تبليغاتX
دختر کوچولو
اینجا جهان آرام است.

 

تولد تو از همه ی این تولدا..... قشنگ تره میدونستی؟
این روزا همش منتظر امروز بودم. رسید بالاخره!
تولدت از بینهایت + هزار تا هم خیلی بیشتر مبارک.
محیا جونم تولدت خیلی مبارک...
هزار تا آرزو ی خوب تو ذهنم برات هس !
شایدم خیلی بیشتر از هزار تا!
اولیش اینکه همیشه کوچولو باشی !
دومیش همیشه خوشال و مهربون و سلامت و سرحال وخندون باشی!
سومیش و ایناش هم باشه همرو همین امروز برات میگم. باشه؟

- اون دختره که تو مدرسه همیشه منو یاده تو  میندازه . یا شایدم تو رو یاد من میندازه... عجیبه... چون نه شبیه منه و نه شبیه تو ....!!

مبارک!

 

+ نوشته شده در  86/07/30ساعت   توسط ناژین  | 

 

 

اون دختره که تو حیاط مدرسه مثه قولدرا راه میرفت.
میگن امروز تو مدرسه تو دشویی ( دستشویی!) داشته خودکشی میکرده!
قرص میخورده؟ یا چی رو نفهمیدم. ولی فهمیدم که
خانوم آقایی فهمیده رفته نحاتش بده بچه رو !
اونم فوش داده به خانوم....

- بچه ها میگن واقعا چطوری میخواسته خودکشی کنه ؟ منم میگم : لابد میخواسه با موچین رگشو در بیاره !

- واسه خصوصیات من اینا اومد:

آره فرزانه جون اشتباه شد .ایهیم مثه همیم! اینه :
هیکل و اندامی خارق العاده، پرابهت، حس عدالت خواهی بالا، یک طراح و سیاستمدار است. به راحتی آزرده خاطر می شود. بسیار حساس، کوشا، گاهی اوقات برتر از دیگران عمل می کند و گاهی در ارتباطات خود با سایرین سوء تفاهم برایش بوجود می آید. خانواده مدار و از لحاظ فیزیکی روی فرم است.

+ نوشته شده در  86/07/29ساعت   توسط ناژین  | 

قالبو

خوشگله ؟

بگین آره!

 

----

آره محمد آقا ! پستای مریم رو دیدم! ! مرسی....

+ نوشته شده در  86/07/26ساعت   توسط ناژین  | 

سحر دستمو میکشه ! رو زمین سر میخورم. تا دمه کلاس. معاون مدرسمون رو میبینم که داره لبشو گاز میگیره. میگه بیا خانوم بهار بر کارت داره.
میگم چشم! نیس خیلی زنگ قبلش شیطنت کرده بودم. ترسییییییدم! رفتم تو دفتر... میگم بله... میگه چن لحظه صبر کن اول پولامو بشمرم!
بعد از این که هی فکر میکنم الآن چی میخواد بگه و قلبمم هی میزنه تند!
میگه: کتاب استاندارت ماله چه سالیه؟ ما ۸۶ شو پیدا نمیکنیم برا بچه ها بگیریم!

+ نوشته شده در  86/07/24ساعت   توسط ناژین  | 

 

