تولد تو از همه ی این تولدا..... قشنگ تره میدونستی؟![]()
این روزا همش منتظر امروز بودم. رسید بالاخره!![]()
تولدت از بینهایت + هزار تا هم خیلی بیشتر مبارک.![]()
محیا جونم تولدت خیلی مبارک...![]()
هزار تا آرزو ی خوب تو ذهنم برات هس !![]()
شایدم خیلی بیشتر از هزار تا!![]()
اولیش اینکه همیشه کوچولو باشی !![]()
دومیش همیشه خوشال و مهربون و سلامت و سرحال وخندون باشی!![]()
سومیش و ایناش هم باشه همرو همین امروز برات میگم. باشه؟![]()
- اون دختره که تو مدرسه همیشه منو یاده تو میندازه . یا شایدم تو رو یاد من میندازه... عجیبه... چون نه شبیه منه و نه شبیه تو ....!!
مبارک!![]()
![]()
![]()
اون دختره که تو حیاط مدرسه مثه قولدرا راه میرفت.
میگن امروز تو مدرسه تو دشویی ( دستشویی!) داشته خودکشی میکرده!
قرص میخورده؟ یا چی رو نفهمیدم. ولی فهمیدم که
خانوم آقایی فهمیده رفته نحاتش بده بچه رو !![]()
اونم فوش داده به خانوم....
- بچه ها میگن واقعا چطوری میخواسته خودکشی کنه ؟ منم میگم : لابد میخواسه با موچین رگشو در بیاره !![]()
![]()
![]()
- واسه خصوصیات من اینا اومد:
آره فرزانه جون اشتباه شد .ایهیم مثه همیم! اینه :
هیکل و اندامی خارق العاده، پرابهت، حس عدالت خواهی بالا، یک طراح و سیاستمدار است. به راحتی آزرده خاطر می شود. بسیار حساس، کوشا، گاهی اوقات برتر از دیگران عمل می کند و گاهی در ارتباطات خود با سایرین سوء تفاهم برایش بوجود می آید. خانواده مدار و از لحاظ فیزیکی روی فرم است.
سحر دستمو میکشه ! رو زمین سر میخورم. تا دمه کلاس. معاون مدرسمون رو میبینم که داره لبشو گاز میگیره. میگه بیا خانوم بهار بر کارت داره.![]()
![]()
میگم چشم!
نیس خیلی زنگ قبلش شیطنت کرده بودم. ترسییییییدم!
رفتم تو دفتر... میگم بله... میگه چن لحظه صبر کن اول پولامو بشمرم!![]()
بعد از این که هی فکر میکنم الآن چی میخواد بگه و قلبمم هی میزنه تند!![]()
میگه: کتاب استاندارت ماله چه سالیه؟ ما ۸۶ شو پیدا نمیکنیم برا بچه ها بگیریم!
![]()
![]()
![]()
صبحش کلی خندیدیم. ظهرش از دماغم در اومد ![]()
حالا اینا رو بیخیال. هه هه هه
الهه ی شیطون هی میاد اینجا. بعد هر موقه داریم حرف میزنیم شونصد تا سوال میپرسه. چرا از مهسا بدت میاد؟ چرا چی؟ چرا ؟
دیگه هم لازم نکرده نگران فیزیک خوندن باشم
الهه هس دیگه. قرار شد برا تیزی
من بهش ریاضیامو یاد بدم اونم بقیشو. فیزیک و شیمی و اینا دیگه
هر یه دفه در میون هم من میرم خونشون و اون بیاد ! ایول ! ![]()
چند روز پیشا نرمین بهم زنگ زد ، آخه امسال مدرسمون نیس. همش از معلماشون و بچه هاشون و اینا میگفت. میگفت خوبه مدرسشون. میگفت از مدرسه ی ما بهتره! ولی نیس.
من میدونم. آخه میدونی؟ مدرسه ی ما یه جوری خاصیه ! . باور کن! ![]()
پارسال کتاب خاطرات مغ ام موند دسته خانوم لشکرآرا. الآنم دیگه باید قیدشو بزنم.عجب جالب بودا... کتابه رو میگم. یه چیزی خوندم یادم نمیره
سرعت گذر زمان به دست خودمونه. چی؟
آره. !
