تبليغاتX
دختر کوچولو
دختر کوچولو
این‌جا جهان آرام است.
تلگراف STOP
1- هنوز نمُرده ام. STOP
2- شما وبلاگ نويسي را ادامه دهيد. STOP
3- بهتر است لب هايتان به سمت بالا خم شوند ، نه پايين. STOP
4- دعا ! STOP 


hanooz namorde am. STOP
shoma weblog nevisi ra edame dahid. STOP
behtar ast lab hayetan be samte bala kham shavand , na payin. STOP
doa! STOP

 
+ - ناژین نوشت.



فكر كن داداشم از ظرف آبي كه من مي خورم ، نمي خوره
مي گه مي ترسم قلب درد بگيرم! 
اون وقت اينا به من مي گن لوس...

~> من بستني مي دوستم به شدت
~>> فكر كنم ركورد آپ كردن در روز رو شكستم
~>>> فكر كنم زين پس بهتره جاي به روز بگم به ساعت كردم وبمو !
~>>>> محي خيلي وقت بود نچتيده بوديم!
~>>>>> پيشي نمي بستي وبتو!
~>>>>>> گلي وبت باز نمي شه !
+ - ناژین نوشت.
فال ِ بي معني :-??

يه دونه فال خريدم از اين پسر كوچولو ها
توش چيز ميز نوشته بود مثه هميشه
برداشتم برا مامانم مي خونم مي گم بگو يعني چي؟
من : ساقي به نور باده بر افراز جام ما
مطرب بگو كه كار جهان شد به كام ما
ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم
اي بي خبر ز لذت شرب مدام ما
مامان : خب ؟! بقيه ش؟!
من : مامان همين بود ديگه
مامان : خب تا اينجاش كه معني اي نداشت!
من : مامااااااااااااااااااااااان
+ - ناژین نوشت.
چهره شناسي شكلك ها
من خیلی موقع ها به این موضوع که الآن این زیر می گم دقت می کنم!
این شکلکا که می گمشون الآن ته چهره هاشون یکی ِ ! نخندین جدی می گم.

این شکلک شکمو  و این شکلک خندونکه
این شکلک با کلاس  و این شکلکه که کوشولو می خنده  دهنه شكلك بغل هم به اينا رفته
این شکلک لبخند  و این شکلک فرشته هه
این شکلک چشم غره  این بازنده هه
این شکلک خسته  و این تلفنيه
اين شكلك رضايت  و اين برنده هه
اين شكلك قهره  و اين ناراضيه
اين شكلك رقصوئه با اين كه دست تكون ميده  اينم شبيهشونه
اين شكلك منتظره  و اين عصبانيه هم شبيه همن ولي رنگ پوستاشون فرق داره !
اين  و اينم كه دوقلوئن
اين  و اينم  همينطور دوقلوئن

چيه مگه؟ خب بالاخره من دانشمند ميشم آخرش ديگه!

+ - ناژین نوشت.
ايرانسل و دزدي و شارژ رايگان ؟! :-??
نمی دونم که شما هم هی از این وبلاگا رو می بینین که نوشتن شارژ رایگان ایرانسل و یه کد گذاشتن که وقتی اون کد رو بزنی از شارژت به همون شماره ای که تو کده هست اعتبار انتقال داده میشه! من حرصم در میاد وقتی این وبلاگا رو می بینم. حواستون رو جمع کنین یه موقع این کارا رو نکنین ها. فکر کنین آدم چقدر می تونه بد بخت باشه که برای شارژ ایرانسل مثلا یه وبلاگ بزنه و کلی دزدی کنه. فکر شو کنین اصلا!

نمونه ي بارز شماره ي یک - نمونه ي بارز شماره ي دو - نمونه ي بارز شماره ي سه -

بابا اصلا مگه من باید همش برای شما توضیحات بدم و مثال بزنم. راستش رو گفتم دیگه ولم کنین به این وبلاگا هم تو دلتون فحش بدین آخه بی تقویتن دیگه.