hee hee hee hee

صبحش کلی خندیدیم. ظهرش از دماغم در اومد
حالا اینا رو بیخیال. هه هه هه  الهه ی شیطون هی میاد اینجا. بعد هر موقه داریم حرف میزنیم شونصد تا سوال میپرسه. چرا از مهسا بدت میاد؟ چرا چی؟ چرا ؟  دیگه هم لازم نکرده نگران فیزیک خوندن باشم  الهه هس دیگه. قرار شد برا تیزی  من بهش ریاضیامو یاد بدم اونم بقیشو. فیزیک و شیمی و اینا دیگه  هر یه دفه در میون هم من میرم خونشون و اون بیاد  ! ایول !
چند روز پیشا نرمین بهم زنگ زد ، آخه امسال مدرسمون نیس. همش از معلماشون و بچه هاشون و اینا میگفت. میگفت خوبه مدرسشون. میگفت از مدرسه ی ما بهتره! ولی نیس. من میدونم. آخه میدونی؟ مدرسه ی ما یه جوری خاصیه ! . باور کن!
پارسال کتاب خاطرات مغ ام موند دسته خانوم لشکرآرا. الآنم دیگه باید قیدشو بزنم.عجب جالب بودا... کتابه رو میگم. یه چیزی خوندم یادم نمیره  سرعت گذر زمان به دست خودمونه. چی؟ آره. !
من گفتم واسه یه شنبه باید سیب بکشم نه؟ اشتباه گفتم باید گلابی میکشیدیم. تازه اینقدر خوشگل کشیدمشون . معلممون کف کرد تا حالا با صدای جیغ ساعت از خواب بیدار شدین؟  آخه مامانم یه ساعت از این کوچولوها جدیدا واسم خریده . صبحا با صدای جیغ بیدارم میکنه. اینقدر جیغ جیغ میکنه تا بیدار شم صداش وحشتناکه!
مهشید به کارتون میگه : برنامه کودک...... برگشته میگه : برنامه کودک رئیس مزرعه رو دیدین؟ ولی کارتون اسفنج باب خیلی باهاله جدی.! من که خیلی خوشم میاد
راسی؟ نقاشی قبلیمو نمیاره؟ نقاشیم کف پاهای بچه بود! !
- هیچ کدومتون نفهمیدین منظورم چیه؟ از این چیزای فلزی نوک تیزا که مثه اتود بی نوک هس؟ میزنن تو مرکب بعد باهاش یه نقاشیایی که کامل هاشور زدنیه میکشن.... از اونا هس؟ قلم فلزی میگن فکر کنم. اونا رو میگم. من چی میگم شما چی میگین؟ اون یکی برگشته میگه دوات !
+ وقتی دارم یه چیزی رو توضیح میدم . خودمو بکشم هم هیچکی نمیفهمه چی میگم. بس که خوب توضیح میدم....
+ به مریم میگم. هاشور با هه ی دوچشمه؟ میگه نه ! میگم اون که میگی حاشیه س میگه : E ! آره ! D:

بسه دیگه. فعلا

+ نوشته شده در  86/07/22ساعت   توسط ناژین  | 

 

+ مطلب ندارم!فقط این عکسه طراحیمه !  هوم.... اشکال زیاد داره. چون که مدلش رو با مداد نکشیده بودن. با ازین چیزا بود که میزنن تو مرکب ! بهش چی میگن ؟   من خوشم میاد ازش!

