ماهی گلی و سبزه و سنبل و بقیشم گرفتیم!
دو تا از ماهی ها یکی از اون بزرگا یکی هم از اون کوچیکا مردن !
حداقل صبر نکردن تا عید ... کمتر از یه روز تو خونمون بودن !!!
میگم که امسال اصلا خوب نبود... اصلا ها !
امیدوارم این هشتاد و هفت که از قیافش معلومه جالبه
و یه کمی هم برعکسه! ( هفت و هش!
)
خوب باشه و البته من که میدونم از پارسال بهتره ! ( منظورم امساله)
و میدونم که امسال خیلی جالبه ! ( منظورم ساله بعدیه)
نمیگم مبارک چون هنوز نیومده ! وختی اومد میام میگم !![]()

ایول بابا!
این دفه هم مبارک!
خیلی هم ناجور مبارک !
من یه کمی با مهدیه رفتیم بیرون فقط خندیدیم
منی که اصلا آدم آزار نبودم با مهدیه ملت۱ رو گذاشته بودیم سر کار
سیگارت و اینا رو بدونه اینکه روشن کنیم پرت میکردیم زیر پای ملت و جیغ میزدیم
قیافشون دیدنی بود موقه ی فرار کردن!!
بعد هم تو ماشین که بودیم جدی چیز میز پرت میکردیم بیرون
بعد نمیدونم چی بود مهدیه میخواس تو ماشین روشن کنه!
که یهو یه خرده از آتیشش رف تو چشم سحر که البته خواهرش باشه
دیگم اومدیم خونه و یه کمی با مامان اینا رفتیم ددر!
مهدیه اینا بالاخره خونشون رو عوض کردن و بالاخره اومدن نزدیک ما!
قراره که همش پیش هم باشیم!!
هرچند قراره ما به زودی هایی از این خونمون برییییییم!
اینو بگم!
نشستم که بشینم چن روز پیشا اتاقمو تمیز کنم!
- راسی من از پست قبلی منظورم با شماها نبود که اصلا! هوینجوری داغ بودم نوشتم!![]()
یادم باشه بعدا یه نقاشیمو بذارم اینجا!!
بابای![]()

۱. منظور نویسنده به گروهی از مردم بوده. نه آن ملت که خواهرش را صدا میزند!( م)![]()
بی...
بی.....
- چی بگم آخه؟!
خیلی.....
- با اینکه یه چیزاییشو میدونستم خوب شد اینم گفتی و دونستم.مرسی!
ولی خیلی بی....
ولم کنین بابا !
مدرسمون از همین امروز تعطیل شد
یعنی به نوعی بچه ها رو همین امروز هم میفرستادن خونه هاشون!
ما که فقط شیش تا از بچه های کلاسمون نیومده بودن
و خیلی روز مضحکی بود
اه اصلا من بعدا پست مینویسم
یه چیزی میخواستم بگم؟
مهم بود
/
قطعا دیگه نیس
فعلا بای![]()
- ساله جدید؟ آها مبارک!!!
وای داره عید میاد!
من هنوز ماهی گلی نگرفتم
میگیرمش
خیلی حسه خوبی دارم نسبت به عید
زودی میاد
منتظرشم
- خدایاااا....!![]()

امروز مدرسه زیاد خوش نگذشت!
اما اون روز بالاخره یافتم چندم شدم
بازم مثه اون یکی سال ها.. دوم
یه جورایایی خیلی دوس داشتم حداقل امسال
جای هادیِ آقایی من اول شم
نشد که نشد که نشد که نشد !
اشکال نداره .. اول و دوم نداریم که
آها ! ریحان هم پنجم شد!
اصلا میدونین چیه؟!
هیچ کی ندونه پیشی میدونه که من الآن چقدر خوشالم!
نه پیشی؟! منم دانم که شما چقدر و چرا شادی!!
اصلا اصلا اصلا میدونین چیه؟!
دیروز مثلا رفتیم خرید!
من که از هیچی خوشم نیومد و نمیاد!!
حالا بازم قراره امروز با مامان برم!
شاید یه چیزی دیدم که متناسب سقیلم باشه
آها راستی من یه چیزی فهمیدمکه قطعا هیچ کدومتون نفهمیدین!
بیخیال ! چی گفتم!
آها برم حاضر شم که برم که برم که برم که برم !
باشه پس ... فعلا خدافظ