من گفتم واسه یه شنبه باید سیب بکشم نه؟ اشتباه گفتم باید گلابی میکشیدیم. تازه اینقدر خوشگل کشیدمشون . معلممون کف کرد
تا حالا با صدای جیغ ساعت از خواب بیدار شدین؟
آخه مامانم یه ساعت از این کوچولوها جدیدا واسم خریده . صبحا با صدای جیغ بیدارم میکنه. اینقدر جیغ جیغ میکنه تا بیدار شم
صداش وحشتناکه!![]()
مهشید به کارتون میگه : برنامه کودک...... برگشته میگه : برنامه کودک رئیس مزرعه رو دیدین؟
ولی کارتون اسفنج باب خیلی باهاله جدی.! من که خیلی خوشم میاد![]()
راسی؟ نقاشی قبلیمو نمیاره؟
نقاشیم کف پاهای بچه بود! !
- هیچ کدومتون نفهمیدین منظورم چیه؟
از این چیزای فلزی نوک تیزا که مثه اتود بی نوک هس؟
میزنن تو مرکب بعد باهاش یه نقاشیایی که کامل هاشور زدنیه میکشن.... از اونا هس؟
قلم فلزی میگن فکر کنم. اونا رو میگم. من چی میگم شما چی میگین؟
اون یکی برگشته میگه دوات !
+ وقتی دارم یه چیزی رو توضیح میدم . خودمو بکشم هم هیچکی نمیفهمه چی میگم. بس که خوب توضیح میدم....![]()
+ به مریم میگم. هاشور با هه ی دوچشمه؟ میگه نه ! میگم اون که میگی حاشیه س میگه : E ! آره ! D:![]()
بسه دیگه. فعلا![]()
+ مطلب ندارم!
فقط این عکسه طراحیمه !
![]()
![]()
هوم.... اشکال زیاد داره. چون که مدلش رو با مداد نکشیده بودن. با ازین چیزا بود که میزنن تو مرکب ! بهش چی میگن ؟
![]()
من خوشم میاد ازش!
![]()
روز سوم رو ديدين؟D:
من يه نيم ساعت اون وسطشو نديدم. بعد بقيشو که ديدم با اون اولشو... خيلي مسخره بود... P:
ولي پشت صحنه هاش هم بود.. خيلي جالب بودش...<:
من کلا از اين باران کوثري بدم نمياد.... يکي اين يکي هم هانيه توسلي !
ولي مريم از هر دو شون بدش مياد ! از الناز شاکردوست خوشش مياد. من بدم اتفاقا ازش ! D:
خب از اين بحث بيايم بيرون. P:
اول که کاري ندارم حالا که چي و چي و چي... ولي خدا کنه عيد فطر شنبه شه که مدرسه هام تعطيل شه که منم ماستمو بخورم D: هومممممممم
مهديه وسط مدرسه ها يه يه هفته پاشده رفته مسافرت.... خدايا... کوفتش شه.... ( نشه ها D: ;) ) هوم... خب ما هم اين يه هفته رو کاشکي ميشد مدرسه نريم... چي ميشد مثلا ؟ D:
نه نه نيرنگ نميکنم D: ميشينم درسمو ميخونم. قبول P:
با مينا داشتيم سر زنگ قرآن چرت و پرت مينوشتيم... بهد خانوم کاغذه رو ديد... بهد مينا خنگ چپول هم قايمش نکرد... خواس به رو خودش نياره.... خانوم برش داش... چيز خاصي ننوشته بوديم... ولي خدا خدا ميکردم نخونتش... چه شانسي داريم ما.... مچالش کرد انداخت تو سطل آشغال !
از معلم ورزش جديدمون با حرفايي که زد... و کاراش... و اخلاقش و... از همه چيش بدم مياد.... تا پارسال خانوم کشاورز بود... خيلي با هم صميمي بوديم... در حدي که شازده کوچولومو دادم بخونه ! خوشش اومده بود....
اين قضيه ي معلم ورزشاي مدرسه ما طلسم شدس... يعني هيچ دو سالي پشت سر هم يه معلم نبوده.. سه سالي که مريم بوده و اين سه سال من که اين جورياس.... بقيشو خدا ميدونه D:
- گوش بده به من
+ بيشتر گوش بده D:
- بيشتر تر.... :))
پ.ن: توي يه درسي از فارسيمون از يه درخت صحبت کرده بود که نميدونم دقيق اينجاهارو نفهميدم ولي يه چيزي ميشه بعد يه عالمه نزديک هزار تا پروانه هاي رنگي رنگي ميان روش ميشينن... بعد فکر کن... درخت پروانه.... فکرشم سخته... فکر کن آدم زير اون زندگي کنه... فکر کن...