+ نوشته شده در  86/07/21ساعت   توسط ناژین  | 

1. حوصلم سر رفته بود.
2. فردا هم مدرسه نداشتم.
3. هيچ کاري نداشتم!
=> اومدم ديگه...
ديشب مامان بزرگ اينا اومدن.
منتها من خواب بودم !
صب که بيدار شدم فهميدم...
مامان بزرگ يه عالمه آلوچه ي ترش آورده ...
اينقدر خورد ازشون دندونام درد ميکنه...
دوربين خراب شده بود کلي...! D: بماند که از دست خوده مامانم افتاده بود...ولي هي گفتم که بازش نکنيا P: بد تر ميشه... صبح که بيدار شدم مامان گفت ديشب درستش کرده P: ايول ! مهندسه مامانم D:
اون درخته پروانه هه که حرفشو زده بودم؟ اشتباه گفته بودم کليشو... گوش بدين:
آيا شما درخت شاپرک ديده ايد ، درختي که روي آن به جاي شکوفه هزاران پروانه ي رنگين بال نشسته باشد؟ تعجب ندارد ، بعضي شاپرک ها مسافتي حدود سه هزار کيلومتر را طي ميکنند تا به درخت مورد علاقه ي خود برسند و ساعت ها بي حرکت روي آن ها بنشينند.گاه روي يک شاخه ي کوتاه حدود صد شاپرک مي نشيند. درخشش بال هاي رنگين و زرين اين پروانه ها زير تابش نور خورشيد چنين مي نمايد که درختي با شکوفه هاي طلايي از زمين روييده باشد.
همين بود خودمو کشتم بگم D:
اين دختره که پشت من ميشينه... فاطمه... خيلي يه جوريه...! بدم مياد بعضي موقه ها D: چکار کنم؟!
از فرناز هم بدم مياد <:
7 تا از بچه هاي بد شانس رو خوندم.جاي خوبي تموم نشد... حالا هي به مامان ميگم بريم بخريم . مامان ميگه حوصله ندارم D: منم خب اعصاب ندارم P: مامانم ميگه خب بهش فکر نکن تا بقيشو بخونيD:!
1. مهديه نيس...
2. نيس که هي زنگ بزنه حرف بزنيم.
=> حوصلم سر رفته !
يه شنبه چيا داريم؟! هان؟ هنر زنگ اولشه... ديگه تاريخ اينا؟! بذار برم ببينم P:
هنر-حرفه/کامپیوتر-تاریخ-زبان P:
خب تازه یه هفته در میون یه زنگ کامل حرفه داریم یه زنگ کامل کامپیوترD: بعد هفته ی پیش حرفه داشتیم. یعنی این که این یه شنبه هه کامپیوتره ! زبان هم که مشقامو همون روزی که داد نوشتم. تاریخ باید سوال درآرم. هنر هم چن تا سیب باید بکشم. همین <:
چش زدم D: هی گفتم هیچکی زنگ نمی زنه P: نادیا بود D: داریم حرف میزنیم یهو غش میره. میگم چیه؟!D: میگه یادته سر صف حرصت دراومد جیغ زدی؟ خیلی باحال بود D:
امسال دوباره همه ی بچه ها میخوان درس نخون باشن D: یه امتحان بود؟ گفتم از همه ی درسای پارسال... فکر کن دیگه زبان چیه؟! P: تنها 20 کلاس خودم و نادی (کلوچه های نادی D:) بودیمO-: فکر کن... تک هم داشتیم.... باز فکر کن....
بیشتر فکر کن D:
به ما نیومده فیزیک بخونیمD: دارم میخونم یهو احساس کردم مخم سوت کشید... یه جمله ی اینقدری پر از اصطلاحاتی که هیچی نمیفهمم یعنی چی... بعد فهمیدم سنگین ترم بشینم همین کتاب داستان بخونم. چکار دارم به این فیزیکD:
یه دختره دیگه هس تو کلاسمون نابغس:)) اسمش مهشیده یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین ! خانوم فرهی انتخابش کرده بود که مشقا رو ببینه... بعد این به مینا گفته بود میخواد مشقاشو ببینه . مینا هم داد زده بود که حوصله نداره و ایناD: ( قابل توجه که کارش بسیار زشت بودD:) بعد خانوم اومده ، مهشید دستشو بالا کرده همه ی بچه برگشتن نگاش میکنن .. اشک تو چشاش جمع میشه باگریه میگه : خانوم من نمیخوام مشقارو ببینم اینا با من بد رفتاری میکنن :((  D: ها؟! گریه نداره که خب D: من تو مدرسه سه چار بار (تو راهنمایی البته- دبستان رو نپرسین لفطا D: ) بیشتر گریم نگرفت... همش سره تاریخ بود و اینا.... یه بار که کلی دیشبش خونده بودم هیچی یادم نمیومدD: یه بارم دو تا سوال رو اشتباه نوشته بودم بعد نمرم بد شده بودD: اونای دیگم شک دارم واسه تاریخ باشه... ولی از دسته خودم بود نه چیز دیگه یی !
پارسال زمستون یه بار میخواستیم یه کاری کنیم مدرسه تعطیل شه... چن روز بود شوفاژای مدرسه خراب شده بودن... اون روز هوا خیلی سرد نبود. ولی ما هی الکی میگفتیم خانوم سرده... خانوم هوا سرده... D: خانوم سمندی هم معاون مدرسمون سنش خیلی زیاده برا همون گوشاش سنگینه... بعد ما میگفتیم : هوا زرده خانوم ! بعد هی میگفت الآن بخاری میارنD: هی میگفتیم : زردمونه ! باز میگفت چن لحظه صبر کنینD: دیگه شک کردیم که گوشاش میشنوه اصلا یا نه؟!
امسال هم معلم فارسیمون به کلاسور ( کلاسر؟!) میگه کلاستور (کلاستر؟!) هی میخندیییییم... فکر کن... برا فارسیمونه مثلا... کلاستورD:
همیشه اول که بودم فکر میکردم سوما خیلی بزرگن ولی چقدر جالب که هیچ فرقی ندارن ! D:
یه دختره هس... سوژس D: مثه قلدرا و لاتا راه میره دستاشو اینجوری میگیره... بعد پاهاشو اینجوری میذاره... یه مدلی صحبت میکنه...D: جو گرفتتش ! P:
من دیگه نه حرفی دارم نه هیچی :)
ایهیم. فعلا فعلا P:

