
اصلا و ابدا من نیومدم بشینم با شما ها صحبت کنم!
مرمر یه بازی ای دعوتم کرده ،
خواستم بشینم بازی هه رو ( آخه بازی که نیست ولی میشه گفت بازی حالا
) ( فعلا بهش میگیم بازی تا بعدا واسش یه اسمه قشنگ پیدا کنیم
)
- بازی از این قراره که من اتفاقایه مهم و آدمایه مهم تاثیرگذار زندگیمو مینویسم
حالا هرچن تا شد... بعدش هم چن نفر باید دعوت کنم
شمام مینویسین.. فقط حواستون کجاست؟ باید چن نفر رو شمام دعوت کنین![]()
راستش فکر کنم تاثیر گذارترین آدما و اتفاقا تو زندگیم اینا باشن:
پنج نفر اولی که تو کامنتا درخواست دعوتنامه کنن نیازی به دعوت نامه ندارن
و همینجوری میتونن بازی رو ادامه بدن...
فقط حواستون باشه که کامنتتون طوری توضیح بدین که دعوتنامه میخواین که نفر شیشمو ضایع نشه
( چی؟
کله شماها که وبلاگمو میخونین ۴ تا بیشتر نیستین؟
) اشکال نداره حالا من که شمردن بلد نیستم ......![]()

