تبليغاتX
دختر کوچولو
دختر کوچولو
این‌جا جهان آرام است.
خبرای داغ ناک !

 

اوکی بابا ! میگم


بجونه خودم اگه شوخی کنم اما این چن وقته واقعا درس میخوندم.
شنبه ها و چارشنبه ها بعد از مدرسه کلاس ادبیات دارم و ساعت چار و نیم اینا خونه بودم البته چارشنبه ها دو و نیم !. دوشنبه ها هم علوم با آقای پاشا که کلا یه مدلی درس میده که هیچکی هیچ چیز گویا نمیگیره ! و فقط من حرفاشو میفهمم دوشنبه ها هم تا همون چار و نیم اینا خونه ام. پنچ شنبه ها هم ریاضی با آقای حیدری که کلاس هاش جالبه ! پنج شنبه ها هم دو و نیم میام !
خب هفته پیش بهمون کارنامه ها رو دادن ! من خیلی بد شده بودم. کلی گریستیندینیدیدم! شدم... شدم... نوزده و هشتاد و دو اینم از این... یه نمره اجتماعی کم آوردم دو نمره تاریخ.. این یهنی ته بد دادن 
حالا این یه قسمت رو هم که بیخیال شیم چن روز پیشا تو مدرسه یه امتحان گرفتن که کیا رو ببرن واسه المپیادا ! برای علوم من و ریحانه و سمانه قرار شد بریم ریاضی هم من و ریحانه فقط ! زبان هم لی لی و شقا قبول شدن! چاهار شنبه ای که رف ما رفتیم مدرسه ی تَزکیه ! شبیه ِ تُرکیه! این یه قسمت جزو اسمش نیستا ! بعد علوم هم خیلی مسخره بود. امسال قرار بود که المپیاد علوم مشورتی باشه ! یعنی ما سه تا توی یه نیمکت با یه برگه سر و کله بزنیم ! رفتیم و نشستیم و مراقبه کلاسمون خانوم قدسی بود که به نوعی بهش میگفتیم قدسی خانوم! بعد مسخره ها برگشتن میگن که درسته مشورتیه ولی نمیشه حرف زد فقط باید با اشاره ی نوک مدادتون نظراتون رو بگین به هم ! بعد حالا ما هم همچین گوش ندادیم ! حرف میزدیم ... ولی کر کر خنده بود. من میگفتم این گزینه میشه ریحانه اون یکی رو میگف سمانه هم اون یکی رو  دونه دونه به هم دیگه دلیلا مو نو میگفتیم و هر کودوم قابل قبول تر بود همونو میزدیمخلاصه بگم که وختش خیلی کم بود. بین یه ربع تا بیست دقه بود سوالا هم بیست و پنج تا !.. ولی بد ندادیم شاید که قبول شیم
ریاضی هم امروز دادیم ! که خیلی جالب تر از علوم بود... چون من خودمو کشتم به نوعی اینو بخون اونو بخون . مبتکران بخون خودتو بکش از اون ور تیکه تیکتو از تو چرخ گوشت رد کن در اومدی بیا تست بزن تموم که شد هندسه بخون نخوابیا نخواب دوباره باید چرخ گوشت و رنده و اینا ! بعد یه سوالای مضحکی اومده بود... یه سوالایی اومده بود.. که اگه من دمه خیابون وایمیسادم احمد آقا رو صدا میکردم هم حلشون میکرد! یه ساعت و نیم هم براش وخ گذاشته بودن ! فک کن!.. امید داریم قبول شیم این یکی رو
دیگه همینا فکر میکنم از این به بعد بیشتر سر و کلم پیدا شه هرچند به دلایلی بازم باید بخونم
اوکی نی نی ها
مراقب هم باشین
بای بای

+ پیشییییییییی ! خیلی خوشال شدم!
+ محییییییییی اشالا خوف میشی زودیییییییی!
+ دلم برا ستایش تنگه ! کجاس؟
+ مهرنازی من کجاس؟!

+ - ناژین نوشت.
ای بابا
 

کل پستم پرید
- حوصله دوباره نوشتنشو ندارم
- وخ و حوصله ی تایید کامنتارم ندارم
- کارنامه هامونو ندادن
- مزاحمه هم مرد ! به سلامتی!
میام

 

+ - ناژین نوشت.
خیلی رو می خواد ها !

یه مزاحم روانی
هی زنگ میزنه موبایلم
هی اس ام اس میده!
هی میگه خانوم دانشجو مریم خانوم!
هی ور میزنه
میگم شاید اشتباه گرفته
تا شب جوابشو نمیدم
نصفه شب باز زنگ میزنه
عصبی میشم اس ام اس میزنم که اشتباه گرفتین اون کوفتی رو هم خاموش میکنم میخوابم
صبح خواب میمونم و یه کمی مدرسم دیر میشه آخه گوشیمو گذاشته بودم زنگ بزنه ولی تو عصبانیت چیزی نفهمیدم و خاموشش کردم
 صبح روشنش میکنم میرم مدرسه . میام خونه یه سره میرم سراغش ... هیفده بار زنگ زده! مسخره... اس ام اس میزنم اشتباه گرفتین....
اس ام اس میده که عزیزم() اشتباه نگرفتم مریم خانوم من دوست آقا آرش م ! مسخره ! فکر میکنم اشتباه نگرفته .. مرض داره !
دوباره زنگ میزنه
گوشی رو میدم مامان . قبل از که مامان برداره مامان میگه چی بگم؟ میگم بگو مگه شما نمیفهمین من میگم اشتباه گرفتین؟ مامان گوشیم رو بر میداره و همینا رو سرش داد میزنه دعوا میکنه.... یه ذره بعد مامان قط میکنه! میگم چی گف؟ مامان میگه: میگه که مریم خانوم من صدای شما رو میشناسم خودتونین! مامان میگه که این مرض داره . اشتباه نگرفته!
تا چن وخ بعد زنگ نمیزنه . معلومه ترسیده
ولی چن ساعت بعد باز........
..........
احمق نفهم! این هم از اون دسته چیزایی ه که میره رو نرو من !
هه! عجب آدم نفهمیه ! هه ! هه ! بذار انقد زنگ بزنه خسته شه...