+ نوشته شده در  86/07/20ساعت   توسط ناژین  | 

روز سوم رو ديدين؟D:
من يه نيم ساعت اون وسطشو نديدم. بعد بقيشو که ديدم با اون اولشو... خيلي مسخره بود... P:
ولي پشت صحنه هاش هم بود.. خيلي جالب بودش...<:
من کلا از اين باران کوثري بدم نمياد.... يکي اين يکي هم هانيه توسلي !
ولي مريم از هر دو شون بدش مياد ! از الناز شاکردوست خوشش مياد. من بدم اتفاقا ازش ! D:
خب از اين بحث بيايم بيرون. P:
اول که کاري ندارم حالا که چي و چي و چي... ولي خدا کنه عيد فطر شنبه شه که مدرسه هام تعطيل شه که منم ماستمو بخورم  D:  هومممممممم
مهديه وسط مدرسه ها يه يه هفته پاشده رفته مسافرت.... خدايا... کوفتش شه.... ( نشه ها D: ;) )  هوم... خب ما هم اين يه هفته رو کاشکي ميشد مدرسه نريم... چي ميشد مثلا ؟ D:
نه نه نيرنگ نميکنم D: ميشينم درسمو ميخونم. قبول P:
 با مينا داشتيم سر زنگ قرآن چرت و پرت مينوشتيم... بهد خانوم کاغذه رو ديد... بهد مينا خنگ چپول هم قايمش نکرد... خواس به رو خودش نياره.... خانوم برش داش... چيز خاصي ننوشته بوديم... ولي خدا خدا ميکردم نخونتش... چه شانسي داريم ما.... مچالش کرد انداخت تو سطل آشغال !
از معلم ورزش جديدمون با حرفايي که زد... و کاراش... و اخلاقش و... از همه چيش بدم مياد.... تا پارسال خانوم کشاورز بود... خيلي با هم صميمي بوديم... در حدي که شازده کوچولومو دادم بخونه ! خوشش اومده بود....
اين قضيه ي معلم ورزشاي مدرسه ما طلسم شدس... يعني هيچ دو سالي پشت سر هم يه معلم نبوده.. سه سالي که مريم بوده و اين سه سال من که اين جورياس.... بقيشو خدا ميدونه D:

- گوش بده به من
+ بيشتر گوش بده D:
- بيشتر تر.... :))