اين مهم نيست که وقتي کارنامم رو گرفتم چه شکلي شدم!
و تو دلم چی گفتم!![]()
و مهم نيست که بازم از "تاريخ" و املا و حرفه کم آوردم...![]()
واصلا مهم نيست که معدلم ۹۴/۱۹شد...
( ماله هر دو ترمم !)![]()
اون وخ انتظار دارين اينکه من ناراحتم مهم باشه؟![]()
يه لحظه منو نگا کنين ... من از اين به بعد کم ميام
میخوام بشینم درس بخونم
واسه سال بعد.. واسه تیزهوشان![]()
وقته خوابه..![]()
ولی من اصلا خوابم نمیاد![]()
باور کنین...![]()
از ساعت یازده اینا پاشدم برم مثلا بخوابم!![]()
ولی همش داشتم به فردا فکر می کردم و اینکه کارنامم تو دستمه !![]()
بعدم داشتم فکر میکردم که کارنامم چه مدلیه؟![]()
دیگه هم به این فکر کردم که خوابم نمی بره و الکی ادای خوابیدن در نیارم.![]()
حالا من اینقدر هی بشینم تا صب بیدار بمونم که فردا خواب بمونم!![]()
خب؟ اصلا من چه میدونم خودتون ساعت ده اینا ، شایدم زودتر پاشین برین کارناممو بگیرین...![]()
بعدم اگه دلتون خواس بیاین به منم بگین که کارنامم چه رنگی بودش..![]()
( قابل توجه : فقط رنگشو بگین هااااااااا ! )![]()
ساعت چنده؟![]()
دیروخته پاشین برین بخوابین.. خوب نیس یه بچه تا این موقه ی شب بیدار بمونه ها...![]()
اصلا چه معنی داره؟
از اونجایی که بچه ی خوبی هستم ، شب بخیر !![]()
![]()
![]()
+ فردا رو بگو....
من کارناممو نمیخوام اصلا....![]()
+ این وبه منو محیاس اسمش هم پت و مته... ! خودتون برین حدس بزنین کودوممون مت و کودوم پتیم. خب؟
تا حالا نصفه شب با دختر خاله هات و مامانت و خالت پارک رفتی؟!
اینقدر خوش میگذره ، واسه یه بارم که شده امتحان کن..
این ها به من ربطی ندارد.
من هیچ چیز نمی دانم.
آلبالو خوشمزه است!
اتاقمو مثه دسته ی گل همچین تمیز کردم برق میزنه . P:
شازده کوچولوم رو هم پیدا کردم! <: الکی تهمت زدم به مریم ، شازده تو اتاقه خودم بود! S-:
دیروز هم تولد آیدا خیلی خوش گذشت P: کلا از بچه های مردسه 6 نفر بودیم ;)
مهدیه هم الآن شمال هسش.. . <:
+ SALAM :D
ساعت يک و خورده ايه..
ناهارمو خوردم .. کادوي تولد آيدا رو هم خريدم .
مامان داره با خاله تلفني صحبت ميکنه..!
مثه که يه اتفاقايي افتاده که هيچي ازشون نميشه سر در آورد.
ساعت پنج و نيم تولد آيدا شروع ميشه.. .
مهديه بهم زنگ زد گفت که نمي تونه بياد ، از طرفش از آيدا عذر خواهي کنم.
اميدوارم که يادم نره.
کارت تبريک آيدا رو هم هنوز ننوشتم ، اين رو هم اميدوارم يادم نره.
دلم ميخواد بگيرم تا خوده ساعت پنج بخوابم با خيال راحت.. . ولي نميشه.
بايد پاشم برم حموم ، از اون ورم کلي لباسامو بايد اتو کنم. !
تا روزي که قراره کارنامه مو بگيرم دقيقا شيش روز مونده.. .
... چه زود ميگذره ها ... نــــه؟
تولدت مبارک آیدا . امیدوارم دسته بزنتو ترک کنی!
الآن تابستونه!
این یعنی اینکه تابستون که نشده !
هنوز بهاره !
ولی در اینجا تابستان کنایه از تعطیلست .
( خودمم این چیزا تازه یاد گرفتمااااا
)
هوا گرمه .. .
بارون هم نمی یاد!
فقط خورشید از اون بالا هی نور وگرما پرت میکنه پایین...
( من هم از این پایین هی سعی میکنم نور و گرما ها رو دوباره پرت کنم بالا... ولی نمی شه!
)امروز سه شنبس؟
آره دیگه... هفته ی بعدی این موقه من هی دارم در مورد کارنامه صحبت میکنم.
سخنرانی هایی داریم ما بعد دریافت کارنامه...![]()
از اول ماه بعد که جدا تابستون شروع شه ، منم کلاس طراحیمو میرم !
هه ...
اگه بدونین چه کیفی میده...
بجای همتون خوش میگذرونم!
( هان ؟
چیه ؟
مگه باید پرانتز باز میکردم که منتظری ببندمش؟
)
روز آخر مدرسه رو تا ساعت شیش - هفت خونه ی مهسا اینا بودم
( یه جورایی به زور و اینا...
! آخه دیدی ملت گیر سه پیچ ( شایدم بیشتر
) بدن آدمو ول نمی کنن؟
برگشتم به مهسا میگم که نمی شه بیام خونتون !
واسه اینکه میخوایم بریم بیرون !
( رفتنه بیرون الکی نبودا... فقط قرار بود شب بریم
، که ربطی به ظهر نداشت.
)میگه بذار من با مامانت صحبت کنم بمونی .!
میگم خب نمیشه.
میگه که من مامانتو راضی میکنم.
میخواسم بگم اصلا نمی خوام !
گفتم : خب حالا خودم با مامانم حرف می زنم!![]()
اشکال نداره عوضش خوش گذش !
-
خانوم مدیرمون برگشته میگه که هر کسی بخواد کارنامشو بگیره باید کتاباشو بیاره !
( آخه فهیمد که بیشت ربچه ها کتابای بیچارشونو پاره کردن !
خواست یه مدل تهدید جدید کنه!
) اوممم... من که بیشتره کتابامو دارم
ولی اگه دینی و جغرافیمو بخوادش باید برم یه سری تو سطل آشغال مدرسه رو بگردم بعدشم یه سری کتاب خورده براش ببرم!
( البته کی حرفه خانوم مدیرو گوش میکنه بابا... من فقط باید برم کارناممو بگیرم!
)
+ جاتون خالی کلی دلمه خوردم. اینقدرخوشمزه بود...!![]()
+ کتابه منو کسی پیدا نکردش؟
میخوام خب شازده کوچولومو.....!![]()

