

















این شکلک شکمو
و این شکلک خندونکه 
این شکلک با کلاس
و این شکلکه که کوشولو می خنده
دهنه شكلك بغل هم به اينا رفته 
این شکلک لبخند
و این شکلک فرشته هه 
این شکلک چشم غره
این بازنده هه 
این شکلک خسته
و این تلفنيه 
اين شكلك رضايت
و اين برنده هه 
اين شكلك قهره
و اين ناراضيه 
اين شكلك رقصوئه
با اين كه دست تكون ميده
اينم شبيهشونه 
اين شكلك منتظره
و اين عصبانيه
هم شبيه همن ولي رنگ پوستاشون فرق داره !
اين
و اينم
كه دوقلوئن
اين
و اينم
همينطور دوقلوئن
چيه مگه؟ خب بالاخره من دانشمند ميشم آخرش ديگه! 
نمونه ي بارز شماره ي یک - نمونه ي بارز شماره ي دو - نمونه ي بارز شماره ي سه -
بابا اصلا مگه من باید همش برای شما توضیحات بدم و مثال بزنم. راستش رو گفتم دیگه ولم کنین به این وبلاگا هم تو دلتون فحش بدین آخه بی تقویتن دیگه.
اصلا به من چه. نه ؟ 



حرص در آر لوس بود ! 

) روشن كردم براي خودم كه زوتي تموم شد.
بعدش رفتم دو تا قرمز آوردم روشن كردم.
اصلا قرمز كلا بهتره ديگه.
بعدشم ديگه نمي دونم اونا كي تموم شدن ولي صبح اثري ازشون نبود.. 











این همون قالب رویا هام بود
تازشم همه می دونین که شازده کوچولو و گلش همیشه باید پیش هم باشن
این جوری هم همیشه پیش همن. عسک یادگارشون هم پشت وبمه!
هنوزم بلاگفا خرابه
راســــــــــــــــتي از مامان محيام هم كلي تشكر ميكنم بابت قالب مرســـي
بعدشم كه برم ديگه فعلا












قدم هم به قدري كوتاه بوده كه اصلا معلوم نميشدم. حالا منم راه رفتن بلد
بودم اما فكرشو كنين ماشين داره مياد لهم كنه مامانم هم اون ور هي جيغ مي
زنه و اينا.. خب بالاخره منم تحت تاثير قرار مي گيرم و خنگ ميشم . همين
جوري وايساده بودم ! آخرش مامانم به كمكم مي شتابه اما خب تا دمه مرگ
رفتيم ديگه !
بعد تازه جالبش اين جاست كه از اون به بعد هر موقع صداي ماشين مي شنويدم
مي رفتم تو اتاق در رو مي بستم ، مي ترسيدم ، به مامانم مي گفتم مامان
ماشين ممكنه تا تو خونه هم بياد ؟!

حالا فكرشو كنين من رو در همون حالت خواب و اينا يهو بيدار كردن! خب من
كه از قبلش چيزي يادم نميومد اما خيلي ترسناك بودم ها... مامااااااان ! 
خيلي بد بود اصلا نمي تونيد حتي تصورش رو هم كنيد.. خلاصه اينقدر جيغ زدم
تا مستخدم مدرسه كه تو حياط بود رسيد و در رو برام باز كرد... وايي ...
لازم بود اين الآن يادم بياد كه اينقدر يه جوري شم ؟! 

مامان هم گفت باشه... يه ده دقه طول كشيد و من اومدم بيرون از سوپر ديدم مامانم اينا نيستن !
اينور برو ... اون ور برو كل خيابون رو گشتم ولي نبودن... اون موقع گوشي
هم نداشتم... خلاصه كه گفتم رفتن و جدي جدي من رو يادشون رفت ... مامان
بزرگم اينا هم خونشون رو تازه عوض كرده بودن و من نمي دونستم دقيقا خونشون
كدومه كه برم... داشتم فكر مي كردم كه تو همچين شرايطي بايد چكار كنم آخه؟!
كه مامانم اينا اومدن يه دفعه! همشون هر هر مي خنديدن كه نزديك بود جدي جدي جات بزاريم ! 
منم تا اون موقع داداشم رو ساكت نگه داشته بودم كه مامانم بخوابه همين كه
دستم اين جوري شد شروع كردم به گريه كردن داداشمم با صداي بلند گريه مي
كرد. آخرشم هم مامانم بيدار شد هم كلي غصه خوردم ! 
هر كي هم مي خواد بازي كنه بازي كنه ديگه من كه دعواش نميكنم مي تونه بازي
كنه ! 
برای صبحونه ٬ خوردن كره و مرباي آلبالو ي با هسته فقط و فقط به يه درد مي خوره . اونم اينه كه مي توني باهاش مقدار حواس جمع بودنت رو بسنجي !
نمي دونم مني كه مي دونستم هيچي حواس ندارم خب چرا اين كار رو كردم كه كلي دندون درد بگيرم و همون يه ذره كره و مربايي هم كه خوردم كوفتم شه ؟!
(انگار واضح ننوشتم پایین پست توضیحات می دم
)