اصلا به من چه. نه ؟

+ - ناژین نوشت.
فيلم و خوفه :o :))

فيلم كلاهي براي باران رو ديدم ديروز پريروزا خيلي خوشم اومد، خنده س ها ! 
خوشم اومد ازش، با مزه س. مامانمم خوشش اومد تازه .
اما نظر خوبي در مورد مجنون ليلي ندارم . حرص در آر لوس بود !
پام هم بهتره اما هنوز درد مي كنه. تو خونه راه مي رم مي گم نمي بخشمش  
ديشب هم موقع خواب اولش يه دونه شمع آبو (آبي ) روشن كردم براي خودم كه زوتي تموم شد. بعدش رفتم دو تا قرمز آوردم روشن كردم. اصلا قرمز كلا بهتره ديگه. بعدشم ديگه نمي دونم اونا كي تموم شدن ولي صبح اثري ازشون نبود..
من نمي فهمم چرا اين همه مامانم سر اين موضوع وانتي ِ دعوام مي كنه.
خب تخصير من كه نبود حالا انگار چي شده ..
هه مدرسه ها هم كه داره شروع مي شه ديگه. بايد فكر لوازم مدرسوي باشيم 
(madresavi)
روزي شصت بار اپ كردن خوفه.
پست هاي كوتاه خوفه.
شهريور گرمكي هم خوفه.
كلا همه چيز خوفه.
+ - ناژین نوشت.
مجنون ليلي و اون شعره :)
داشتم اين فيلم مجنون ليلي رو مي ديدم
اين جا كه دختره همش شعر ميخونه
ياد اون شعره افتادم كه ...

من اراده كرده ام... شمع ها را صبح زود...


بقيش رو هم ، هم بلدم. هم حفظم!


+ - ناژین نوشت.
اينم از دوچرخه سواري....
فكر كن سر خيابون خودمون
با دوچرخه اومدم از اين ور برم اون ور خيابون
از اين جاهايي كه اول بايد چپ رو نگاه كني بعد راستتو!
بعد من چپو نگاه كردم يه وانتي ِ داشت مي اومد .
يهو دلم خواست زود تر از وانتي ِ برسم اون ور خيابون
تا اون ور رفتم و وايسادم
يهو وانتي ِ ( شما بگين چه فحشي بدم آخه!!!) كج كرد سمت من !
تقي بهم زد و رفت!
يه كم شعور مي خواست كه يارو نداشت
من اصلا نفهميدم چي شد
دوچرخه ام پرت شد يه ور ديگه منم اين ور
دستم كه قشنگ خون مي اومد
پامم يه عالم كبود شده!
با اشك پاشدم اومدم خونه
يعني اين كه تو اينجا نمي زارن دو دقه آدم حتي دوچرخه سواري كنه!

تازه ديروزم كه اون طوري يارو داشت مي اومد زيرم كنه با ماشين.
رسما اين روز ها همه دوست دارن من بميرم
چطوره بگم شما چطور؟!