پ.ن: توي يه درسي از فارسيمون از يه درخت صحبت کرده بود که نميدونم دقيق اينجاهارو نفهميدم ولي يه چيزي ميشه بعد يه عالمه نزديک هزار تا پروانه هاي رنگي رنگي ميان روش ميشينن... بعد فکر کن... درخت پروانه.... فکرشم سخته... فکر کن آدم زير اون زندگي کنه... فکر کن...
پ.ن: فکر نکن البته D:
پ.ن: اگه من تا صد يه بار تند تند بشمارم.... بعد هم برعکسشو زودي بگم.... چه جايزه اي بهم ميدين؟
پ.ن: نه که فکر کن قصدي دارم ها .... D: ولي خيلي ........ هستين !
پ.ن: هستين ديگه P:
پ.ن: برو پي کارت به پي نوشت چکار داري


فعلا

+ نوشته شده در  86/07/19ساعت   توسط ناژین  | 

 

این دقیقا اولین مشقیه که داداش کوچولوم نوشته !
آخی...! 5سالشه تازه ! راسی ها.... مگه تو پیش دبستانی به بچه ها مقش میدادن و ما خبر نداشتیم؟!
چن روز پیشا از مردسه اومدم بعد ازش پرسیدم تو مردسه چه کارا کردین؟!
بعد سه ساعت توضیح داد که نقاشی کشیدیم و چی و چی ... بعد آخرش هم گفت : با دوستم با هم قهر کردیم. گفتم چرا؟! گفت : من به شایان گفتم: کج و کوله ! بعد قهر شدیم.. بعد منم بهش گفتم که نباید میگفتی و اینا... چن روز پیشا که رفتم مردسشون . گفت : این شایانه ! منو میگی داشتم از خنده میمردم ! حق داشت بچه ! خدا وکیلی خیلی کج و کوله بود آخه !

زنگ آخره زبان داريم.
اينور کلاس يه پنجره ي بزرگ که يه طرف کلاس رو گرفته... بارون مياد... هوا سبز و دلگيره. صداي بارون تخ تخ!
همه ي بچه ها دارن تو حياط رو نگاه ميکنن... خميازه ميکشم. بعد فکر کن يه معلم که من نميدونم چرا هيچ وخت حوصلش از اين همه حرفاي تکراري سر نميره داره سخنراني ميکنه...
دلم ميخواد برم توحياط  ولي نيم ساعتي مونده به زنگ...
خوابم مياد ولي صداي توضيح هاي مسخره که ميدونم صد دفه شنيدمشون ولي در مورد چي اش رو هم نميفهمم مياد تو گوشم .
برگشتنه هم سبا نبود که با هم بيايم... عجيبه ها صب با هم اومديم ! ولي تنها اومدم . (تو اين هوا... ) خيلي کيف داد.

هه هه... پاييز رو خيلي دوس دارم. ولي بيشتر از اون زمستون رو ... کي مياد پس ؟! بدوئه که ما منتظريم.
+ ميخوام يه مدت قالب اينجارو عوض نکنم.
البته فکر کنم که اين يکي دير لود ميشه. آره؟!
ولي قشنگه ها.
+ جناب سلوان P  :-O-: من بي گناهم . !

+ نوشته شده در  86/07/15ساعت   توسط ناژین  | 

دلم گرفته است 

دلم گرفته است    

به ایوان میروم و انگشتانم را

پر پوست کشیده ی شب میکشم

چراغ های رابطه تاریک اند

چراغ های رابطه تاریک اند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنیست...................

فروغ !

پ.ن: محیا؟! . ؟! .....؟! ؟!

