
بلاگفا ، استقبال خوبي بود ! بعد از اين همه وقت خواستي باز پست ِ من رو مفقود كني؟
خطاب به تو اي بلاگفا . كافيه !! D:
اعصاب نمي زارن كه .
1 . به طرز قابل توجهي ديروز كه از مدرسه اومدم يه كم بعدش خوابيدم و ساعت
دو ِ نصف ِ شب بيدار شدم ، بعد دوباره خوابيدم و ساعت هفت و نيم ِ صبح
بيدار شدم . بعدش البته ديگه نخوابيدم D:
2 . مي بينم كه بلاگفا هم اداي خارجي ها رو در مياره . نمي دونم نظر سنجي و نمي دونم نسخه ي پشتيبان و ... اين قرتي بازي ها چيه آخه !!! D:
خب هميشه نمي شه انتظار داشت يه نفر همش يه جا باشه و برعكسش هم صدق مي كنه هميشه نمي شه انتظار داشت يه نفر همش يه جا نباشه و حتي هميشه نمي شه انتظار داشت كه يه نفر وقتي مي ياد ديگه نره يا وقتي مي ره ديگه نياد ، بهر صورت مي شه اين طوري فكر كرد كه آدم هيچ موقع همين طوري از هر چيزي دست نمي كشه يا همين جوري دست به هر كاري نمي زنه .
دليل اين كه من الآن اينجام دقيقا ً مي تونه همون دليلي باشه كه من تا حالا اين جا نبودم يا برعكس. در طي اين مدت (طبق محاسباتم : دو ماه و هيفده روز و سه ساعت و شونزده دقيقه و بيست و سه و نيم ثانيه) اتفاق هاي زيادي افتاد و شايد هم اتفاق هاي كمي نيفتاد و اين كه من بشينم اين جا و به توصيف اين اتفاق ها بپردازم دقيقا ً مثل اين مي مونه كه وقتي يه گروه آدم ، بالاي يه كوه ِ پر از برف دارن يخ مي زنن ، سرپرست گروه براشون از زيبايي هاي برف بگه ، و وقتي اونها از شدت سرما به خودشون مي لرزن ، از لذت بردن از هواي آزاد بگه .
.
.
.
.
.
.
.
.
حالا ديگه من اينجام و شما مي تونيد با خيال راحت لب هاتون رو به سمت بالا خم كنيد ، يه لبخند محكم براي همه ي اين بودن ها و يه زير پايي محكم تر براي همه ي نبودن ها بزنيد .