~> پام درد مي كنه. زياد.
~~> مامانم مي گه نبايد وانتي ِ رو مي زاشتي بره. نمي گه چطوري آخه!
~~~> مي گم پام درد ميكنه ديگه.


+ - ناژین نوشت.
ديوونه ام خب :)

مري ميگه هر كي ديوونه س فكر ميكنه بقيه هم ديوونه ن!
من به بقيه كار ندارم اما خودم ديوونه ام :)


~> تاييد كامنت ها باشه براي بعد .
~>> دارم مي رم دوخرچه سواري! فعلا باي باي!
~>>> پيشيييييييييييييييييييييييييي؟! چرا بستي وبتو آخه؟!؟!

+ - ناژین نوشت.
دلم ميخواد :)
وا خب دارم بازي مي كنم و فك مي كنم ديگه!

;;)

1~> دلم پررويي مي خواد. واسه خودم البته D:
2~< منظورم اينه كه دلم ميخواد پررو باشم ديگه D:
3~> تازشم ديگه پست طولاني نوشتنم نمياد D:
4~< تازشم كوتاهاشم قشنگن D:
5~> تازشم هيچي ديگه بسته D:

+ - ناژین نوشت.
رمانتيك كه بودم :) D:
امشب همش دلم رمانتيك بازي مي خواد!
برداشتم شيش كيلو شمع آوردم گذاشتم اين جا كه شب دونه دونه روشنشون كنم!
با اون آهنگ فوق العاده دوست داشتنيم كه گوش كردنش رو بيش از حد دوست دارم!
چشم هام رو ببندم و...
وايي ميگم كه من برم سراغ شمع هام!
گفتم كه دلم رمانتيك بازي مي خواد !
اون طوري هم نگاه نكنين . هميني كه گفتم ديگه




 
+ - ناژین نوشت.
..... :)
جمعه بود .
با اون روز خواستني خودمون كه ساخته بوديم فرقي نداشت. مهم .. و .. يم ديگه!!!

واي ... .... ... ...


+ - ناژین نوشت.
خرابه ...
خرابه
همه چي خرابه
وبلاگم خرابه
اين جا خرابه
بلاگفا خرابه
اينترنت خرابه
همه ي دنيا خرابه
خرابه خرابه خرابه
و من از خرابي خوشم نمياد!

+ - ناژین نوشت.
شايد :)
1~> من امروز يه كمي متوحلم ... مثه اين كه خرابي وبلاگم از نظر كامنتها براي اينه كه كامنت ها رو تاييده خب اشكالي نداره شايد اين يه اتفاق بود كه موجب بشه من اين عادت زشتي كه به تاييديه كرده بودم رو بزارم كنار البته براي مدتي ... :)

2~> صبح اول صبحي براي داداش هام تولد گرفتيم ... بيچاره ها با قيافه هاي خواب آلود ذوق كرده بودن :))

3~> خيلي وقته كه كامنت نداشتم و خيلي وقته كه نظرام بدون تاييد نبوده . راستش يكمي دلشوره گرفتم D:

~
مثه اين كه با برداشتن تاييد هم درست نشده! :(
+ - ناژین نوشت.
قالب رويا هام :)
قالبم مبارک

 

این همون قالب رویا هام بود

تازشم همه می دونین که شازده کوچولو و گلش همیشه باید پیش هم باشن

این جوری هم همیشه پیش همن. عسک یادگارشون هم پشت وبمه!

هنوزم بلاگفا خرابه

راســــــــــــــــتي از مامان محيام هم كلي تشكر ميكنم بابت قالب مرســـي

بعدشم كه برم ديگه فعلا

+ - ناژین نوشت.
ارتباط مستقيم بين باد كردن آدامس و چشم غره :-"
تو اون مغازه ي اسباب بازي فروشي بوديم و برق رفته بود. منم حسابي حوصله م سر رفته بود و نمي دونستم چي كار كنم.. در حال فكر كردن بودم كه چه كنم؟ يهو ناخودآگاه آدامس تو دهنم رو باد كردم و بعدشم تركوندمش! مامان هميچن چشم غره اي برام اومد كه تو اون بي برقي كلي از چشم هاش ترسيدم!!!*

* منظورم اين نيست كه از چشم هاش فقط ترسيدم ها.. از خودشم يك آن ترسيدم !