+ نوشته شده در  86/07/14ساعت   توسط ناژین 

دلم میخواد برم حیاط یدونه ازین گل قرمزا بچینم ، بعد بیام بذارمش تو چای داغ.
بیام بچه های بدشانس رو بخونم... بخونم و بخونم. تا جایی که حرصم بیش از در آد و اون موقه یه چسب زخم بزنم رو همون صفحه که بعدا از بقیش بخونم.
بعدم برم بشینم رو open و حباب بازی کنم . ( در صورت خواستن ته پستم مینویسم توضیحات کاملشو! )و پیش خودم فکر کنم چی میشد حباب ها رنگی رنگی بودن؟!
کتاب فیزیکی که مریم برام خریده رو با شوق زیادی که هیچ ربطی به علاقه نداره و فقط برای اینکه ریحانه هم بلد نیستشون بخونم ،
روزه بگیرم . بعد دمه افطار فقط آدامس و چیپس و پفک بخورم. آدامسش توت فرنگی ای یا سییبی باشه. چیپسشم سرکه نمکی باشه. پفکشم چی توز... بله ممنون میشم سریع تر به شماره اشتراک 825 بیارین. فقط سریع تر لطفا برای افطار میخوامشون.
بعد از افطار هم بشینم این مزرعه بازیه : (Alice Greenfingers) رو بکنم تا وختی که یه مزرعه ی گنده بسازم بعد از اونم نت! چیه؟!

بعدم که دلم خواس بگیرم بخوابم. یادم بیوفته شنبه امتحان از همه ی درسای پارسال داریم و هم زمان هم هر چی فوش بلدم یادم بیاد!
تازه این چن وقته معلما از دستم خیلی حرص میخورن. آخه تقصیر من چیه که نمیتونم فوشا رو تو دلم بگم ؟ بعد نسبتا بلد میگم... بچه هام که منتظرن.... هر هر هر هر میخندن! خب خنده نداره که! فوشه دیگه.....
یه چیزی... من هی به روی خودم نمیارم شما هی .. هی ! بسه دیگه! من وقتی کامنتینگ پستمو میبندم یعنی پـــِــر ! یعنی کامنت نمیخوام. یعنی نمیگذارین کامنت. یعنی کامنت ممنوع . یعنی کامنت بی کامنت. یعنی همین که هس. یهنی چی نداره اصلا....
نبینما.... گفتم نبینم !
حالا من کامنت نمیخوام دیگه چرا گیر دادین. شمام کامنت نمیخواین. من که گیر ندادم. تازه قول نمیدم پستاتونو نخونم. ولی قول میدم کامنت نذارم !
دیگه از چی بگم؟! یه کتابی دارم میخونم : بچه های بد شانس... 12 تا جلده ! تا 7 شو گرفتم. تا 6 شو خوندم ! هوم... این دفه که رفتم همون بهمن خودمون. دیدم تا 9 شو بیشتر نداره! خدایا! این داستانه خیلی هیجانیه! اگه نباشه بقیش. چه کنم؟! هوم... داستانش هم خیلی غم داره و اینا! یعنی هیچ چیز خوب و خوشی توش نیس!.
- هوم. پارسال دوتا کتابم بودن جلدشون نکرده بود. امسالم همونارو گذاشتم بدون جلد. دوباره مامانم پرسید چرا جلدشون نکردم! حرقافی و اون یکی چیه؟! تاریخ بوگندو رو بدون جلد گذاشتم. قابل توجه: تاریخ رو خیلی دوست دارم. حتی کتابای تاریخی و اینا... ولی از حفظ کردنش مـــــتــــــــنــــــفـــــــــرم !
خب دیگه از چی بگم؟! فلشر شدیم! () نه حالا جدا از خنده. فلشه بالای وبم خوشله؟!
دیگه از چی بگم؟! خانوم فرهی معلم ریاضیمون که خیلی دوسش دارم. هر سال جاهای بچه ها رو مشخص میکنه... امسال من نیمکت اول میشنیم... بغل دستیم میناس. پشتم فاطمه و مهسان. پشتش مهدیه و مهشید. پشت اونام سوگل و سمانه ! ما اینور میشنیم یعنی میز معلم اون وره طرف اونوریا... اون ورم میز اول : نازنین و کی؟! یادم نیس. میز دوم ؟ یادم نیس. سوم ؟ فرناز و نادیا. چهارم سپیده و یکی دیگه. آخرش هم سحر و شهرزاد. امسال کلاسمون 18 نفره... . کاشی مثه پارسال بود. پارسال 12 تا بودیم! دلم خواس....
بوفه ی مدرسه واسه ماه رمضون تعطیله. بعد بچه پول میدن به نگهبان مدرسه که بره خوراکی براشون بخره... اون وخ براشون میخره و اینا.. اون وخ میشنن چقدر پشت سرش حرف میزنن.. بیچاره خانوم داوودی... اصلا به اونا چه؟!
همینجوری که میگذره هی از مهسا بدمتر میاد!