مهرنازی گفت ! سه بند بدون سانسور !هر چی تو مغزمه!![]()
۱-۲-۳
الی میگف بلد نیس٬ بلد بود ! گفت نمیدونه٬ میدونس ! گفت باشه٬ ولی قبول نداش ! میخندیدیم ... برام باله میرقصید... غزاله میخندید و من فقط نگاش میکردم... الی میگف رو این توت فرنگی ها زهره... یادش بخیر نقشه میچیدیم ! الی خونه ی ما بود.. آقای دکتر ما رو شکنجه میکرد .. همه ی سوالای سخت رو میداد ما حل کنیم و خودش آب پر تقال و بیسکوییت میخورد.. کاری به خوشمزگی یا بد بودنش ندارم! ما هم هر چی از آقای دکتر عصبانی بودیم تو اون مدتی که رفت تو حیاط قدم بزنه رو مُهرش خالی کردیم!
خدا بخواد دیگه بهد از شیش سال داریم از این خونه میریم ... من این خونه رو خیلی دوست ندارم.. خیلی که نه .. کلا دوس ندارم ..خونه قبلیمون خیلی دلنشین تر بود... خدا کنه خونه ی بعدی مون از قبلیه هم دلچسب تر باشه ! چی شد ؟!
این روزا یه خوابهایی میبینم! خوابهایی که به من ربطی نداره ! مثلا فاطمه با مهسا دعواش میشه و ثمین خودشو قاطی میکنه.. اینا بدون شک دیوونه ان چون همین چارشنبه که مدرسه نبودم باز سر چی ثمین سه تا تو گوش فاطمه زده و فاطمه هم میگن گوشش مشکل پیدا کرده... میگن ! دیوونه ان... من مطمئنم... مطمئن!
-----
منم فقط محیا جونم
و پیشی عزیزم
و فرنازجونمی
و سروینی
رو دعوت میکنم!![]()
+ داره عید میشه.. یه ذوقی دارم که قول میدم هیچ کدومتون ندارین!
- من الآن خیلی خوششششششششالم ! :))
بیش از حد ! :)))))
المپیاد ریاضی ناحیه مخام آوردم! امسال اولین سالیه که ریحان هم باهامه! با هم میتونیم بریم استانی :)
وای الآن من چه کار کنم که این خوشالیم بروز داده شه ؟ لبخند بزنم بسته ؟ D:
خانوم آقایی صدام کرد رفتم دفتر بهم گفت مقام آوردی و اینا منم که جنبه که ندارم . جو هم که میگیرتم ! گرفتم بغلش میکنم فشارش میدم و بوسش میکنم! الآن که فکر میکنم میبینم چه ضایع :))))) - تو کل راه برگشتن از مدرسه آبنبات چوبیم رو تو دهنم میچرخوندم و دلم میخواست آبنبات چوبیم رو با چوبش بکنم تو چش هر کی که یه مدلی نگام میکرد. مگه چیزیه ؟ آبنبات چوبی خیلی هم خوشمزس !! نه ؟!
- :))
- ایول خیلی خوشم اومد. شادم خوشالم. شنگولم ! منگولم ! زنگولمD:
خیلی خوششششششالم!
+ معلوم نیس فعلا چندم شدم. اما تا بگن میگم بتون !
+ مرررررررسی
بابای فعلا ! خوشالم ! بابای:* :)