1~> يـــِـــك .. بـــــِتـــِــرك! 
2~> دو .. بـــــدو !
3~> سلام عليكم!
4~> مثه اين كه همه ي وبلاگ ها درست شدن . فقط ماله من خرابه!
5~> من مي رم ... مي رم كه با يه قالب جديد بيام !
6~> شيش... هفت
7~> باي ديگه باي ...
+ - ناژین نوشت.
باله مي رقصه
اين روزا كودك درونم خيلي آرومه.
برام شعر ِ من در آورديش رو مي خونه و
با اون پاهاي كوچيكش برام باله مي رقصه .



~> به شدت از اين وضع بلاگفا ناراضي ام و به شدت هم از بلاگفا اعتراض دارم و اين كاراش. از مدير بلاگفا هم خيلي عصبي ام چون كه نمي زاره ديگه مطالب رو انتقال بديم... دهه. يعني چي... خب بلاگفا خوب نيست... ما نمي خوايم بمونيم... همه چي كه زوري نيست. دهه.. يعني چي اصلا؟!
<~ شمايي كه داري اون جوري نگاه ميكني؟! بله هم كه خيلي هم كودك درونم آرومه ! :)
+ - ناژین نوشت.
خاطرات مرگ بار :)


خب منم
براي نوشتن خاطرات مرگ بار دعوت شدم... دستت درد نكنه مهرنازي مرسي !

هوم خاطرات كه زياده
مرگش كه زياده
بارشم كه زياده.
در هر صورت همه چي زياده ...
بيا اين ور بازار ...

1. خيلي كوچيك بودم دقيقا يادم نيست چن سالم بود بعد راه مي تونستم برم ولي نه درست و حسابي ، رفته بوديم پيك نيك تو اين مايه ها منم در حال قدم زدن ...  يه فاصله ي كمي از پشت ماشين خودمون داشتم كه پدر اينجانب كه من رو نديده بودن پا ميشن ميرن تو ماشين دنده عقب ميان !  قدم هم به قدري كوتاه بوده كه اصلا معلوم نميشدم. حالا منم راه رفتن بلد بودم اما فكرشو كنين ماشين داره مياد لهم كنه مامانم هم اون ور هي جيغ مي زنه و اينا.. خب بالاخره منم تحت تاثير قرار مي گيرم و خنگ ميشم . همين جوري وايساده بودم ! آخرش مامانم به كمكم مي شتابه اما خب تا دمه مرگ رفتيم ديگه !  بعد تازه جالبش اين جاست كه از اون به بعد هر موقع صداي ماشين مي شنويدم مي رفتم تو اتاق در رو مي بستم ، مي ترسيدم ، به مامانم مي گفتم مامان ماشين ممكنه تا تو خونه هم بياد ؟!  

2. مدرسه اي نبودم ، پنج شيش سالم بود... بعد يه بار نصفه شب اعضاي خانواده با صداي كليد و باز كردن قفل در ِ خونه از خواب بيدار مي شن.. با ترس و لرز هر چي وسيله ي دفاعي دارن آماده مي كنن ميدوئن ميان دمه در مي بينن من تو خواب راه رفتم و اين من بودم كه داشتم در خونه رو باز ميكردم! حالا فكرشو كنين كه من تو خواب از تخت اومدم پايين اومدم همين جوري... از پله ها هم اومدم پايين تا دمه در بيروني كه رو به حياط باز ميشه هم رفتم كه در قفل بوده كليد هم از تو رو در بوده ، داشتم باز ميكردم كه برم! حالا فكرشو كنين من رو در همون حالت خواب و اينا يهو بيدار كردن!‌ خب من كه از قبلش چيزي يادم نميومد اما خيلي ترسناك بودم ها... مامااااااان !