-
+

گلی رفت. رفت که رفت.. گلی مرد. همین که سه شنبه ازمدرسه اومدم مامانم اینو بهم گفت.... تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که کیفمو همونجا پرت کنم و ... 
هنوز خیلی با هم دوس نشده بودیم... خیلی قولا رو قرار بود ازش بگیرم. قرار نبود به این زودی بمیره. اصلا قرار نبود بمیره... دوتا داداش هاش هم مردن... اول گلی مرد.!چقدر دوست داشتنی و خوشگل بود. من که این همه دوسش داشتم. تو میگی اونم منو اون همه دوس داش؟!
ولش کن اینا رو ولی چرا رفت آخه؟! قرار نبود.
گلی رفت. رفت که رفت.. گلی مرد.

اینو :


چقدر شبیه گلیمه !

+ نوشته شده در  86/07/12ساعت   توسط ناژین 

چی میشه؟
نشد تو نیمکتم تنها بشینم. میخواستم تنها بشینم ، ولی نشد.
از اینکه روز اول مدرسه بچه های جدید رو میبینم متنفرم. کلا به یه چیزی که عادت کنم از بقیش بدم میاد. روز اول هر چی بچه جدید اومده بودن رو تو دلم هی فوش میدادم. هی میگفتم حرف نزن . هی میگفتم که چی؟! ولی الآن خیلی هم بد نیستن.
سمانه میگه تو شبیه ما نیستی. یعنی چی؟! بخودش گفتم. گفتم یعنی چی؟ زیاد یادم نیست چی گفت. گفت : درس میخونی بعد معلما رو اذیت میکنی بعد میخندی بعد جدی میشی- اینا اصلا با هم جور نیستن!.
کلا خوشم نمیاد کسی در موردم نظر بده. همین که هس. میخوای بخوای هم نداره.
روز اول که رفتیم مدرسه دیدیم همه ی بچه های کلاس خودمون تو یه کلاسیم مهدیه اونوره. هوم. ولی حالا تو کلاس خودمونه.
خوشحال نشدم از اینکه اومد تو کلاسمون. اصلا ...
تازه اگر نمیومد تعداد شاگردا فرد میشد بعد تو نیمکتم تنها میشستم.
از اونورم که داداش کوچولوم گیر داده بود که لاکپشت میخواد. رفتیم لاکپشت بخریم میخواسیم مثلا آکواریمی! نباشه... سه تا خرگوش و یه دونه سنجاب و دو تا هم مرغ عشق گرفتیم. دو تای آخری برا مریمن. یکی به آخری واسه مامانم (بود!) اولیام که... که... دارن میمیرن :((  من چی بگم آخه؟! سنجابه که فرار کرد. خرگوشا رم داشتم صحبت میکردم اومدم دیدم مامانم شستتشون همرو با صایون و شامپو و تاید و وایتکس اوه مامان.... دارن میمیرن... هی عطسه میکنن...!
دیگه هم که هیچی دیگه .
میگم.
اگه یه موقع نصفه شب زلزله بیاد.
اگه من رو تختم خواب باشم.
اگه شیشه ی پنجره بشکنه.
اگه خرده های شیشه اش بمیرتونم.
اگه.
چی میشه؟
+ نوشته شده در  86/07/07ساعت   توسط ناژین