.................کامنت ها رو باشه سر فرصت تایید میکنم

+ - ناژین نوشت.
متنفرممممم

عصبانی ام الآن! نزدیک من نیاین... اه
بی شعور ! احمق ! نفهم ! ... اه......
اگه یادتون باشه من همیشه میگفتم که ازاین فاطمه بدم میاد ها!
من که با اون کاری نداشتم..
اه !
مضحک مسخره! آدم نیس اصلا !
متنفرم!
بی شعور...
خانوم شیدرنگ صداش کرد.
رفت تو دفتر!
با اون قیافه ی موذیانش برگشت
و تازه معلوم شد از اول سال هر چی بدبختی میکشیدم از دست همین بود
دیدی؟ رفت تو دفتر و دهنشو باز کرد و همه چی رو گفت
اون وخ یه خانوم شیدرنگ موند با یه مانتو ی کثیف که  کثیفیش به خاطر این بود که رو صندلی ای که توسط ما روش چیزهایی ریخته شده بود نشسته بود
من و مهدیه
خدا یا !  خودت قشنگ حساب شو بذار کف دستش ! بهش بگو یه ذره آدم باشه!
کاری به هیچی ندارم ها! ولی یه چیزی هس این وسط !
------------------------------------------------
مسخره تر از فاطمه این مدیر ماس
اه !

 

 

- شاید هنوز هم نفهمین این حس منفوری که من نسبت به این مدرسه و مدیر و معلما و بچه هاش دارم چقدر شدیده.......................

+ - ناژین نوشت.
علوم...! عجب مراقبی!
 

امتحانا به طرز وحشتناک جالبی خوب بودن! شانسی داشتیم که لوکه خوش شانس هم به داشتنش حسرت میخورد ....!
مراقبامون از اول امتحان شوته شوت بودن..
خانوم گماری که نصف امتحانا رو اون سرمون بود! در حالی که احساس میکرد از جذبه ی کاذبش هیچکی جرات تقلب نداره هی میرفت از کلاس بیرون .. هی راه میرفت! کاری به ما نداشت... خیلی جالب بود این!
خانوم نصری که اصلا هیچیییی دو سه تا از امتحانامونم اون سرمون بود... کلا همه ی بچه های کلاس با هم امتحاناشون رو دادن!... بچه های اولی ازش سوال می پرسیدن! خب؟ بعد جوابه سوال رو میداد! بعد همه ی بچه ها مینوشتن ! من ندیده بودم آدم به این بامزگی
دیگه اینکه بذارین بگم نمره هامو!
قرآن و دینی و فارسی و نگارش و املا و جغرافی رو مطمئنم که بیست میشم! ریاضی هم نوزده و هفتادو پنج شدم که میگه هیچ جوره بیست نمیده! آخه میگه من از تو اصلا انتظار این جور حواس پرتی ای رو نداشتم تاریخ رو هم که نپرسین اجتماعی و زبان و عربی رو هم نمیدونم! اصلا چیزی یادم نیس...

گوششششششششششششششششششیم رو پیدا کرررررردم! آخی عزیزم ... قول میدم که دیگه گمت نکنم کوچولو! چن بار گفتم دسته مامان رو ول نکن  اشمالی نداره خوشگلم دیگه گمت نمییییییکنم....

راسی ! من شنبه یکی از امتحانام مونده ها! علومم مونده! ولی آسونه! ولی خب البته یه چیزی هم هس تا ! این قرقره اینا.....

اوه اوه ! فعلا که من گل کاشتم! لجم در اومده بود خب... اه ! حقش بود که مانتوش به گند کشیده شد... کاملا حقش بود... تازه کمشم بود... بقیشم ادامه دارد.. چی فک کرده؟... هیچ کدومشون هم حق ندارن انضباط اینجانب رو کم بدن! دارم میگم هیچ کدوم! هیچ حقی!... بعلهههه!

من این سپیده رو برای مستخدمی مدرسه استخدام میکنم!... هر موقه هر چی میشه میگن چرا اینجا کثیفه؟ چرا کلاستون کثیفه؟ چرا آشغالا رو ریختین؟ بدون معطلی بر میداره میره آشپزخونه مدرسه یه جارو بر میداره و آستیناو پاچه هاشو میزنه بالا و بسم الله !  تا شب مدرسه رو برق میندازه!

راسی راسیییی.... امروز تولده جینگیلی جونمه! یه کف مرتب به افتحارش... مبارکه خیلی تولدت عطیه جونم

راسی ستاره ! ستاره ! ستاره؟ ! ستاره؟! آخه ستاره این چه کاری بود که کردی؟ بیام بزنمت؟ چرا بستیش؟ ای بابا.. مگه میشه؟ اصلا مگه میذارم؟ بدو بازش کن!

خب بسته دیگه ولم کنین بابا اصلا!

+ - ناژین نوشت.