3. دبستان بودم.. زنگ تفريح داشتيم با بچه ها قايم موشك بازي مي كرديم.. حالا من هيچ موقع تو مدرسه دستشويي هم داشته باشم نمي رم ها ! ولي خب به سرم زد كه برم تو دستشويي قايم شم. دستشويي مدرسه هم نسبت به اون جايي كه با بچه ها بازي مي كرديم خيلي دور بود.. رفتم و همين جوري وايساده بودم تا يكي بياد پيدام كنه ديدم هيچكي نمياد يهو ديدم صداي هيچ بچه اي نمياد! زنگ خورده بود و من نفهميده بودم فوري اومدم كه بيام بيرون وايي ! در باز نمي شد ! يعني من گير كرده بودم تو دستشويي .. دقيقا همون موقع هم چشم خورد به يه سوسك ترسناك كه بغل پام بود.... وايي آنچنان جيييييييغ مي زدم.. خيلي بد بود اصلا نمي تونيد حتي تصورش رو هم كنيد.. خلاصه اينقدر جيغ زدم تا مستخدم مدرسه كه تو حياط بود رسيد و در رو برام باز كرد... وايي ... لازم بود اين الآن يادم بياد كه اينقدر يه جوري شم ؟!

4. كلاس پنجم دبستان بودم تو تعطيلات عيد بود يه روز از خواب بيدار شدم رفتم جلو آينه رو گردنم پر از لكه هاي قرمز و يه جوري بود وايي رنگم شد مثه گچ ! بعد همين طوري رفتم مامانم رو از خواب بيدار كردم... مامانم هم با خونسردي گفت چيزي نيست مامان آبله مرغون گرفتي ! حالا ما كه تو عيد جايي هم نمي ريم .. ولي خيلي ضد حال بود اول سالي.. وايي !

5. اون روز كه گشت گرفت منو . تا شب ولم نكرد !

6. پارسال روز تولدم... كه نيمكت افتاد رو پام و ناخون پام كبود شد سياه شد بعدشم افتاد !

7. پارسال تابستون ميخواستيم بريم مسافرت مشهد... همه چيز رو آماده كرده بوديم قرار شد بريم دمه خونه ي مامان بزرگم اينا و بعد بريم. رو بروي خونه ي مامان بزرگم اينا هم يه سوپر بود من به مامانم گفتم تا شما دو دقه مي ريد منم برم سوپر يكمي خوراكي جات بخرم كه تو ماشين نوش جان كنيم ، مامان هم گفت باشه... يه ده دقه طول كشيد و من اومدم بيرون از سوپر ديدم مامانم اينا نيستن ! اينور برو ... اون ور برو كل خيابون رو گشتم ولي نبودن... اون موقع گوشي هم نداشتم... خلاصه كه گفتم رفتن و جدي جدي من رو يادشون رفت ... مامان بزرگم اينا هم خونشون رو تازه عوض كرده بودن و من نمي دونستم دقيقا خونشون كدومه كه برم... داشتم فكر مي كردم كه تو همچين شرايطي بايد چكار كنم آخه؟! كه مامانم اينا اومدن يه دفعه! همشون هر هر مي خنديدن كه نزديك بود جدي جدي جات بزاريم !

8. يه بار با داداشم نشسته بوديم تو اتاقم . سر ظهر بود و منم سعي مي كردم ساكتش كنم كه مامانم بيدار نشه... همينطوري نشسته بوديم نمي دونم دقيق يادم نيست كه چاقو اون موقع چي كار مي كرد تو دستم ولي شوخي شوخي يه تيكه ي دستم كنده شد!!! منم تا اون موقع داداشم رو ساكت نگه داشته بودم كه مامانم بخوابه همين كه دستم اين جوري شد شروع كردم به گريه كردن داداشمم با صداي بلند گريه مي كرد. آخرشم هم مامانم بيدار شد هم كلي غصه خوردم !

~> خاطره زياده الآن زياد يادم نمياد!
اما دعوتي هاي من : محيا - پيشي - سروين - فرزانه - مريم - مهرنوش - مژگان - گلي - فرناز - محدثه - نگار - ياسمين - و غيره هر كي هم مي خواد بازي كنه بازي كنه ديگه من كه دعواش نميكنم مي تونه بازي كنه !
+ - ناژین نوشت.
اسم كارتونيم ;;)
كاشكي اون تم به گوشي منم ميخورد :(
اينجوري همش حواسم به اون اسم كارتونيم بود !  :)

- اسم كارتوني ِ يك بار مصرف البته ... P:

~> از اين كامنت مشكوك هم استقبال مي شود!

+ - ناژین نوشت.
درصد حواس جمعي خود را با مرباي آلبالو بسنجيد :))

