تبليغاتX
دختر کوچولو
اینجا جهان آرام است.
گاهی همه چیز درست ِ درسته. فقط یه تلنگر لازمه تا به خودت بیای. دوستم کامنت گذاشته بود که پس کو این جهان آرامی که اون بالا نوشتی.. . به خودم اومدم. حالا دوباره قرار با کمک شما ها این جا رو کنیم همون جهان آرامی که بود .

پس به صدا در آورید زنگ های شادی را!

خب ، این چند وقت من به شکل جالبی از همیشه بچه تر شدم. صبح ها با مامان لج می کنم و کله سحر می رم مدرسه. برای خانم اشتیاق زبون درازی می کنم سر کلاس با این که قدم بلند نیست نیمکت آخر می شینم و فقط به صدای کلاغ هایی گوش می دم که دم پنجره آواز می خونن. زنگ تفریح ها هم دستم و می اندازم دور گردن مریم و با هم دیگه پله ها رو دوتا یکی می کنیم تا از در مدرسه بریم بیرون و برای هم بستنی بخریم!!!
چون وسط سال خونه عوض کردیم سرویس ندارم، هر روز با آژانس می رم مدرسه و برمی گردم. خوشبختانه خوش می گذره بهم ، چون وقتی تعطیل می شیم تو خیابون ها برای خودم بدو بدو می کنم و از هر سوپری که دلم بخواد هر خوراکی که دلم بخواد می خرم و وقتی سوار آژانس می شم همه ش رو می خورم، خودم چن دفعه احساس کردم که آقای راننده بهم حسودیش می شه!!!

۱. خدای عزیزم مرسی.
۲. بازم مرسی.
۳. مرسی.

+ نوشته شده در  87/12/23ساعت   توسط ناژین  | 

مسخره ست که من بعد از این همه وقت که اومدم اینجا و سلام از دهنم در نمیاد؟ آره. اصلا من دیگه دلم نمی خواد سلام کنم .
امروز دقیقا بیست و یکم اسفند لعنتیه که حداقل امسال برای من پر از دلشوره بوده. شاید حالا که من اینجام شما دلتون بخواد بدونین چمه و چه خبره و چکار می کنم اما اینا اصلا مهم نیست، مهم اینه که من اومدم اینجا تا فقط خالی شم و بعد برم. /می شنوین که؟فقط و فقط خالی شم./
همه چیز مثل همیشه مسخره ست. من هنوز مدرسه می رم . هنوز درس می خونم . هنوز دندونهام از سفیدی برق می زنه. هنوز با شازده کوچولوم زندگی می کنم . هنوز تنها سلاح دفاعیم گریه ست . هنوز شبا به روزام گریه می کنم و روزا به شبام می خندم. من هنوز خودمم. اما کمرنگ تر از قبل.
نمی دونم چند شب و چند روز و چند وقته که من با خیال این که اگه هیچ کس رو هم نداشته باشم تو پیشمی سر می کنم، اما می بینی؟ انگار من فقط خیال می کنم. من تمام روز با تموم بداخلاقی هام همه رو از خودم دور می کنم. تمام روز همه از من متنفر می شن. شب که می شه من از خودم متنفر می شم از این که انقدر بی شعور شدم . از این که خودم رو چجوری گم کردم. دلم هواتو می کنه و میام سراغت به خیالم تو هم باهامی. اما دیگه کی از یه دختر غرغروی نق نقوی بداخلاق که زبونش مثل نیش مار می مونه خوشش میاد؟ من با حرفام همه رو از خودم دور کردم و این بار حتی تورو. دیشب تا خود صبح کابوس می دیدم. این بار از ته دلم آرزو کردم که کاش بمیرم. /بمیرم./
از دست خودم حرص می خورم. بغض می کنم. گریه می کنم. خسته ام. خدا می دونه دیشب چرا بلایی سر خودم نیاوردم.. ؟

/یادم رفت بگم متاسفم برای همه ی کسایی که فکر کردند مشکل من مادیه.  من دیگه هیچ خوشم نمیاد راجع به اون موضوع حرف بزنم. شمام فراموشش کنین./

+ نوشته شده در  87/12/21ساعت   توسط ناژین  |