پ.ن: فکر نکن البته D:
پ.ن: اگه من تا صد يه بار تند تند بشمارم.... بعد هم برعکسشو زودي بگم.... چه جايزه اي بهم ميدين؟
پ.ن: نه که فکر کن قصدي دارم ها .... D: ولي خيلي ........ هستين !
پ.ن: هستين ديگه P:
پ.ن: برو پي کارت به پي نوشت چکار داري
فعلا
این دقیقا اولین مشقیه که داداش کوچولوم نوشته !![]()
آخی...!
5سالشه تازه ! راسی ها.... مگه تو پیش دبستانی به بچه ها مقش میدادن و ما خبر نداشتیم؟! ![]()
چن روز پیشا از مردسه اومدم بعد ازش پرسیدم تو مردسه چه کارا کردین؟!![]()
بعد سه ساعت توضیح داد که نقاشی کشیدیم و چی و چی ... بعد آخرش هم گفت : با دوستم با هم قهر کردیم. گفتم چرا؟! گفت : من به شایان گفتم: کج و کوله !
بعد قهر شدیم.. بعد منم بهش گفتم که نباید میگفتی و اینا...
چن روز پیشا که رفتم مردسشون . گفت : این شایانه ! منو میگی داشتم از خنده میمردم !
حق داشت بچه ! خدا وکیلی خیلی کج و کوله بود آخه !![]()
زنگ آخره زبان داريم.
اينور کلاس يه پنجره ي بزرگ که يه طرف کلاس رو گرفته... بارون مياد... هوا سبز و دلگيره. صداي بارون تخ تخ!
همه ي بچه ها دارن تو حياط رو نگاه ميکنن... خميازه ميکشم. بعد فکر کن يه معلم که من نميدونم چرا هيچ وخت حوصلش از اين همه حرفاي تکراري سر نميره داره سخنراني ميکنه...
دلم ميخواد برم توحياط ولي نيم ساعتي مونده به زنگ...
خوابم مياد ولي صداي توضيح هاي مسخره که ميدونم صد دفه شنيدمشون ولي در مورد چي اش رو هم نميفهمم مياد تو گوشم .
برگشتنه هم سبا نبود که با هم بيايم... عجيبه ها صب با هم اومديم ! ولي تنها اومدم . (تو اين هوا... ) خيلي کيف داد.
هه هه... پاييز رو خيلي دوس دارم. ولي بيشتر از اون زمستون رو ... کي مياد پس ؟! بدوئه که ما منتظريم.
+ ميخوام يه مدت قالب اينجارو عوض نکنم.![]()
البته فکر کنم که اين يکي دير لود ميشه. آره؟!![]()
ولي قشنگه ها.![]()
+ جناب سلوان P :-O-: من بي گناهم . !![]()
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را
پر پوست کشیده ی شب میکشم
چراغ های رابطه تاریک اند
چراغ های رابطه تاریک اند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنیست...................
فروغ !
پ.ن: محیا؟! . ؟! .....؟! ؟!
دلم میخواد برم حیاط یدونه ازین گل قرمزا بچینم ،
بعد بیام بذارمش تو چای داغ.![]()
بیام بچه های بدشانس رو بخونم... بخونم و بخونم.
تا جایی که حرصم بیش از در آد
و اون موقه یه چسب زخم بزنم رو همون صفحه که بعدا از بقیش بخونم.![]()
بعدم برم بشینم رو open و حباب بازی کنم .
( در صورت خواستن ته پستم مینویسم توضیحات کاملشو!
)و پیش خودم فکر کنم چی میشد حباب ها رنگی رنگی بودن؟!![]()
کتاب فیزیکی که مریم برام خریده رو با شوق زیادی که هیچ ربطی به علاقه نداره
و فقط برای اینکه ریحانه هم بلد نیستشون بخونم ،![]()
روزه بگیرم .
بعد دمه افطار فقط آدامس و چیپس و پفک بخورم.
آدامسش توت فرنگی ای یا سییبی باشه. چیپسشم سرکه نمکی باشه.