پیشی جونم منو به یه بازی دعوت کرده ! خیلی مررررررررررسی![]()
خودتو معرفی کن: سیزده سالمه. اردیبهشتی ام . کتاب زیاد میخونم و شازده کوچولوم رو خیلی دوست دارم. به جز خونوادم همین شازده کوچولوم رو دارم با یه پیشی و چند تا دوست از جمله محی (محیا) و مهی (مهدیه) و ...! از ریاضی خیلی خوشم میاد. نقاشی هم زیاد می کشم... آبرنگ هم خیلی دوست دارم.! عروسکام هم خیلی دوست دارم. (بعضیا میگن پرروئم!!! ولی نیستم. بیشتر خجالتی ام!![]()
) بستتونه دیگه![]()
فصل مورد علاقه: بهار. بعد از اونم زمستون !![]()
رنگ مورد علاقه: قررررررمز!![]()
غذای مورد علاقه: قرمه سبزی خیلی دوست دارم. ماکارونی هم خیلی خوشمزس! اما زرشک پلو های مامانم رو به همشون ترجیح میدم !!![]()
موسیقی مورد علاقه: نمیتونم به طور کلی بگم از اینا خوشم میاد از اونا نه ! همه مدل گوش میدم ولی فرق میکنه باید گوش بدم تا چی باشه که خوشم بیاد... کلا هم موسیقی رو م خیلی تاثیر میذاره!![]()
بدترین ضد حالی که خوردی: من که کل عمرم رو در حال ضدحال خوردنم ... اما کلاس پنجم دم دمای تولدم بدجوری خوردم....![]()
![]()
ناشیانه ترین کاری که کردی: ترینش رو مطمئن نیستم ولی فک کنم اومدن تو این مدرسه.....![]()
بهترین خاطره ات: عجب سوالی تا حالا بهش فکر نکردم. ولی فکر کنم یکیشون دیدن محیا
باشه!
و . . . ! تازه چن روز بعد قراره با پیشی
بریم خریییییییید. اونم هس! ایولللللل ! عروسی فرنازی
هم نزدیکه !! اووووهوم![]()
کسی که بخوای ملاقات کنی: با اینکه خیلی وقته رفته! ولی خیلی دوس دارم ببینمش آقای آنتوان دوسنت اگزوپری! خیلی حرفا دارم. خیلی سوالا... خیلی چیزا !
کسی که نمی خوای ملاقات کنی: (البته برای این که این سوال درست شه باید قبل از نمیخوای یه دیگه بذارم !) یکی معلم سوم دبستانم! یکی هم یه دختری به اسمه سیمین![]()
برای کی دعا می کنم: با این که میدونم هر کی واسه کس دیگه ای دعا کنه بهتره و بهتره ! ولی خیلی وختا واسه خودم دعا میکنم !!!![]()
موقعیت من در ده سال آینده: دونستنشو نمیدونم. موقعیت از چه نظر؟ جغرافیایی؟
فک میکنم که دارم درس میخونم! چی و برای چی اش رو نمیدونم![]()
دعوتیای من: اول ازهمه فرناز جونم!
بعد از اون مهرناز جونم!
بعد هم آرزو!
و سروییییییییییییین !!
بعد هم مژگانی!
بعد هم فرزانه !
بعد هم ستایشششششش!
و مانیییییی!
هر کی دیگه هم مایله بازی کنه!
(حواسمان نبود ! گویا مهرنازی و فرزانه بازی کردن
) جینگیلی و هم خودم دعوت کردم ! ! ![]()
بگذرون خدایا ! :|

-
یه جک از خودم ساختم! به قدری مسخرس که خودم از خنده غش میکنم D: ((:
-
ربط به جالاک داره ! :-O
-
بله جالاک D:
-
میترسم بذارم اینجا همه از خنده از دست برین ! D:
-
نمذارمش !
بابای![]()
چن وختی بود یادش بودم
ولی این نمیتونه کار بدم رو توجیه کنه
خیلی وخ بود نخونده بودمش
حق با شماس
من چن وختیه بد شدم
شازده هم باهام قهره
میخوام تا ابد همین قشنگ ترین منظره ی دنیا رو نگاه کنم و ناز شازده کوچولوم رو بکشم....
.........................
