سمت تلویزیون.
با خودم فکر میکنم که حتما از سره شب روشن مونده...
میرم جلوی تلویزیون که خاموشش کنم.
با دقت نیگا میکنم نه تلویزیون روشنه!
نه صدایی ازش میاد.!
برمیگردم طرفه اتاقم.
از دور دوباره یه نیگا به تلویزیون میندازم.
نه مثه اینکه خاموشه!
میرم تو اتاقم ،
همین که سرم رو میذارم رو بالش صدایه بلند تلویزیون می پیچه تو گوشم...!![]()
+ هوم؟! متاسفانه یا خوشبختانه فهلا به همه سر می زنم ولی کامنت نه نه نه نه نه !

+ از عید دیدنیها متنفرم.!
+ مثه آدم نشستم. میگن بفرمایین شیرینی. میگم نمی خورم.مرسی. میگن تعارف نداریم ! منم میگم تعارف چیه؟نمیخورم. خلاصه شیرینیو به زور میدن دسته آدم. منم از فرصت استفاده میکنم و تا کسیحواسش نیس شیرینیو میذارم سره جاش.! خانومه هی تعجب میکنه که داره شیرینی تعارف میکنه ولی جایه اینکه کم شه. داره زیاد میشه.!
+ اون یکی جاهم هی میگی آب آلبالو نمی خوام. آخرش که میدن دستت پا میشی نزدیک آشپزخونه وایمیسی که تا رفتن آب آلبالو رو خالی کنی تو ظرف شویی.!
+ ![]()