والا از اون جا که امتحانام تموم شد و اين موضوع جزو افتخارات اينجانب هستش ، يه کفه مرتب بزنين تا بقيشو بگم!
همه ي امتحانام کاملا تموم شد.
× شب امتحان تاريخ و بيدار موندن تا نزديکيه صبح !
× امتحان املا رو بدون کتاب دادن.. .
× سعي کردن در تقلب در امتحان جغرافي ولي بي ثمر بودن.
× شب امتحان جقرافي و دنباله کتاب فارسي... نه نه جغرافي گشتن...
× و خلاصه تموم شد!!
درس خوندن و شيطوني کردن و الکي جيغ کشيدن
( يه مدل مرضه ! يعني تو اينو نمي دوني؟
) و احساساتي شدن در روز آخر مدرسه (
) هم تموم شد. .
خب حالا .. . سالهاي بعدي هستن !
در سالهاي بعدي به اندازه کافي مدرسه رو ميذاريم رو سرمون!
اين حالا يه قسمت از قسمت هاي مهم خبر هاي من بودش !
دومين خبر اينه که يه قالب واسه وبلاگم سفارش دادم. از بانو اينويزيبل ... !
مثه اينکه دومين خبر کوتاه بودش پس مي ريم سراغ سوميش...
سوميش چي بود؟
سوميش رو هم يادم نمي ياد بذار ببينم بعديش چي بود؟ ![]()
آها اينکه يه کتابم گم شده ...
مشخصات کاملي هم نداره ،
شناسنامش دسته خودمه ...
فقط در صورت پيدا کردنش بياريدش پيشه خودم ،
يه مژدگوني بهتون بدم که مرغاي آسمون به حالتون گريه کنن..!
خبر بعدي رو هم ميذارم اول اون يکي بعديش رو بگم که مهم تره ..
بعدش ميام همين اينو ميگم.
نه مثه اينکه همون قبليه مهم تره پس همون اون قبليه رو اول مي گم: ![]()
سه شنبه قراره اردو ببرنمون کارخونه ي مينووووووووووووووو .!
به جاي همتون اسمارتيز ميخورم ،
به هيشکودومتون هم قرار نيست حتي يه دونه هم بدم!
آها حالا بايد اون يکي که اولش مهم تر بود ولي بعدش مهم تره بعديش بود رو بگم...
رو سر در مردسمون يه سري پلاکارد زده بودن که روش اسمه بچه هايي که تو مسابقه ها و المپيادا و اينا مقام آورده بودن بودش .. يه روز اومديم مدرسه ديديم اين پلاکاردا خوني ان!
(ها ؟ خوني؟
) نه نه اشتباه شد...
اومديم ديديم اين پلاکاردا پارشون کردن انداختن دمه مدرسمون!
يه کم تعجبيديم.
ولي هيچي نگفتيم...
( در اين قسمت لازم به توضيح که يه دونه از اون پلاکاردا هنوز سالم بود
) يه روز که من زود امتحانمو دادم همين که از دره مدرسه اومدم بيرون ديدم بچه هاي اين مدرسه ي دکتر حسابي
اومدن همون اون يه دونه پلاکارده رو دارن به زور از اون بالا ميارنش پايين
(!؟) من که هنوز دقيق اينا رو کامل نديده بودمشون که يه دفه آقاي سعيدي ( بابا بزرگه مامان بزرگه مدرسمون
) اومد و تا اونا رو ديدش ....................
من ديگه بقيشو نبودم چونکه ديگه به سمت خونمون اومده بودم! !
امروز تو اخبار ديدين چي گفتش؟
خداييش واسه من که خيلي جالب نبود!
يعني بود . نبود - بود - نبود - بود - نبود - بود!
آره جالب بود ...
گفت آدما وقتي بستني مي خورن احساس خوشبختي ميکنن!
چه قدر جالبه ها نه ؟ آره ؟ نه ؟ آره ؟
يه چيز ديگم در مورد توت فرنگي گف !
منتها اين محمد اينقدر شلوغ کرد نفهميدم چي گفت !
ولي مثه اينکه اونم جالب بوده...
امروز از روي تنوع !
پاشدم رفتم نشستم تلويزيون ( اخبار) نگاه کردم !
اخبار جوانه ها بود اگه اشتباه نکنم .
( که غير ممکنه !
)
ديگه چي مي خواستم بگم ؟؟
آهان ميخواستم از دوستايه خوبم تشکر کنم که...
( خوشال شدي؟ هه اصلا هم با شما ها نبودم !
) تشکر کنم که توپ فضنقراصغر
( چيه؟ تا حالا اسمه دو تايي نشنيدي؟
) که گم شده بود رو پيدا کردن!
+ قابل توجه اولیای محترم!
کارنامه م رو روز سه شنبه ی هفته ی بعد میدن.
حالا من بازم میگم...
چه عجلیه ؟ ![]()
![]()