~> چیزیم نشده ها. فقط یه کمی دکتر بهم قرص داده تازه بهم هم گفته که نباید عصبانی شم (
) پس لفطا عصبانیم نکنین که میزنم درب و داغونتون میکنم هاااااااااااا !
~> دیروز خونه ی مهسا اینا بودم از بیکاری نشستیم پاسور بازی می کردیم. بعد داشتیم حکم بازی می کردیم . من و مهدیه با هم بودیم نادیا و مهسا هم با هم. حالا فکرشو کنین اونا سه تا دست رو برده بودن ما هیچی ! بعد ما شدیم یک . من هی می گفتم یه دست ِ ما به سه تا دست شما می ارزه !
~> امروز تو کلاس هی رنگ آمیزی میشدم! شالم شلوارم صورتم همه رنگی شده بودن. مهرناز بهم میگه : ناژین همین روز هاست که تو رنگ غرق شی ! 
~> بچه های بلاگفا یه چیزی می گم نمیدونم چی می گم ها ولی بیاین از بلاگفا فرار کنیم خیلی خطریه ! ممکنه یهو وبلاگامونو بگیر پس نده . یعنی همچین چیزی امکان نداره ها ولی منظورم اینه که خیلی بلاگفا هی خراب میشه و وبلاگا رو باز نمیکنه. بریم یه جا دیگه؟ 
~> راستی حالا دفعه ی بعدی که خواستم شماره ای بنویسم صد تا مینویسم. چون قولش رو دادم ها البته. وگرنه میخوام صد تا بنویسم که چی بشه مثلا؟ 
<~> توضيحات كره مربايي : با توجه به اين كه گفته شد : "مرباي آلبابوي با هسته" شما ميدونيد كه براي بيشتر مربا ها هسته ي ميوه رو در ميارن
ولي خب بعضي موقع ها هم ابتكاري اين كار رو نميكنن.
پس منظور از مرباي آلبالوي با هسته يه سري مرباي آلبالو هست كه مربا هستن ها ولي توشون هسته هم هست!
بعد گفته شده كه فقط به درد اين ميخورن كه درصد حواس جمعي رو بسنجي .
خب منظور اينه كه اگه شما حواست باشه هسته ي مربا هي نمي ره زير دندونت .
يا قورتش نمي دي.
بعدم كه گفتم دندون درد گرفتم و اينا منظور اينه كه حواسم به هسته هاش نبوده .
چقدر توضيح دادم !
۱. دلیلی نمی بینم که آپ کنم ! 
۲. و دلیلی هم نمی بینم که آپ نکنم ! 
۳. مسلما دلیلی هم نداره سلام کنم ! 
۴. و دلیلی نداره که سلام نکنم ! 
۵. همه ی اینا رو ولش ! 
۶. سلام! 
۷. وایی این روزا یه مدلی میگذره. نه؟! 
۸. وقتی میگم : نه؟! باید بگین بله حخ با شماست ! 
۹. حوصله ی من داره سر میره . حوصله ی من داره سر میره ! 
۱۰. عصری هم باید برم دکتر هم باید برم دوچرخه سواری ! 
۱۱. این روزا قیافم شده مثل مومیایی ها. نمیدونم من به مومیایی ها رفتم یا اونا به من؟؟ 
۱۲. اون روزی حوصلم سر رفته بود تو گوگل سرچ کردم سس مایونز دلپذیر ! 
۱۳. عمو رنگین کمون دیگه كيه؟ یکی برام کامنت گذاشته شما با عمو رنگین کمون نسبتی دارین؟!
۱۴. یه روزیییییییی یه آقاهه می خواسته بره خونشون بعد میره خونه ی همسایشون ! 
۱۵. این نهایت جوکی بوده که مریم در بچگیش میگفته! من موندم چرا این همه نمک داشته؟!
۱۶. تشنه ام می باشد!! 
۱۷. دکتر میخوام برم !
حالا نه. عصری ! 
۱۸. ببخشید ها. اون ایمیل ها چی بودن که برای من فرستاده میشدن؟!
اسم فرستندش ساناز آندرلاین چی چی بود .
به جونه خودم نمیدونم چی بودن. والاااا 
۱۹. والا ما تا جایی که یادمون میاد از هیچی این نت سر در نمیاوردیم! 
۲۰. من ازاول هم با مزه بودم !
حفذ شد 
۲۱. یکمی هم خل بودم البته . بگم که گفته باشم! 
۲۲. رفتم ناهارم رو خوردم و برگشتم ، ببخشيد اگه معتل شدين ! 
۲۳. دلم آدامس خرسي خواست يهو. وايي ! 
۲۴. من هنوز در حوصله سر رفتن به سر مي برم ! 
۲۵. الآن بعد از ناهار يه خواب خوشمزه مزه ميده. يه خواب چندين و چند ساعته! 
۲۶. جايزه ي اون مسابقه هه چقدر خوب بود. نه ؟! 
۲۷. من گوش هام مشكل پيدا كردن واقعا راستكي ميگم
بعضي موقع ها واقعا يه چيزايي اضافه مي شنوم بعضي موقع هام كم مي شنوم . البته به خاطر اين نمي خوام برم دكتر ها ! 
۲۸. اين بلاگفا مگه اون چن روزي كه خراب بود ننوشته بود كه تغييراتي در سايت انجام ميشه
نمي دونم چي چي ! پس كو اين تغييرات ؟ ها ؟! كو؟ كو؟ كو؟ كو؟ كو؟ كو؟ كو؟ كو؟ كو ؟! 
۲۹. دلم ميخواد برم شهر بازي ! 
۳۰. البته نه الآن . تازه هم ناهار خورديم. مطمئنا اگه برم ديگه زنده بر نمي گردم! 
۳۱. ديشب همه نوع خواب ديدم. فقط جاي خاله قورباغه خالي بود ! 
۳۲. خوشحالم مي كنين كه گزينه ي آخر ِ نظر سنجي (گزينه ي فضول سمچ!
) رو مي زنين!
۳۳. برداشتم از دو تا جاي متفاوت (
Webgozar - Persianstat ) براي خودم آمار گير گذاشتم مي خوام بدونم كدومشون درست مي گن!
حالا جالبيش اين جاست كه هر كدوم هم يه چيز متفاوت مي گن! 
34. مني كه زياد هم مسافرت دوست ندارم يهو دلم خواست. اونم شمال.
35. بازي هاي ياهو برام فيل تره !