برای صبحونه ٬ خوردن كره و مرباي آلبالو ي با هسته فقط و فقط به يه درد مي خوره . اونم اينه كه مي توني باهاش مقدار حواس جمع بودنت رو بسنجي !
نمي دونم مني كه مي دونستم هيچي حواس ندارم خب چرا اين كار رو كردم كه كلي دندون درد بگيرم و همون يه ذره كره و مربايي هم كه خوردم كوفتم شه ؟!
(انگار واضح ننوشتم پایین پست توضیحات می دم )

~> چیزیم نشده ها. فقط یه کمی دکتر بهم قرص داده تازه بهم هم گفته که نباید عصبانی شم () پس لفطا عصبانیم نکنین که میزنم درب و داغونتون میکنم هاااااااااااا !

~> دیروز خونه ی مهسا اینا بودم از بیکاری نشستیم پاسور بازی می کردیم. بعد داشتیم حکم بازی می کردیم . من و مهدیه با هم بودیم نادیا و مهسا هم با هم. حالا فکرشو کنین اونا سه تا دست رو برده بودن ما هیچی ! بعد ما شدیم یک . من هی می گفتم یه دست ِ ما به سه تا دست شما می ارزه !

~> امروز تو کلاس هی رنگ آمیزی میشدم! شالم شلوارم صورتم همه رنگی شده بودن. مهرناز بهم میگه : ناژین همین روز هاست که تو رنگ غرق شی !

~> بچه های بلاگفا یه چیزی می گم نمیدونم چی می گم ها ولی بیاین از بلاگفا فرار کنیم خیلی خطریه ! ممکنه یهو وبلاگامونو بگیر پس نده . یعنی همچین چیزی امکان نداره ها ولی منظورم اینه که خیلی بلاگفا هی خراب میشه و وبلاگا رو باز نمیکنه. بریم یه جا دیگه؟

~> راستی حالا دفعه ی بعدی که خواستم شماره ای بنویسم صد تا مینویسم. چون قولش رو دادم ها البته. وگرنه میخوام صد تا بنویسم که چی بشه مثلا؟

<~> توضيحات كره مربايي : با توجه به اين كه گفته شد :‌ "مرباي آلبابوي با هسته" شما ميدونيد كه براي بيشتر مربا ها هسته ي ميوه رو در ميارن ولي خب بعضي موقع ها هم ابتكاري اين كار رو نميكنن. پس منظور از مرباي آلبالوي با هسته يه سري مرباي آلبالو هست كه مربا هستن ها ولي توشون هسته هم هست! بعد گفته شده كه فقط به درد اين ميخورن كه درصد حواس جمعي رو بسنجي . خب منظور اينه كه اگه شما حواست باشه هسته ي مربا هي نمي ره زير دندونت . يا قورتش نمي دي. بعدم كه گفتم دندون درد گرفتم و اينا منظور اينه كه حواسم به هسته هاش نبوده . چقدر توضيح دادم !

+ - ناژین نوشت.
50 حرف نگفته =))

۱. دلیلی نمی بینم که آپ کنم !
۲. و دلیلی هم نمی بینم که آپ نکنم !
۳. مسلما دلیلی هم نداره سلام کنم !
۴. و دلیلی نداره که سلام نکنم !
۵. همه ی اینا رو ولش !
۶. سلام!
۷. وایی این روزا یه مدلی میگذره. نه؟!
۸. وقتی میگم : نه؟! باید بگین بله حخ با شماست !
۹. حوصله ی من داره سر میره . حوصله ی من داره سر میره !
۱۰. عصری هم باید برم دکتر هم باید برم دوچرخه سواری !
۱۱. این روزا قیافم شده مثل مومیایی ها. نمیدونم من به مومیایی ها رفتم یا اونا به من؟؟
۱۲. اون روزی حوصلم سر رفته بود تو گوگل سرچ کردم سس مایونز دلپذیر !
۱۳. عمو رنگین کمون دیگه كيه؟ یکی برام کامنت گذاشته شما با عمو رنگین کمون نسبتی دارین؟!
۱۴. یه روزیییییییی یه آقاهه می خواسته بره خونشون بعد میره خونه ی همسایشون !