![]()
فردا هیچ امتحانی ندارم. چه خوب!
پس فردا هم امتحان علوم دارم.
بعدشم حرفه. شنبه هم جغرافی ...
بقیشم نمی دونم !![]()
هی ... راسی مدرسه چه زود گذشت.
زوده زود - از همیشه زودتر . باورم نمی شه که تموم شده.
یه نفر بیاد شهادت بده که تموم شده.!
هان ؟ خب البته هنوز کاملا هم تموم نشده ها . چن تایی امتحان مونده.
بعد از امتحانا 3 ماه تعطیلی....
چه کیفی بده ! تازه میرک هم خیلی خوش می گذره . هان؟! 9 ماهه نرفتم.![]()
بچه امروز قراره منتظرم باشن که برم باهاشون دوچرخه بازی . ولی قراره که من نرم .! ( قطعا )![]()
امروز هم امتحان اجتماعی داشتیم. فوق العاه آسون بودش ، خیلی آسون بود.![]()
جدیدا از دور و برم زیاد چیزی نمی فهمم. حتی از شمام همین طور ، عالم و آدم یه جوری شدن.![]()
چه قدر خانوم فرهی منو اذیت میکنه... سه روزه دارم مخشو می خورم که خانوم من چن شدم ؟! هی بر می گرده می گه بعد از اینکه کارنامتو گرفتی می فهمی. هی دوباره می گم چن شدم؟! هی همینو می گه. بعد دیروز همین که مامانمو دیده برگشته میگه : امتحانشم بیست شد....! آخ حرصم در میاددددد....!![]()
من اصلا نمی خوام امروز با بچه برم دوچرخه سواری . اصلا دوس ندارم. زور که نیس اصلا....!![]()
راستی ... سال بعد قراره مدرسمون تا ساعت 6 بعد از ظهر باشه. جالب میشه ها . نه؟!![]()
میگم من از مهسا بدم اومدش. چرا همه یه جوری شدن که من بدم بیاد ؟!
اصلا من نمی دونم تو این دنیا فعلا چه خبره. هرکی واسه خودش داره یه چیزی میگه و میره.! یکی بیاد لفطا به من توضیح بده...![]()
مدرسه و خونه و دانشگاه و محل کار و چه بدونم هر جا می رین ، خوش بگذره.
هيچکس نمي داند که در چند دقيقه ي بعد ، چه اتفاثي خواهد افتاد ؟ با اين حال مردمان هنوز پيش
مي روند ،
زيرا اعتماد دارند ،
زيرا باور دارند .
پائلو کوئلیو
+ یکی بیاد منو از برق بکشه بیرون . داغ کردممممم!
مدرسه ی ما جالب است.
درست مثل همین سیب سرخ!

تا ساعت هشت پيش دوستام بودم.
دوچرخه مي سوارونديم. مي خنديديم. مي چرخيديم. بستني هم خورديم.!
همديگرو صد دفه گم کرديم. پيدا کرديم.
وااااااااي نمي دونين به اندازه ي تموم عمرم مزه داد !
+ مهرناز؟ وبتو چرا واسه من باز نمي کنه ؟ من حرف دارم.

یادته ؟!
اون انگشتر بنفشه همیشه ماله من بود. آبیه ماله تو...
بهم حسودیت میشد. میگفتی بنفشه خوشرنگ تره..!
منم با اینکه آبیه رو دوست داشتم. فکر می کردم اگه بدمش به تو سرم کلاه میره ..
همیشه میگفتم بنفشه ماله خودمه.
!
انگشترم شکست. خورده هاشو برداشتی. گفتی این خورده هارو با انگشتره آبیم عوض میکنی؟ منم که دلم داشت آب میشد ، گفتم نــــــــــه... اون انگشتره چه شکسته باشه چه سالم. ماله منه....!
+ تخیلی بودش.!![]()

وقتی یادت بیوفته که جمعه ای که این همه واسش برنامه ریزی کردی رو باید با خوندن "تاریخ" بگذرونی. اوصولا چه نوع خاکی میریزی رو سرت؟! . .
+ من می خوام هم آرشیومو بیارم هم معرفی نامه .. .
- هان ؟! اتفاقا من اصلا از این جور آهنگا خوشم نمی یاد. تک و توک دوست دارم.. .
+ پس باش تا صبح دولتت بدمد.. .

خوشگل شده ؟!
تقریبا وختی داشتم با تلفن حرف می زدم کشیدمش.
شنیدی چی گفت ؟![]()
اون مغازه داره رو دیدین؟!![]()
همون اون خانومه...![]()
رفتم یه لباس پرو کنم.![]()
برگش بهم گف : خیلی خوش هیکلی!![]()
+ احساس می کنم برای اولین دفه این جمله رو شنیدم.![]()
+ مریم میگه یارو سره کارت گذاشته.....![]()
+ جوجه رفتی؟!![]()

همین که از دمه مدرسه میام بیرون ،
یه سنگ می بینم نزدیک پام . یه لگد محکم بهش می زنم.
اووووووی ... پام..
مثه آدم راه میام. دمه خیابونمون یه ماشینه که داره از اون ور میره ، مثه دیوونه ها میاد بطرف من ، وقتی حسابی ترسیدم و اومدم تو پیاده رو . راشو می گیره و میره.
یه دهن کجی بهش می کنم . از پیاده رو میام.
+ من آدم بشو نیستم. یاد نمی گیرم باید از پیاده رو بیام. (؟!)
-
+ خدا پاشو ، من آشغالم بات حرف دارم. خدا پاشو پاشو ، چن سالی بات حرف دارم.!
. چقد این آهنگه رو دوس دارم........!