36. يه دونه گردنبد دارم . خيلي دوسش دارم.
اين كه به شما چه مربوطيتي داره رو خودمم نمي دونم! 
37. من شب ها پنجره ي اتاقم رو باز مي كنم از بيرون بوي قليون مياد !
ديگه دارم شك مي كنم كم كم!
38. اين چن وقته هي مي خوام بگم تعيين رشته ميگم تغيير رشته.
حالا ربطشون بهم رو بازم خودم نميدونم! 
39. يه چيزي بگم بخندين!
با داداشم نشستيم واسه اين مسواك هاي Oral-B تبليغ ساختيم!
بدين صورت: اورال بي - اورال سي - اورال دنده به دنده. اورال چرا نمي خنده. اورال نوكر بنده! 
40. مامان بهم مي گه: خنگ شديا!
من: من خنگ بودم!
مامان: اين رو كه ميدونم. اون فقط يه اصطلاحه !!! 
41. دلم دعواي با ملايمت و اينا مي خواد!
نه
نمي خواد شوخينگ كردم!! 
42. هنوزم حوصله ام سر سر سر سريه ! 
43. شما كارتون ALVIN رو ديدين؟! خيلي خوچمله اينقدر دوستش دارم! 
43. هر كدوم از شما ها الآن در حال حاضر به چي دارين فكر مي كنين . هوم؟ 
44. خوابم گرفت!
45. خواباي خوب ببينم !
(خود تحويل گيري بيش از حد!
)
46. دلم ميخواست صد تا بنويسم! 
47. ايشالا دفه هاي بعدي! 
48. چرا ته همه ي حرفام علامت تهجب داره!؟ حرفام اين قدرا هم تهجبي نبودن ها! 
49. خوب شذگره ! 
50. خب فعلا باي . 