۱۵. این نهایت جوکی بوده که مریم در بچگیش میگفته! من موندم چرا این همه نمک داشته؟!
۱۶. تشنه ام می باشد!!
۱۷. دکتر میخوام برم !  حالا نه. عصری !
۱۸. ببخشید ها. اون ایمیل ها چی بودن که برای من فرستاده میشدن؟!  اسم فرستندش ساناز آندرلاین چی چی بود .  به جونه خودم نمیدونم چی بودن. والاااا
۱۹. والا ما تا جایی که یادمون میاد از هیچی این نت سر در نمیاوردیم!
۲۰. من ازاول هم با مزه بودم !  حفذ شد  
۲۱. یکمی هم خل بودم البته . بگم که گفته باشم!
۲۲. رفتم ناهارم رو خوردم و برگشتم ، ببخشيد اگه معتل شدين !
۲۳.  دلم آدامس خرسي خواست يهو. وايي !
۲۴. من هنوز در حوصله سر رفتن به سر مي برم !
۲۵. الآن بعد از ناهار يه خواب خوشمزه مزه ميده. يه خواب چندين و چند ساعته!
۲۶. جايزه ي اون مسابقه هه چقدر خوب بود. نه ؟!
۲۷. من گوش هام مشكل پيدا كردن واقعا راستكي ميگم بعضي موقع ها واقعا يه چيزايي اضافه مي شنوم بعضي موقع هام كم مي شنوم . البته به خاطر اين نمي خوام برم دكتر ها !
۲۸. اين بلاگفا مگه اون چن روزي كه خراب بود ننوشته بود كه تغييراتي در سايت انجام ميشه نمي دونم چي چي !‌ پس كو اين تغييرات ؟ ها ؟! كو؟ كو؟ كو؟ كو؟ كو؟ كو؟ كو؟ كو؟ كو ؟!
۲۹. دلم ميخواد برم شهر بازي !
۳۰. البته نه الآن . تازه هم ناهار خورديم. مطمئنا اگه برم ديگه زنده بر نمي گردم!
۳۱. ديشب همه نوع خواب ديدم. فقط جاي خاله قورباغه خالي بود !
۳۲. خوشحالم مي كنين كه گزينه ي آخر ِ نظر سنجي (گزينه ي فضول سمچ!) رو مي زنين!
۳۳. برداشتم از دو تا جاي متفاوت ( Webgozar - Persianstat ) براي خودم آمار گير گذاشتم مي خوام بدونم كدومشون درست مي گن! حالا جالبيش اين جاست كه هر كدوم هم يه چيز متفاوت مي گن!
34. مني كه زياد هم مسافرت دوست ندارم يهو دلم خواست. اونم شمال.
35. بازي هاي ياهو برام فيل تره !  
36. يه دونه گردنبد دارم . خيلي دوسش دارم. اين كه به شما چه مربوطيتي داره رو خودمم نمي دونم!
37. من شب ها پنجره ي اتاقم رو باز مي كنم از بيرون بوي قليون مياد ! ديگه دارم شك مي كنم كم كم!
38. اين چن وقته هي مي خوام بگم تعيين رشته ميگم تغيير رشته. حالا ربطشون بهم رو بازم خودم نميدونم!
39. يه چيزي بگم بخندين!  با داداشم نشستيم واسه اين مسواك هاي Oral-B تبليغ ساختيم!  بدين صورت: اورال بي - اورال سي - اورال دنده به دنده. اورال چرا نمي خنده. اورال نوكر بنده!
40. مامان بهم مي گه: خنگ شديا!  من: من خنگ بودم!  مامان: اين رو كه ميدونم. اون فقط يه اصطلاحه !!!
41. دلم دعواي با ملايمت و اينا مي خواد! نه نمي خواد شوخينگ كردم!!
42. هنوزم حوصله ام سر سر سر سريه !
43. شما كارتون ALVIN  رو ديدين؟! خيلي خوچمله اينقدر دوستش دارم!
43. هر كدوم از شما ها الآن در حال حاضر به چي دارين فكر مي كنين . هوم؟
44. خوابم گرفت!
45. خواباي خوب ببينم !  (خود تحويل گيري بيش از حد! )
46. دلم ميخواست صد تا بنويسم!
47. ايشالا دفه هاي بعدي!
48. چرا ته همه ي حرفام علامت تهجب داره!؟ حرفام اين قدرا هم تهجبي نبودن ها!
49. خوب شذگره !
50. خب فعلا باي .

+ - ناژین نوشت.