پفکشم چی توز... بله ممنون میشم سریع تر به شماره اشتراک 825 بیارین. فقط سریع تر لطفا برای افطار میخوامشون.![]()
![]()
![]()
بعد از افطار هم بشینم این مزرعه بازیه : (Alice Greenfingers) رو بکنم تا وختی که یه مزرعه ی گنده بسازم
بعد از اونم نت! چیه؟!![]()
بعدم که دلم خواس بگیرم بخوابم. یادم بیوفته شنبه امتحان از همه ی درسای پارسال داریم و هم زمان هم هر چی فوش بلدم یادم بیاد!![]()
تازه این چن وقته معلما از دستم خیلی حرص میخورن. آخه تقصیر من چیه که نمیتونم فوشا رو تو دلم بگم ؟ بعد نسبتا بلد میگم... بچه هام که منتظرن.... هر هر هر هر میخندن!
خب خنده نداره که! فوشه دیگه.....
یه چیزی... من هی به روی خودم نمیارم شما هی .. هی ! بسه دیگه!
من وقتی کامنتینگ پستمو میبندم یعنی پـــِــر ! یعنی کامنت نمیخوام. یعنی نمیگذارین کامنت. یعنی کامنت ممنوع . یعنی کامنت بی کامنت. یعنی همین که هس. یهنی چی نداره اصلا...
.
نبینما.... گفتم نبینم !
حالا من کامنت نمیخوام دیگه چرا گیر دادین. شمام کامنت نمیخواین. من که گیر ندادم. تازه قول نمیدم پستاتونو نخونم. ولی قول میدم کامنت نذارم !
دیگه از چی بگم؟! یه کتابی دارم میخونم : بچه های بد شانس... 12 تا جلده ! تا 7 شو گرفتم. تا 6 شو خوندم ! هوم... این دفه که رفتم همون بهمن خودمون. دیدم تا 9 شو بیشتر نداره! خدایا! این داستانه خیلی هیجانیه! اگه نباشه بقیش. چه کنم؟!
هوم... داستانش هم خیلی غم داره و اینا! یعنی هیچ چیز خوب و خوشی توش نیس!.![]()
- هوم. پارسال دوتا کتابم بودن جلدشون نکرده بود. امسالم همونارو گذاشتم بدون جلد. دوباره مامانم پرسید چرا جلدشون نکردم! حرقافی و اون یکی چیه؟! تاریخ بوگندو رو بدون جلد گذاشتم. قابل توجه: تاریخ رو خیلی دوست دارم. حتی کتابای تاریخی و اینا... ولی از حفظ کردنش مـــــتــــــــنــــــفـــــــــرم !![]()
خب دیگه از چی بگم؟! فلشر شدیم!
(
) نه حالا جدا از خنده. فلشه بالای وبم خوشله؟!![]()
دیگه از چی بگم؟! خانوم فرهی معلم ریاضیمون که خیلی دوسش دارم. هر سال جاهای بچه ها رو مشخص میکنه... امسال من نیمکت اول میشنیم... بغل دستیم میناس. پشتم فاطمه و مهسان. پشتش مهدیه و مهشید. پشت اونام سوگل و سمانه ! ما اینور میشنیم یعنی میز معلم اون وره طرف اونوریا... اون ورم میز اول : نازنین و کی؟! یادم نیس. میز دوم ؟ یادم نیس. سوم ؟ فرناز و نادیا. چهارم سپیده و یکی دیگه. آخرش هم سحر و شهرزاد. امسال کلاسمون 18 نفره... . کاشی مثه پارسال بود. پارسال 12 تا بودیم!
دلم خواس....
بوفه ی مدرسه واسه ماه رمضون تعطیله. بعد بچه پول میدن به نگهبان مدرسه که بره خوراکی براشون بخره... اون وخ براشون میخره و اینا.. اون وخ میشنن چقدر پشت سرش حرف میزنن.. بیچاره خانوم داوودی... اصلا به اونا چه؟!![]()
همینجوری که میگذره هی از مهسا بدمتر میاد!![]()
-
+
گلی رفت. رفت که رفت.. گلی مرد. همین که سه شنبه ازمدرسه اومدم مامانم اینو بهم گفت.... تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که کیفمو همونجا پرت کنم و ... ![]()
هنوز خیلی با هم دوس نشده بودیم... خیلی قولا رو قرار بود ازش بگیرم. قرار نبود به این زودی بمیره. اصلا قرار نبود بمیره... دوتا داداش هاش هم مردن... اول گلی مرد.!
چقدر دوست داشتنی و خوشگل بود. من که این همه دوسش داشتم. تو میگی اونم منو اون همه دوس داش؟!
ولش کن اینا رو ولی چرا رفت آخه؟! قرار نبود.
گلی رفت. رفت که رفت.. گلی مرد.
اینو :

چقدر شبیه گلیمه !